آرشیو
انتخاب نشریه


در عالم كاري مهم تر از خود سازي وجود ندارد

 مهندس محمود يادبودي
درس هايي ازامام حسين (عليه السلام) بعد از عاشوراي حسيني که با رسيدن به اهداف ايشان و اصلاح خود مي توانيم خود را عاشورايي و از ياران امام و سالار شهيدان حسين بن علي (عليه السلام) به حساب بياوريم. 
 از اهداف امام حسين (عليه السلام) در رابطه با قيام عاشورا که دروصيتش به محمدحنفيه هنگام حرکت ازمدينه به مکه مطرح مي کند حرکت براي اصلاح امت جدش است. «وإنما خرجت لطلَب الاءصلاَح في أمه جدي محمّدصلّي اللَه علَيه واله؛ من خروج نكردم ازبراي تفريح وتفرّج؛ ونه ازبراي استكبارو بلند منشي، ونه ازبراي فساد وخرابي، ونه ازبراي ظلم وستم وبيدادگري! بلكه خروج من براي اصلاح امّت جدّم محمّدصلّي الله عليه وآله مي باشد. من مي خواهم امربه معروف نمايم، ونهي ازمنكركنم؛ و به سيره وسنّت جدّم، وآيين و روش پدرم علي بن أبي طالب عليه السّلام رفتاركنم .» اين اصلاح در دوره زماني خودآغاز وبراي هميشه تاظهورفرزندش منجي عالم بشريت، مهدي موعود (عليه السلام) ادامه دارد. سالارشهيدان امام حسين (عليه السلام) قيام کرد تا پرچم «لااله الاالله» راکه جدش رسول گرامي اسلام (صلوات الله عليه) برافراشته بود؛ منافقان و معاويه صفتان آن را مورد سوء استفاده 
اميال شخصي و قومي خود قرار داده بودند مجدداً برپا وآنها را رسوا کند. پرچمي که امام رضا (عليه السلام) اين چنين فرمود: پدرم، موسي بن جعفرالکاظم، براي من روايت کردازقول پدرش، جعفربن محمد الصادق، ازقول پدرش، محمدبن الباقر، از قول پدرش، علي بن الحسين زين العابدين، از قول پدرش، حسين بن علي، از قول پدرش، اميرالمؤمنين، از قول برادر و پسرعمويش، رسول الله، از قول جبرئيل، (عليهم السلام) که خداوند فرمود: «کلمه لااله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي. کلمه توحيد (لااله الاالله) دژوحصارمحکم من است، پس هرکس داخل  قلعه وحصار من شود، ازعذاب من درامان خواهد بود.» سپس حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: «بشروطها وانا من شروطها» اين پرچم، پرچم داراني مي خواهد که بعداز رسول خدا (صلي الله عليه وآله) آنراحفاظت ونگهداري کند و درعاشورا چنين وظيفه اي به وقوع پيوست و در آن نشان داد که ولايت علي بن 
ابي طالب و اولادش (عليهم السلام) ازشروط اين حصار و جايگاه امن الهي است. از طرفي ديگر حديثي نقل شده است که اسناد معتبري دارد و 
مي فرمايد: «ولاية علي بن أبي طالب حصني فَمن دخل حصني أمن من عذابي.» (عيون اخبار الرضا، ج 2، ص136) رابطه اين دوحديث در ولايت علي بن ابي طالب و کلمة لا اله الا الله است که اگر در يک معادله جبري قرار دهيم با هم برابرند و هر دو حصار محکمي هستند که اگر کسي در هر کدام وارد شود از عذاب الهي در امان خواهد بود. براي قرارگرفتن دراين حريم امن الهي ابزاري لازم است که درفرمايشي ازاباعبدالله الحسين (عليه السلام) نهفته است: «كتاب الله تعالي علي أربعة اشياء: العبارة، و الاشارة، واللطائف، والحقائق. فالعبارة للعوام، و الاشارة للخواص، و اللطائف للاولياء، و الحقائق للانبياء (عليهم السلام) و الحمدللَّه رب العالمين.» در توضيح مي توان گفت که كتاب خدا بر چهار طبقه استوار است: قسمت عبارات و جملات، قسمت اشارات خصوصي كه فهميده مي‏شود، قسمت لطائف و نكته‏هاي دقيق كه استفاده مي‏توان كرد، و قسمت حقايق مطالب و معارف الهي. (بحارج92 ص20)، مصباح الشريعة/ترجمه مصطفوي؛ متن؛ ص459 1 -عبارات قرآن مجيد: افراد عمومي در اين محدوده از قرآن مجيد استفاده كرده، و فقط از قرائت جملات و آيات، و از مفاهيم لغوي، و تفسيرهاي عرفي و ظاهري آنها، بهره‏مند مي‏شوند.    
  2 -اشارات: اشارات و مفاهيم التزامي و خصوصيات اضافه بر مفاهيم ظاهري از جملات، مخصوص خواص و افراد مخصوصي است كه از نظر علوم رسمي يا روشنايي و نورانيت قلبي ممتاز باشند.   3 -لطائف: نكته‏هاي باريك و نقاط دقيق و مطالب لطيف كه تنها با نور باطن و بصيرت قلب و با ديد روحاني مي‏توان تشخيص داد، مخصوص بندگان مخصوص و مقرب و اولياي حق مي‏باشد.  4 -حقايق: و اما حقايق و مطالب صد در صد محكم و ثابت و معارف يقيني كه از قرآن مجيد استفاده مي‏شود، مخصوص انبياء (عليهم السلام) است.
شرحي مختصر: با توجه به جامع بودن قرآن کريم مي توان گفت که تمام امورات ما انسانها و ...، تمامي حرکات موجودات زمين و آسمان، حرکات سيارات، آسمان ها و زمين و درياها و هرآنچه فکر کنيم براين چهار رکن استوارند. منجمله ازامورات ما انسانها که بيشتربا آن سر وکارداريم: اعتقادات، اخلاق، احکام، ايمان به خدا، معاد و ... و مراحل و مقامات آن، آداب عبادات، زيارات اهل قبور و ادعيه، آموزش انواع علوم، آداب غذاخوردن، خوابيدن، ورزش کردن وتفريح، کارکردن و... همه و همه براين چهاررکن قراردارد. وبايستي ازعبارات وارد اشارات ولطائف شد؛ عموما درعبارات گيريم وعوامانه به مسائل مي نگريم. حتي درمواردي چون غذاخوردن وخوابيدن که کار روزمره ماست. لذا ازهيچ يک ازاعمال مادي و معنوي لذت واقعي نمي بريم و اگرلذتي هم هست در حد لذات نباتي وبه خصوص حيواني، يااينکه لذت هايي مصنوعي و زود گذرکه خودعامل بيماري وافسردگي است. ظاهري شاد ولي دروني پراز غم و اندوه، افسرده و در فکرانواع گرفتاريهاي روزمره. در واقع در عبارات دنياگرفتارشده ايم و وارداشارات دنياهم نشده ايم تابهره وتوشه اي برداشت کنيم وازمنابع، منافع ولذايذ دنيا ذخيره اي اندوخته کنيم تا درزندگي جاودان وابدي به کارمان آيد. امام حسين (عليه السلام) تعريفي ازمردم دنيا و ارتباطشان با دين دارد (دينداران بي دين) که شامل بسياري مي شود و در هنگام سفر به کربلا اين خطبه را خواندند. «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ... به راستي مردم گوش به فرمان دنيا مي دهند، عقيده، آيين و دين چون لعابي بر سر زبان هاست که تا زندگي شان روبه راه است آنرا مي چرخانند و چون به گرفتاري آزموده شوند افراد ديندار کم مي شوند.» چون دين برقلبشان وارد نشده، نمازمي خوانند 
بدون کيفيت و ... درعبارات دنيا وآخرت گيرکرده اند؛ 
عمر خود را اين نعمت بزرگ  را، اين سرمايه عظيم را هدر مي دهند و درغفلت به سرمي برند. روزي بيدارمي شوندکه ديگر ديرشده، قرآن مي فرمايد: «حتي اذاجاءاخدهم الموت قال رب ارجعون. تا آنگاه که وقت مرگ هر يکي شان فرارسد در آن حال آگاه و نادم شده، گويد بار الها مرا به دنيا باز گردان.» (مؤمنون، 99) اين درحالي است که بازماندگان او را با شعار «لااله الا الله» به سوي خانه قبر مي برند و ... او که چشم برزخي اش باز شده مي گويد: «رب ارجعون» و ... اين آغاز ديگري در ادامه حرکت به سوي معاد است. لذا براي شناخت معاد بايد مبدا را شناخت يعني اينکه بدانيم از کجا آمده ايم، 
کجا هستيم و به کجا خواهيم رفت. از طرفي براي شناخت معاد بايستي خود رابشناسيم، به معرفت نفس برسيم تاحق را از باطل و نور را از ظلمت تشخيص دهيم. 
راه خود شناسي: چه زيباست کلام اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) که مي فرمايد: رحم الله إمرء أعد لنفسه  و استعد لرمسه و علم من‏ أين‏ و في أين‏ و إلي أين.‏ رحمت خدا بر کسي باد که مقدمات تربيت و تعالي نفس خود را آماده سازد و خود را براي عالم قبر آماده سازد و بداند که از کجا آمده است و در کجاست و به کجا مي رود.» 
(الوافي  ج‏1 ص116) و همه اين ها به اين دليل است که فقط انساني مي تواند نفس خود را تربيت کند که جايگاه خود را بداند و بداند که هدف خلقت او چه بوده است و اين مطلب را با تمام وجود درک کند که خداوند او را بدون دليل و از روي بازي خلق نکرده است و خلقت او از روي حکمت بوده است و او نيز بايد هدفي را دنبال نمايد و در پس پرده  اين دنياي مادي عالمي عظيم وجود دارد که بايد خود را براي ورود به آن آماده سازد. و در مقابل کسي که نفس خود را و قابليتهاي آن را و جايگاه و موقعيت خود را نشناسد و نداند و نخواهد بداند که ازکجا آمده است و به کجا مي رود، پا در راه ظلالت و هلاکت خود گذاشته است و به دست خود، خود را هلاک ساخته است و مَثَل او مانند مَثَل کودکي است که قدر و ارزش طلا را نداند و اگر قطعه طلايي به دست او داده شود آن را به راحتي از بين
 مي برد و ضايع مي کند، بدون اينکه کوچکترين ناراحتي و اضطرابي از مفقود شدن اين قطعه ارزشمند و گرانبها به خود راه دهد.
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام): «أفضَلُ المَعرفَةِ مَعرفَةُ الإنسانِ نَفسَه. برترين معرفت، آن است که انسان نفس خود رابشناسد.» (فهرست غرر ص387 شماره 2935) وافسوس که بسياري ازما نه تنها خود را نمي شناسيم بلکه خود راگم کرده ايم. علي (عليه السلام) در روايتي به اين حقيقت اشاره و فرموده است: «عجبت لمن ينشد ضالته، كيف لا ينشد نفسه. از آدمي در تعجبم؛ زيرا كه او، اگر چيز كوچكي را گم كند، ممكن است براي يافتن آن تلاش فراوان نمايد ، ولي خودش را گم نموده و براي يافتن آن تلاشي نمي كند.» (غررالحکم) علامه حسن زاده آملي: الهي‏ درشگفتم از آنكه كوه را مي‏شكافد تا به معدن جواهر دست يابد و خويش را نمي كاود تا به مخزن حقايق برسد. (الهي نامه-ص 47) از تدبر در آيه شريفه «انا لله و انا اليه راجعون» نتيجه مي گيريم که: از سوي او آمده ايم «انا لله: 
من أين» و به سوي او مي رويم «و انا اليه راجعون: إلي أين» و اينکه در کجا هستيم مهم، سرنوشت ساز و اعمال آن اختياري است. 
درتعاريف خود شناسي داريم که اگرخود را نشناسيم هيچ چيزرانمي توانيم بشناسيم. امام علي (عليه السلام): «لا تجهل نفسك؛ فإنّ الجاهل معرفة نفسه جاهل بكل شيء .به خويشتن ناآگاه مباش؛ زيرا كسي كه خود را نشناسد، هيچ چيز را نمي شناسد.» (غرر الحكم: ۱۰۳۳۷) مهمترين نقشي كه در احياي معارف اسلامي بايد داشت، اين است كه نخست خودمان را درست بسازيم، ما در عالم كاري مهم تر از خود سازي نداريم. و ديگر امور و شئون زندگي ما همه معد و ممد براي نيل به اين هدف مقدس نهايي است. دستورالعمل انسان سازوسرچشمه حيات انساني قرآن است: «إنّ هذا القرآن يهدي للّتي هي أقوم ويبشّر المؤمنين الّذين يعملون الصّالحات أنّ لهم أجرا كبيراً. همانا اين قرآن خلق رابه راست‏تر و استوارترين طريقه هدايت مي‏كند واهل ايمان راكه نيكوكارباشند به اجروثواب عظيم بشارت مي‏دهد.» (إسراء، 9)  علامه حسن زاده آملي: خداوند درانسان تجلي کرده وتمام اسماء وصفاتش را درروح انسان قرارداده. اين روح مي خواهدحرکتي انجام دهد به سوي مبدأ خودش اين مي شودمعاد. تمام اديان وانبياء آمده اند انسان راهدايت وکمک کنند، او را بر گردانند به مبدأ اصلي خويش يعني معاد. از طرفي کسي که خود را نشناسد نه به باطن عبادات، سياست، اقتصاد، فرهنگ و ... و نه هيچ چيز ديگر پي مي برد.  امام علي (عليه السلام) :«من جهل نفسه كان بغير نفسه أجهل . كسي كه خود را نشناسد، ديگري را كمتر مي شناسد.» (غرر الحكم:۸۶۲۴) به عبارتي ديگر هر کس نفس خود را نشناسد به شناخت ديگران و ... جاهل تراست. وبرعکس هرکس نفس خودرا بشناسد به شناخت ديگران و ... آگاه تراست. ودر سخني ديگر مي فرمايد: « كسي كه خود را نمي شناسد، چگونه ديگري را بشناسد؟» (غرر الحكم: ۶۹۹۸)
رسول الله (صلي الله عليه وآله): «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه. هرکس که خود را بشناسد، خداي خود را شناخته است.» (محجة البيضاء ج1 ص68) مفهوم روايت آن است که هرکس ذلت وعجز و فقر خويش را، که از لوازم ذات اوست بشناسد، عزت و قدرت وغناي خداوند را هم شناخته است زيراکه مرتبه عبوديت در مقابل مرتبه ربوبيت است. همانطور که ديده 
مي شود شناخت نفس بالاترين و برترين شناخت معرفي شده و نتيجه اي که از اين شناخت بدست مي آيد شناخت خداوند متعال است که خودهدف اصلي خلقت انسان و دوري از ضلالت است.  پس هرکس که مي خواهد در راه تربيت وتکامل نفس قدم بگذارد بايد ابتدا نفس خود را و قابليت هايي را که خداوند در او قرار داده بشناسد. چرا که انسان تا خودش را و قابليت هايش را نشناسد چطور مي تواند در راه تربيت و تکامل قدم بردارد؟! در حالي که لازمه تربيت، شناخت است و تا شناخت نباشد تربيت ممکن نخواهد بود.  براي شناخت خودلازم است هم جسم وهم جان خودرابشناسيم، شناخت مزاج ازجنين دررحم مادر، انسان در رحم دنيا تا معاد جسماني در قيامت (بهشت و جهنم) بايستي بررسي شود و بر اساس نياز هر دوره براي تغذيه جسم و روح برنامه ريزي شود. تغذيه براي رشد جنين در رحم مادر به عهده پدر و مادراست و با کمال تأسف عموما به تغذيه مادي براي رشد جسماني توجه مي شود غافل ازاينکه تمامي حرکات و رفتار، سخنان و افکار اطرافيان به خصوص مادر در جنين تأثير مستقيم دارد. غذايي که مادر مي خورد از نظر کيفيت و طيب بودن و اينکه چگونه و از چه راهي بودجه آن تأمين شده آثار مثبت و منفي روي فرزند
مي گذارد؛ بعد از تولد در دوران کودکي تا نوجواني هم همين شرايط ادامه دارد تا فرزند به حد تکليف و بلوغ سني و عقلي برسد و خود ادامه راه بدهد. و فکري براي نيازهاي خود براي دوران جواني تا کهنسالي در رحم دنيا کند و از طرفي نيازهاي خود را براي رحم برزخ و قيامت فراهم سازد. اين ها همه نياز به خود شناسي و معرفت نفس دارد. و خداوند براي اين مهم برنامه ريزي جامعي براي انسان کرده است. لذا بايستي دانش آنرا پيدا و به آن عمل کرد. چنانچه خداوند درقرآن کريم براي تغذيه روح وجسم چنين مي فرمايد: «لايسمعون فيها لغوا إلاّ سلاما و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيّا. درآنجا ياوه‏اي نشنوند مگر سلامي و در آنجا بامدادان و شامگاهان روزي خويش را دارند.» (مريم سلام الله عليها،62) جسم (معده) ظرفيتي محدود دارد و آثار بيمارهاي جسمي بر اثر پرخوري براي همگان روشن است. اما تغذيه روح داراي ظرفيتي نامحدود است. «يا أيّها الّذين آمنوا اذكروا اللّه ذكرا كثيرا.*و سبحوه بكرة و أصيلا.* هو الّذي يصلّي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظّلمات إلي النّور و كانَ بالمؤمنين رحيماً. اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! ياد آوريد خدا را، ياد بسيار.* و صبح و شام تسبيحش بگوييد.* اوست كسي كه بر شما درود مي‏فرستد، و نيز ملائكه او، تا شما را از ظلمت‏ها به سوي نور در آورد، وخدا به مؤمنان مهربان است.» (احزاب 41 تا 43) 
هرچه ذکر را افزايش دهيم روح گنجايش بيشتري پيدا مي کند. پنج نوبت نماز واجب با تعقيباتش،  انجام نوافل (نمازهاي نافله و ساير مستحبات)، چنانچه با اشتياق انجام شود از برکات حديث قدسي نوافل بهره مند مي شويم، تمام رفتارمان الهي مي شود؛ مي شويم: عين الله، سمع الله، لسان الله، يد الله و ... ما با همه رفتارهاي عباديمان، با تمامي ايمانمان به کجا مي خواهيم برسيم يا برويم. مگر نه اين است که مي خواهيم به توحيد و لقاء الله برسيم. اينها همه تعريف دارد و بنا به فرمايش امام حسين (عليه السلام) بر چهار رکن استوار است. 
  تمام مطالبي که مطرح شد تا آدمي با خودسازي و خودشناسي به خداشناسي برسد و از گمراهي و ظلمت دور و به انوار الهي راه يابد و خلاصه اينکه وارد در مقام انسانيت شود در فرمايش امام صادق (عليه السلام) نهفته است که در دوره  آخر زمان اين دعا را زياد بخوانيد: «اللّهم‏ عرفني‏ نفسك‏ فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف نبيّك، اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك، اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني.» (الغيبة للنعماني / ترجمه فهري ؛ 
متن ؛ ص192) 
راه ورود به هدايت الهي، عاشورايي شدن و رسيدن به اهداف اباعبدالله الحسين (عليه السلام) دوري از گناه است. که يکي از آثار معرفت به حجت خداست، بايد توجهمان اين باشد و بدانيم که او مي بيند، از گناه دوري کنيم تا قلبمان محل حضور نور الهي باشد. تقوا و دوري از گناه است که راه تشخيص حق از باطل را برايمان نمايان مي کند تا به گمراهي فرو نرويم. «يا أَيها الّذين آمنوا إن تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا ... اي كساني كه ايمان آورده‏ايد اگر از خدا بترسيد خداوند قوه تشخيص حق از باطل روزيتان مي‏كند، و گناهانتان را محو مي‏سازد و خدا داراي فضلي بزرگ است.» (سوره أنفال، آيه 29)  براي پي بردن و بررسي حالات روحي خود بايد به خروجي ها و آثار رفتارمان دقت نظر داشته باشيم تا پي به فقر و بيماري هاي روحي خود ببريم مانند رسيدگي بيماري هاي جسمي؛ پس با بررسي خروجي هاي بدن و رفتارهايمان پي به بيماري هاي روحي و جسمي خود مي بريم. براي اصلاح بيماري هاي روحي و جسمي بايد تغذيه را تغيير و اصلاح کنيم و ببينيم کدام ورودي باعث دوري ما از سلامتي روح و جسم ما شده؛ به طور کلي هواي نفس، من دلم مي خواهدها، چسبندگي به دنيا و دوري از تقواي الهي است که روح و جسم ما را به بلا و گرفتاري، فقر و بيماري جسمي و روحي دچار مي کند. اين ها همه از آثار عدم معرفت نفس است. متاسفانه بين شناخت و رسيدگي به جسم و جان ما بيشتر گرايش به رفع و دفع، درمان و پيشگيري بيماري هاي جسمي داريم؛ البته بيشتر درمان مي کنيم تا پيشگيري و شناخت درستي از جسم خود هم نداريم.امام حسن مجتبي (عليه السلام) مي‌فرمايد: «من در تعجبم كه آن‌قدر كه مردم به فكر ماكولات خود هستند به فكر معقولات خود نيستند.» ماكولات همان روزي مادي است و محدود به: چه بخوريم، چه بپوشيم و كجا زندگي كنيم و ... و از تفکر و تعقل دوري مي کنيم. در صورتي که از اهداف حرکت امام حسين (عليه السلام) که با همراهي ياران با وفايش (عليهم السلام) با موفقيت هم انجام شد، ترک تعلقات دنيا و اصلاح امت جدش بود. بعد عاشورا خواهر بزرگوارشان خانم زينب کبري (سلام الله عليها) با انجام رسالت اسارت خود، خود و ساير اسرا را عاشورايي کرد. ما نيز بايستي مصداق بارز آن باشيم تا عاشورايي شويم. 
عمر سعد و يارانش وابستگي به دنيا و رسيدن به ملک ري و ساير تعلقات دنيايي از شهرت و مال و مقام و ... از اهدافشان بود که هرگز به آن نرسيدند.  بايد نگاه خود را به دنيا تغيير دهيم و فکر رفتن باشيم نه ماندن که خود مي دانيم 
هرگز نخواهيم ماند.  کاري کنيم که امام زمان (عليه السلام) از عزاداري هاي ما راضي باشد، يعني طوري عزاداري کنيم که اگر امام حضور داشت همانگونه عمل مي کرديم. اگر حضور و غياب امام برايمان در همه امور دنيوي و اخروي فرقي نکند، مي شود انتظاربه مفهوم واقعي کلمه آنگاه عاشورايي مي شويم و دست ياري به سوي امامان دراز کرده ايم و حجت زمان را به درستي شناخته ايم و ازگمراهي نجات پيدا مي کنيم.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9334/1/44269/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha