آرشیو
انتخاب نشریه


به مناسبت سالروز ميلاد پيامبر اعظم و امام صادق عليهم السلام
انتهاي دانش سپردن کارها به خداست

مهندس محمود يادبودي
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «لا تزل قدم عبد يوم القيمة حتي يسئل عن خمس خصال عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابلاه و عن ماله من اين اکتسبه و فيما انفقه و عن علمه ما ذا عمل فيما علم - در روز قيامت قدم بنده برداشته نمي‏شود تا اين که از پنج چيز از او سؤال شود: 1- سؤال مي‏شود عمر و زندگي خود را در چه چيز فاني و نابود کردي؟ 2- سؤال مي‏شود ايام جواني را در چه چيز سپري کردي؟ 3- سؤال مي‏شود مال از کجا آوردي؟ 4- سؤال مي‏شود مال را در چه راه مصرف و خرج کردي؟ 5- سؤال مي‏شود احکامي که به تو داده شد تا چه اندازه به آنها عمل کردي؟» (ارشاد القلوب)
دراين حديث شريف موضوع کلي پيرامون نعمت هاي الهي و نحوه بهره بري ما ازاين نعمت هاست. عمر، يکي از سرمايه هاي بزرگ الهي است که به هر کسي به ميزاني اعطا شده تا نهايت سعي و تلاش خود را جهت رسيدن به رشد و کمال انساني بنمايد و توشه و زمينه اي باشد براي انتخاب زندگي ابدي خود. لذا بايستي پاسخگو باشيم که اين سرمايه را در چه راهي خرج کرده ايم، آيا سود برده ايم يا زيان؟ «ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات...» و سوال از اموال است در طول عمر، که از کجا و چه راهي به دست آورده اي؟ از راه حلال، حرام و يا شبهه ناک بوده و اينکه در چه راهي خرج کرده اي؟ در حلالش حساب و در حرامش عقاب دارد. شرح اين مطالب را در پاسخ امام مجتبي (عليه السلام) به درخواست نصيحت جناده مي توان يافت: در آن ساعت‏هاي آخر از حيات حضرت امام حسن (عليه السلام) جناده خدمت آن حضرت رسيد و تقاضاي نصيحت و موعظه نمود. او مي گويد در حالي که رنگ آن حضرت زرد شده و حالش منقلب و ديگر رمقي ندارد و زهر تمام بدن ايشان را گرفته بود. من وارد شدم بر حضرت حسن بن علي بن ابي طالب (عليه السلام) در همان مرضي که با آن وفات نمود، و در مقابل آن حضرت طشتي بود که در آن خون قِي مي نمود و کبد آن حضرت قطعه قطعه از زهري که معاويه (لعنَت الله عليه) خورانده بود، خارج مي شد. عرض کردم: اي مولاي من! چرا خود را معالجه نمي‏کنيد؟ حضرت فرمود: اي بنده خدا! مرگ را به چه علاج کنم‏؟ گفتم: «انا لله و انا اليه راجعون» سپس روي به من نمود و فرمود: سوگند به خدا که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) از ما پيمان گرفته و وصيت نموده است که اين امر ولايت و خلافت عامه را بعد از او، دوازده امام از اولاد علي و فاطمه عليهم السلام عهده دار خواهند بود؛ و هيچ کس از ما نيست مگر آنکه مسموم يا مقتول گردد. در اين وقت طشت را از نزد آن حضرت برداشتند و آن حضرت گريست‏. عرض کردم: مرا نصيحت و اندرزي کن اي پسر رسول خدا! فرمود: بلي، براي سفري که در پيش داري خود را آماده ساز، و توشه اين سفر را قبل از آنکه زمان کوچ کردن برسد و آهنگ رحيل بنوازند، مهيا کن. بدان که تو به دنبال دنيا مي روي و طلب آن را 
مي کني در حالي که مرگ تو را تعقيب نموده و طلب تو را مي‏نمايد. همّ و اندوه و انديشه و تفکر روزي را که هنوز نيامده است بار مکن بر روزي که آمده و تو در آن هستي. بدان که تو از اموال دنيا هيچ چيزي را زياده از قوت خودت کسب نمي‏کني مگر آنکه در آن چيز خازن و نگهدار براي غير خودت بوده ‏اي! و بدان که در آنچه از اموال دنيا از راه حلال به دست مي‏آوري حساب است و در حرامش عقاب است و در مشتبهاتش عتاب و سرزنش و مؤاخذه است. بنا بر اين اصل، دنيا را مانند جيفه و مُرداري فرض کن که به اندازه کفاف در موقع ضرورت از آن براي خود برمي داري؛ پس اگر آنچه اخذ نموده‏اي از حلال باشد، تو در اين امر طريق زهد و قناعت پيشه داشته‏اي و از عهده حساب کمتري برآمده‏ اي؛ و اگر آنچه را از دنيا برمي داري از حرام باشد، ديگر دچار وِزر و تبعات و مؤاخذه نشده‏اي، چون از ميته به قدر ضرورت برداشته‏اي نه زياده بر آن؛ و اگر از موارد مشتبه باشد که مورد عتاب واقع مي‏شوي، دچار عتاب‏ کمتري شده‏اي! براي دنياي خود چنان عمل کن که گويا تو الي الابد در دنيا به طور جاودان زيست مي کني و براي آخرتت چنان عمل کن که گويا تو فردا خواهي مرد! و اگر اراده داري که عزيز شوي بدون عشيره و ياران، و صاحب هيبت گردي بدون قدرت و سلطنت، پس براي حصول اين مقصود از پستي و کاستي معصيت خدا خارج شو، و در بلندي و رفعت طاعت خداوند عز و جل درآي، و اگر حاجتي تو را وادارکند که ناچار با افرادي مصاحبت و همنشيني کني، پس براي خود مصاحب و همنشيني اختيار کن که اين مصاحبت موجب زينت و احترام تو گردد، و اگر او را خدمت کني تو را حفظ کند، و اگر از او کمکي بخواهي تو را کمک کند، و اگرسخني بگويي گفتار تو را تصديق کند و صحه بگذارد، و... جُناده به دنبال اين مطلب مي گويد: پس از آنکه حضرت مجتبي (عليه السلام) اين مواعظ را بيان فرمودند نَفَسشان قطع و رنگ آن حضرت زرد شد تا حدي که چنين پنداشتم که در همان دم جان خواهد داد. در اين حال حضرت امام حسين (عليه السلام) با اسود بن ابي الاسود داخل شدند و سيد الشهداء خود را به روي برادر انداخت و سر و صورت او را بوسيد، و سپس در نزد او نشست و هر دو با يکديگر به نجوا و آهستگي سخناني گفتند. ابوالاسود ناگاه گفت: «انَا لله» روح حضرت به عالم باقي شتافت.
اما موضوع مورد بحث ما از فرمايش رسول گرامي (صلي الله عليه و آله) «وعن علمه ما ذاعمل فيماعلم - سؤال مي‏شود علمي که به تو داده شد تاچه اندازه به آن عمل کردي؟» بر ماست که ارزش علم و دانش را بدانيم و در به دست آوردن، حفظ (به خاطر سپردن) و نگهداري، عمل و نشر آن بکوشيم. رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: «اول العلم معرفة الجبار و آخرالعلم تفويض الامر اليه - اول علم شناخت خداوند جبار و آخر علم واگذاري امور به اوست.» (کيمياي سعادت، محمد غزالي 2/404) منظور از علم اول علوم نظري است وعلم آخرعلوم عملي است. 
سر آغاز دانش، معرفت خداوند جبار است: اين سخن، حديث فوق العاده ‌اي است که خيلي سليقه خوبي داشته‌اند که آن را دراول کتاب جامع المقدمات قرار داده اند. وقتي يک طلبه تازه به يادگيري علم صرف شروع مي‌کند، با اين حديث برخورد مي‌کند. به هرروي، معناي اين حديث در ظاهر واضح است؛ يعني ابتدا و آغاز علم، معرفت يافتن نسبت به خداوند متعال است؛ خدايي که بسيارجبران کننده مي‌باشد؛ جبر يعني جبران، يعني خداي مهرباني که حتي نواقص کارها و قصور بندگانش را جبران مي‌کند. بنابر اين، آغازعلم آن است که متعلم، خدا را قبل از شناخت سايرعلوم، بشناسد، قبل از فقه، قبل از اصول و حتي قبل از کلام، خدا را بشناسد؛ يعني بداند که ما در اين عالم، عبد و مخلوق هستيم و بايد خالق خود را بشناسيم. اما بلافاصله، صفت جبار را اضافه مي‌کند؛ يعني نمي‌گويد که معرفة الرحمان، معرفة الرحيم، بلکه مي‌گويد معرفة الجبار؛ چرا که جبار، بالاتر از رحمان و رحيم است و به نحوي نزديک به معناي رب است؛ يعني قصور و کوتاهي را هم جبران مي‌کند. پس بايد چنين خدايي را شناخت که مثل يک مادر، دست 
بنده‌ اش را مي گيرد و پله پله او راجلو مي‌برد، و قدم به قدم او را حرکت و رشد مي ‌دهد.
جايگاه معرفت در روايات: در روايات خيلي براي معرفت ارزش گذاشته شده است و لذا اصولا اين دين، دين شناخت است و اين شناخت هر مقدار که ظرفيتش بالاتر باشد، انسان اوج بيشتري مي‌گيرد. البته، اين شناخت در همه زمينه ‌هاست و بالاترين و اساسي ‌ترين قسمت آن، شناخت معبود و خداي يکتا و معرفت به اوست.
انتهاي دانش، سپردن کارها به خداوند است: آخر علم هم تفويض کارها به خداوند است؛ يعني يک انسان عالم که در علوم مختلف غور کرده است، سرانجام به جايي مي‌رسد که بايد همه امور را به او واگذار کند؛ چرا که او فوق همه اين اسباب است و علوم، کليد معرفت اسباب است؛ مثلا يک پزشک در علم طب، با امراض آشنا مي‌شود و سببيت داروها و تاثيرگذاري آنها را نيز در رفع بيماري‌ها مي‌شناسد يا سببيت کارهاي جراحي را در رفع نواقص جسمي بدن مي‌شناسد؛ اما بايد بداند که خدا خالق همين اسباب است. او سبب ساز و سبب سوز است.
تعريف ديگري از علم: رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمود: «العلم علمان؛ علم الاديان و علم الابدان» (اصول کافي، ج 1 ص37)  معمولا اين طور روايت را ترجمه مي کنند که: علم بر دو گونه است: علم اديان و علم طب. اما در مورد مفهوم واقعي اين حديث بحث هايي مطرح است که به عنوان نمونه به نظر آيت الله جوادي آملي در اين مورد اشاره مي کنيم. ايشان مي فرمايند: «اخلاق، جزء قوي ترين علوم استدلالي است، زيرا وابسته به معرفت نفس مي باشد، تا اندازه اي که عده اي از اخلاق به عنوان طب روحاني ياد مي کنند. دو دسته علم داريم؛ علم الابدان و علم الاديان. انسان هاي صادق و خوش باور مي گويند، علم الابدان را اطبا دارند و علم الاديان را فقها دارند، اما بزرگاني که راه اخلاق را طي کرده اند، گفته اند: ممکن است، طبيبي علم الاديان داشته باشد و يک فقيه يا روحاني، علم الابدان داشته باشد. ممکن است طبيبي خالصاً لوجه الله آن علم را ياد بگيرد و صادقانه به آن عمل کند، به بالين بيماران بي بضاعت برود و دنياطلب نباشد؛ يعني علم الاديان دارد، گرچه در بدن کار مي کند، اما يک وقتي است که فقيهي به دنبال مريد بازي و امثال ذلک است؛ اين علم الابدان دارد، گرچه در باره دين کار بکند. در واقع، تقسيم علم به علم الاديان وعلم الابدان به هدف برمي گردد، نه به موضوع بحث.» حاصل سخن اين که مي توان گفت علم اديان داريم که به وسيله آن هدايت مي شويم به سوي خداشناسي. و علم ابدان، ما را به شناخت بيشتر از وجود خودمان هدايت 
مي کند، يعني به سوي خودشناسي، که مقدمه اي است براي خداشناسي. «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
تعاريفي ديگر از علم: امام صادق (عليه السلام) به نقل از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «اول‏ العلم‏ الصمت و الثاني الاستماع و الثالث العمل به و الرابع نشره - سرآغاز علم و مرتبه نخست آن، سکوت است. گام دوم، گوش دادن است. گام سوم، عمل به آن است و گام چهارم، نشر و گسترش آن است.» (دعائم الاسلام، 1/82) در اين حديث شريف نکاتي مطرح است که از اهميت زيادي برخورداراست. سکوت عامل مهمي است در دقت و يادگيري. به وسيله گوش دادن به سخنان استاد، آدمي مي تواند به مقامات عالي علمي برسد.
جانور فربه شود از راه نوش
آدمي فربه شود از راه گوش
مرحله بعدي به خاطر سپردن و حفظ کردن مطالب است تا ملکه ذهن شود. اينها مقدمه اي است که بتوان آنها را به عمل و اجرا در رفتار و آداب روزانه درآورد تا بهترين روش در انتشار علوم باشد. انتشاري لساني و لفظي به همراه عمل به آن که هدف اصلي از يادگيري مي باشد، و آغازي است براي ورود در خودشناسي و خداشناسي. و چه نيکوست اين معرفت و شناخت با لباس تقوا همراه باشد.  رسول خدا (صلي اللَه عليه و آله) فرمود‏: «لکل شي‏ء معدن و معدن التقوي قلوب العارفين - هر چيز را معدني است و معدن تقوا، قلوب عارفين (خداشناسان) است.» (کنزالعمال، ح 5638) نتيجه اينکه هر چه معرفت بيشتر باشد، تقوا بيشتر خواهد بود و آيه کريمه شاهد آن است: «... اِنَما يَخْشَي اللَهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ... - يقيناً از بندگان خدا، علما از خدا مي‏ ترسند.» (سوره فاطر، آيه 28) چون خشيت و خوف را فرع علم دانسته و بيان فرموده اند، چنانچه در فرمايش پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) تقوا فرع معرفت شمرده شده است. لذا اگر تقوا در کنار علم باشد، يقيناً بر اثر عمل به آن علم است و اينکه آيه شريفه مي فرمايد: «علما از خدا مي ترسند» منظور اين است که آنها عالم به آثار وضعي خطا و خداي ناکرده گناه و نافرماني حق هستند. لذا ترس از دوري خدا دارند و سعي بر آن دارند که عالم عامل باشند.  
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود‏: «انما زهدالناس في طلب العلم لما يرون من قلة انتفاع من علم بلا عمل - علت اينکه مردم رغبت در طلب علم ندارند، اين است که مي‏بينند علماي بدون عمل از علم خود نفع و بهره نمي‏برند.» (ارشاد القلوب)
علماء رباني، مربيان جامعه خود هستند و بار مسئوليت فراواني بر عهده دارند. مردم چشم به آنها دوخته و دقت مي کنند و آنها را الگو قرار داده اند. از طرفي دشمنان ما منتظر کوچکترين بيراهه اي از سوي آنها هستند تا با بزرگ نمايي، مردم را به آنها بدبين کنند.
نقطه مقابل دانايي، ناداني است که بيماري و دردي است بي درمان، مگر با فرا گيري دانش و عمل و نشر آن. امام علي (عليه السلام) در باره جهل مي فرمايد: «لا داء أعيا من الجهل - هيچ دردي بي درمان تر از بي خردي (ناداني) نيست.» البته جهل دو قسم است: جهل بسيط داريم و جهل مرکب. در اينجا منظور جهل مرکب است زيرا جهل غير مرکب برطرف شدنش آسان است. ابن يمين خراساني خيلي زيبا حالت انسان ها را نسبت به علم و جهل در ابيات زير به تصوير کشيده است: 
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند 
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نماييد که  در خواب نماند 
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خويش به منزل برساند 
آن کس که نداند و نداند که نداند
در  جهل مرکب، ابدالدهر بماند
نشر علوم از نظر قرآن: «... فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ‏، قال ترکوا العمل به و النشر له - و چون خدا پيمان گرفت ازآنان که کتاب به آنها داده شد که حقايق کتاب آسماني را براي مردم بيان کنيد و کتمان مکنيد، پس آنها عهد خدا راپشت سر انداخته و آيات الهي رابه بهايي اندک فروختند و چه بد معامله کردند.» (آل عمران، 187) در تفسير اين آيه کريمه که مي‏فرمايد:« پس انداختند آن را به پشت سر خود»، فرمود: مراد اين است که عمل به آن و نشر و پخش آن را ترک کردند.
رسول خدا (صلي اللَه عليه وآله) فرمود: «رأيت ليلة اسري بي الي السماء قوما يقرض شفاههم بالمقاريض من نار ثم يرمي فقلت يا جبرئيل ... أفلا يعقلون - شبي که مرا به معراج بردند و در آسمانها سير دادند عده‏اي را ديدم که لبهاي آنها را با مقراض آتشين مي‏چيدند و مي‏ريختند. پس گفتم اي جبرئيل‏ اينها کيانند؟ گفت: اينها خطيباني از امت تو هستند که مردم را به کارهاي نيک امر مي‏کردند و خود را فراموش مي‏کردند، و حال آن که آنها قرآن کريم را قرائت مي‏کردند. آيا خداوند نعمت عقل به آنها نداده بود تا تعقل کنند و به گفته‏هاي خود عمل کنند؟ اکنون سزاي آنها اين است که به اين عذاب مبتلا گردند.»  اهميت در اين است که بايد گوش کرد، دانست، عمل کرد و سپس انتشار داد. پس يک علم به زبان است و آن فايده اي ندارد، جز اينکه سبب اتمام حجت است و گفته مي‏شود تو که مي‏دانستي، چرا عمل نکردي؟ و ديگري علمي است که در قلب‏ نشسته و سبب نفع است براي صاحبش در وقتي که به آن عمل کند. پيامبر اکرم (صلي اللَه عليه و آله) فرمود‏: «علم لا ينتفع به ککنز لا ينفق به - علمي که صاحب آن به آن منتفع نشود همچون گنج است که از آن چيزي برداشته نشود و در احتياجات خرج نکند.» (ارشادالقلوب) 
در نتيجه بايستي از علم و دانش به دانايي رسيد تا در زندگاني جاودان آخرت به کار آيد و اگر کاربرد آن در دنيا رسيدن به اين فرمايش رسول اللَه (صلي اللَه عليه 
و آله) باشد، دانش تبديل به دانايي مي شود که فرمودند: «لا يکون الرجل مسلما حتي يسلم الناس من يده و لسانه ... 
يکون زاهدا فيما في ايدي الناس - مسلماني هر مسلمان محقق نخواهد شد تا وقتي که مردم مسلمان از دست و زبان او سالم بمانند، و ايمان هر مؤمن به کمال نرسد تا اينکه‏ برادران ايماني او از شرش ايمن باشند و همسايگانش از شدت غضب و ناراحتي هاي او امان داشته باشند، و اطلاق عالم بر او نمي‏شود تا وقتي که به آنچه مي‏داند عمل کند. و او را عابد نتوان گفت تا وقتي که به مقام ورع و اجتناب از گناهان برسد. و ورع براي او حاصل نشود تا وقتي که از آنچه در دست مردم است زهد ورزد، يعني چشم طمع از اموال مردم بردارد.» در اين زمينه بزرگان از علماء مي فرمايند: اي برادر من! سکوت و خاموشي طولاني داشته باش! و فکر زياد و انديشه بسيار در آثار قدرت حق تعالي و آيات الهي و فنا و زوال و تغييرات دنيا و اعمال گذشته خود بنما، به مواعظ و نصايح قرآني و کلمات پيامبر و اهل بيت طاهرينش و ساير بزرگان دين از علماء و حکما و دانشمندان عمل کن! و خنده مخصوصا با صدا و قهقهه کم داشته باش! و ندامت و پشيماني از گناهان و خطاهاي خود را شيوه خود قرار بده! هر گاه اين اوصاف با اين بيان در تو يافت شد در نزد خدا آبرومند و مورد قبول خواهي بود.  بعضي ازعلماء فرموده‏اند: عالم، طبيب امت است و دنيا درد است. هرگاه ديدي طبيب درد را به سوي خود مي‏کشد، يعني طالب دنياست، پس او را در ادعا و روش و سيره ‏اش متهم کنيد، و به علم او اهميت ندهيد و بدانيد که او عالمي است که اعتماد و وثوق به گفتار او نيست و آنچه مي‏گويد اعتباري به آن نيست، چون خود به گفته خود ايمان ندارد و الا بر خلاف آن عمل نمي‏کرد.
رسول خدا (صلي اللَه عليه وآله) فرمود‏: «لا تطلبوا العلم لتباهوا به العلماء و لا ... و لکن تعلموه و علموه - طلب نکنيد علم را براي مباهات و فخر بر علماء، و نه براي مجادله و مراء با نادانان، و نه براي اينکه به مردم نشان دهيد و ريا کنيد در مجالس، و نه براي اينکه توجه مردم را به خود جلب کنيد و کسب شرافت و مقام در ميان آنها بنماييد. پس کسي که بخواهد به خاطر اين مقاصد موهومه، علم به دست بياورد آتش جهنم را براي خود تهيه ديده است، و همان علم حجت بر اوست، يعني دليل محکوميت او در روز قيامت مي‏گردد. و ليکن علم را ياد بگيريد و عمل کنيد و به ديگران ياد دهيد و سبب نجات خود و ديگران گرديد.» (ارشاد القلوب/ترجمه طباطبايي، ص: 58 الي 62)

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9098/1/4021/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha