آرشیو
انتخاب نشریه


سيد کاظم احمد زاده:
اجراي يک سلبريتي روزي ۲۵ ميليون تومان آب مي ‌خورد!

اشاره:
سيد کاظم احمد زاده در گفت و گو با تسنيم گفت: «سازمان صدا و سيما براي تربيت يک مجري ميلياردها تومان هزينه‌ مي‌کند اما قدرت بازخواست آنان را در سرپيچي از اجراي يک برنامه ندارد.» سيد کاظم احمد زاده از سال 1374 کار اجراي تلويزيوني را از شبکه پنج سيما آغاز کرد. او را بيشتر در اجراي برنامه‌هاي مذهبي ديده‌ايم. حضور بيش از دو دهه در اجراي برنامه‌هاي تلويزيوني تجربه‌اي را براي او ساخته که امروز به تحليل رويکرد مجري‌هاي صداو سيما و بخصوص برنامه‌هاي مذهبي مي پردازد. ماحصل گفت و گوي اين مجري توانا با خبرنگار تسنيم، تقديم حضورتان مي شود؛
* بگذاريد به عنوان اولين سؤال به سراغ برنامه "دوستت دارم پدر، دوستت دارم مادر" برويم. برنامه‌اي که از سال‌ها پيش شروع شده و ادامه پيدا کرده و مي‌‎توان آن را جزء جديدترين برنامه‌هاي تلويزيون زمان خود دانست که توجه ويژه‌اش منعطف به بنيان خانواده است. ايده اصلي اين برنامه از کجا بود و آيا پيش از اين چنين برنامه‌اي که محوريت آن مادر باشد در تلويزيون داشته‌ايم؟
- من به ياد ندارم، با اين سبک و سياق و اين نگرش و با اين نگاه بعيد مي‌دانم. بحث غافلگيري و جذابيت‌هاي جديدي در اين برنامه مطرح بود، امسال‌ هم که کامل‌تر از سال‌هاي قبل ارائه شد و مادر را از زواياي مختلف نگاه کرديم.
* طرح ابتدايي کار با چه کسي بود؟
- طرح ابتدايي از خودم و براي مادرم بود. بارها اين موضوع را در گفت و گوهاي مختلف مطرح کرده‌ام که من برنامه‌هايي را اجرا و يا توليد مي‌کنم که خودم به آن باور و اعتقاد دارم و موضوعات آن جزو دغدغه‌هاي من است. در ارتباط با موضوع اين برنامه هم که مادران و پدران و حرمت نگه داشتن آن‌هاست همين اعتقاد را دارم، به طوري که در زندگي شخصي‌ام ملاک اصلي‌ام براي انتخاب دوست همين بوده که آن فرد تا چه حد براي پدر و مادرش احترام قائل است. حالا آن شخص مي‌خواهد دوستم باشد يا همکارم و يا شريکم، هرکس که مي‌خواهد باشد. اگر کسي قائل به اين موضوع باشد من براي دوستي و ادامه کار انتخابش مي‌کنم، در غير اين صورت او را از زندگي خود حذف مي‌کنم. اگر احساس کنم کسي از رفقا و دوستانم، جايگاه پدر و مادرش را حفظ نمي‌کند، اگر حس کنم که مي‌توانم بر او تاثير بگذارم تمام تلاشم را مي‌کنم، اگر نه که در کنار من جايگاهي نخواهد داشت.
* چرا اين موضوع تا اين اندازه برايتان اهميت دارد؟
- تفکري هست که قلبم، دينم، پيامبرم و قرآن به آن تأکيد دارند. عقل حکم مي‌کند بداني اگر کسي ممنون و شاکر پدر و مادرش نباشد قدر توي دوست، همکار و شريک را هم نمي‌داند. بنابراين رفاقت با چنين کسي عاقبتي ندارد، زيرا او قدر پدر و مادرش را با آن همه خدمتي که به او کردند، نمي‌داند، چه برسد به منِ دوست و همکار. او در سهم شراکت با پدر و مادرش اخلاقيات را رعايت نکرده، چه برسد به اين که شريک من باشد، قطعا کسي که معني حرمت به پدر و مادر را درک نمي‌کند حرمت مرا نيز حفظ نمي‌کند. وظيفه ديني و انساني خودش را انجام نمي‌دهد چه برسد وظيفه‌اي که در قبال من دارد، اين دليل و هزاران دليل ديگر نشان مي‌دهد که نبايد با چنين کسي دوستي کرد.
* آيا با وضعيت کنوني جامعه ما که بعضا نگه داشتن‌ حرمت‌ها در حال کمرنگ شدن است، با ساختن اين گونه برنامه‌ها مي‌توان آن حرمت و آن نگرش را تغيير داد؟
- ما براي همين به سراغ اين موضوع رفتيم تا اين حرمت‌ها زنده شود. مسلما در حال حاضر اين خلأ احساس مي‌شود و جايش حسابي خالي است، اين دست انداز و اين نقص وجود دارد و موجب بي برکتي و بي هويتي مي‌شود. بنابراين به سراغ اين موضوع رفتيم تا اين خلأ را پر کنيم. باور قلبي‌ام اين است و حاضرم اثبات کنم اينکه امروز ما در خيلي از موارد دستان مان بي برکت شده، از همين موضوع است. اگر امروز همه ما به نوعي هشت مان در گرو نُه مان است به خاطر همين است، اين مطلب را هم بارها در تلويزيون گفته‌ام. از افراد مي‌پرسيم: چرا به پدر و مادرت سر 
نمي زني؟ جواب مي‌دهد به خاطر گرفتاري. من مي‌گويم، نه برعکس است چون به پدر و مادرت سر نمي‌زني گرفتار شدي. چون به آن‌ها نمي‌رسيم گرفتار شديم، چون حواس مان 
به آن‌ها نيست، خانه هاي مان 60 يا 70 متري شده و پدر و مادرمان را به خانه سالمندان مي‌فرستيم.
* اين حرف‌ها براي برخي بخصوص براي قشر جوان کمي غير قابل درک است حتي شايد مسخره 
هم کنند، من اين حرف را مي‌پذيرم اما به نظر شما چرا ما اين‌گونه شديم؟ 
- قبل از هر چيز خود ما پدر، مادرها مقصريم. من خودم جوان دارم. فرزند سالاري را به حدي رسانديم که واقعا سالار شدند. اين در حالي است که در واقع پدر و مادر سالار هستند. اگر يادتان باشد يکي از آيتم‌هاي ما در اين برنامه دست بوسي بود، به نام گل و گلاب. از فرزندان مي‌خواستيم با گل بروند دست پدر مادرشان را ببوسند و يا با گلاب بروند مزارشان را بشورند و عکسش را برايمان بفرستند. گاهي در همان استاديو فرزندي مي‌خواست دست پدر و مادرش را ببوسد، مادر يا پدر نمي‌گذاشت. چرا دستت را نبوسد؟ چرا محروم شان مي‌کنيد؟ مي‌پرسيديم چرا اين کار را مي‌کنيد؟ مي‌گفتند: "بچه گناه داره، شخصيتش له مي‌شه"! پس خودمان مقصريم، نسل ما اين کار را با بچه‌ها کرده، اين درحالي‌ است که دست بوسي از پدر و مادر برکت مي‌آورد، مثل اين مي‌ماند که بگويند درگاه کعبه را نبوس! فرمايش امام صادق (ع) است که بوسيدن دست و پاي پدر و مادر مانند بوسيدن درگاه خانه کعبه است، درگاه خانه کعبه يا در و ديوار يا ضريح ائمه عليهم السلام.
* اين تغيير رويکرد در جامعه براي احترام گذاشتن به پدر و مادر وجود دارد، آيا رسانه براي تغيير اين رويکرد نقشي داشته است؟ من معتقدم که داشته، آيا شما هم همين نظر را داريد، مثلا با ساخت سريال ها 
و برنامه ها؟
- بله، بنده هم قائل هستم به اين موضوع که بسياري از فيلمسازي‌هايمان استاندارد نيست. چه سريال، چه سينما و چه تبليغات مان و چه چيزهاي ديگرمان، کلا مي‌توان گفت رسانه در تغيير رويکرد نقش داشته است. مثلا در فيلم‌ها مي‌بينيم که بچه سر پدر و مادرش داد مي‌زند، قهر مي‌کند و به اتاق مي‌رود و در را مي‌بندد. پدرش پشت در مي‌ايستد و در مي‌زند که فلاني در را باز کن. من اصلا نمي فهمم اين يعني چه؟! شايد بچه اي در خانه اين کار را بکند، خب اين از کجا شروع شد؟ حتما از جايي شروع شده که به اينجا رسيده، من خودم الان سه تا نوه دارم اما هنوز پدر و مادرم را با فعل مفرد صدا نکرده ام.
* به نظر شما رسانه‌ ملي در جهت اينکه اين اتفاق نيفتد و حرمت‌ها حفظ شود و نسل جوان ياد بگيرد که چگونه بايد احترام پدر و مادر را رعايت کند چقدر کار کرده است؟
- هيچ! سريالي مثل پدر سالار و زيرتيغ يادتان هست؟ سريال‌هايي که شما به هيچ وجه نمي‌بينيد ادبيات فرزند مفرد باشد يا جايگاه شان يا ايستادنشان يا اصلا حرمت بزرگ خانواده را نگه ندارند حتي به غلط .
* ولي تعدادشان کم است؛
- کم که چه عرض کنم، اصلا ديگر وجود ندارد.
* اين کم بودن به خاطر سياست‌گذاري است يا هنرمندان‌مان به اين سمت نمي‌روند؟
- من نمي‌دانم، شايد ديگر چنين دغدغه‌هايي نداريم. واقعيت اين است که اعتقادات مان مي‌تواند شکل دهنده 
برنامه سازي‌هايمان شود. دغدغه من برنامه ساز چيست؟ همان برنامه‌ام مي‌شود. من سه سال پاي کار ايستادم، زندگي‌ام را گذاشتم، براي اين برنامه مديوم سينما را براي تلويزيون انتخاب کردم، اصلا توجيه پذير نيست، بعضي هزينه‌هايي که براي اين برنامه‌ها کردم، واقعا توجيه پذير نبود. فلان دوربين و نور و فلان کارگردان و دکوراتور سريال مختار و... چرا؟ چون دغدغه اين موضوع را داشتم.
* پس نسل اين جور برنامه‌سازان در تلويزيون کم شده است؟
- اصلا نيست، زياد دنبال چنين چيزي در تلويزيون نباشيد.
* مي‌گوييم اعتقاد، اما برايتان مثالي مي‌زنم تا موضوع بحث کاملا روشن شود. برنامه‌اي در تلويزيون و در مورد ازدواج ساخته مي‌شود اما بعد مي‌بينيم که مجري برنامه هنوز ازدوج نکرده. برنامه‌اي درباره کودکان و تشويق خانواده‌ها به داشتن فرزند بيشتر ساخته مي‌شود اما مجري برنامه خودش يک فرزند بيشتر ندارد، پس اين اعتقادي مشکل دارد.
- کار بايد دست کننده‌اش باشد. مثلا خود فرد نقاشي مي‌کند، نقاشي دوست دارد، زن و بچه اش هم نقاشي مي‌کنند، اين شخص قطعا مي‌تواند يک برنامه يا مستند عالي درباره نقاشي بسازد زيرا جنس کار را مي‌شناسد. در برنامه معارفي هم همين است، در برنامه معارفي تولد يکي از ائمه عليهم السلام است و اينسرت بقيع را نشان مي‌دهد، اصلا اين کار را نمي‌فهمم، اين يعني چه؟ بعضي کارها هم اين قدر پيش‌پا افتاده است که مثل يک توهين است. کار را بايد به دست کاردان نهاد، مثلا درباره خودِ من، بنده هيچ‌وقت به خودم اجازه نمي‌دهم درباره همکارانم نظر بدهم، همه در سطح خودشان هستند، کار مي‌کنند و زحمت مي کشند، اما بر فرض مثال برنامه‌اي هيئتي را مثلا من بايد بروم. من ماهي يک بار در خانه‌ ام روضه است، اصلا اگر يک ماه روضه قطع شود ريشه حيات من قطع مي شود. هيچ ربطي هم به تلويزيون ندارد. "من" که مي‌گويم منِ نوعي است يا هر يک از همکاراني که اين سبک زندگي را دارند، کسي که تا حالا در عمرش يک روضه در خانه‎اش نگرفته است چطور مي‎خواهد دهه محرم براي تلويزيون برنامه درست کند؟ براي همين هم مخاطب مشتاق نمي‌شود که چنين برنامه‌اي را ببيند. شما در بين روحانيون هم نگاه کنيد بعضي حرف‌هايشان به دل مي‌نشيند، قطعا ايشان اهل آن امر هستند. من براي چندمين بار عرض مي‌کنم نه اينکه بخواهم خودم را تبرئه کنم يا خودم را تأييد و تکذيب کنم، من مي‌گويم بايد کار را به کاردان سپرد. يک خاطره اي تعريف کنم، پارسال يا دو سال پيش تولد اميرالمومنين عليه السلام بود و به هر دليلي من برنامه نداشتم. يک برنامه‌اي بود که در آن اسپانسر خواسته بود تا قرعه کشي را بنده انجام دهم، در تاريخ قرعه کشي رفتم و ديدم تهيه کننده برنامه ناراضي است و مي‌گويد که بيا و برنامه را نجات بده. همان فرمايش شما، مهمان سه فرزند داشت و روز پدر هم بود، اما فردي که برنامه را اجرا مي‌کرد حتي ازدواج هم نکرده بود، اما منِ احمدزاده پدر هستم، پدر يک دختر 28 ساله، يک دختر 25 ساله و يک دختر 18 ساله. پدر بزرگ سه نوه و پدرزن دو داماد، من بايد بروم قرعه کشي انجام دهم، آن مجري بايد با مهمان چالش کند. اين (مجري) گناه نکرده، گناه را کسي که انجام داده که او را در آن برنامه گذاشته است. او مجري است مثل خودتان که خبرنگار را براي مصاحبه مي‌فرستيد.
* اين اشتباهات در تصميم گيري به خاطر مديران است؟
- در حوزه خودم بخواهم نظر بدهم، سليقه اي است.
* مدير و تصميم گيرنده سليقه اي کار مي کند؟
- بله، مثلا يک نفر از من خوشش نمي‌آيد و فرد ديگر برعکس از من بسيار خوشش مي‌آيد. اصلا آن قدر از من خوشش مي‌آيد که حتي راز بقا هم مي‌دهد من اجرا کنم در حالي که من مجري برنامه اجتماعي هستم. قبلا جواني بود که فکر کنم کارش هم به ناکجاآباد رسيد، يک بار او را به برنامه ماه عسل آوردند. يک جوان شايد 23 ساله که بازيگر هم بود و از آن جهت که قبل از ماه رمضان سريالش مورد توجه قرار گرفته بود، او را به شبکه سوم آوردند و مجري ماه عسل، بعد کسي را گذاشتند تا با او مصاحبه کند که سن پدربزرگ او را داشت. يعني من قسم مي‌خورم که نوه آن آقا که از او مصاحبه شده بود از خود مجري بزرگ‌تر بود، شما الان به درايت و تدبر کسي که او را مجري برنامه کرده بود شک مي‌کنيد يا آن جوان؟ آن مجري که گناهي ندارد. بنده خودم را مجري نمي دانم اما حرف‌هاي زيادي درباره اجرا دارم. قسم مي‌خورم که اين سخن من از تواضع نيست اما بدون شک مي‌گويم که مجري چيزي که آقايان فکر مي‌کنند نيست. به نظر شما الان هرکسي که چوبي دستش بگيرد و آن را تکان دهد رهبر ارکستر است؟ يا کسي که لباس تنش کند، هدفون در گوش خود بگذارد و پشت فانتوم بنشيند خلبان است؟ نه، پس قطعا هرکسي هم که ميکروفن دستش بگيرد مجري نيست، گزارشگر نيست، گزارشگر کسي است که برود و جوابش را بگيرد، آن قدر طرف را به چالش بکشد که آن چيزي را که مي‌خواهد، از او بيرون بکشد، مجري کسي است که وقتي مي‌نشيند، بتواند بحث را بگرداند و به اصطلاح سوار بحث باشد، من هيچ گاه مجري ورزشي نخواهم بود، هيچ وقت مجري بهداشتي نخواهم بود، حتي هيچ زماني مجري برنامه سياسي نخواهم بود چون در همه‌  اين زمينه‌ها تخصص ندارم اما در کار خودم حرف براي گفتن دارم و در واقع مي‌توانم بگويم که در کار خودم چيزهايي بلد هستم. چند روز پيش بازيگري در تلويزيون که خيلي به او علاقه‌مند هستم در برنامه حرف‌هاي عجيب و خارج از عرفي مي‌زد. مقصر اين بازيگر نيست، در حدي مقصر است که به او بگويي کاري که تخصصش را نداري انجام نده ولي کسي که او را آورده مقصر اصلي است. اصلا اين کار صاحب ندارد، استانداردي ندارد، ما هيچ استانداردي نداريم. مثال ديگري براي شما بزنم، مثلا من مي‌خواهم برنامه مذهبي اجرا کنم، قطعا بايد مذهبي باشم، فرض کنيم برنامه محرم را اجرا مي‌کنم، بايد حداقل سالي يک هيئت رفته باشم، دو قطره اشک ريخته باشم يا حداقل سينه‌اي زده باشم يا نوحه اي خوانده باشم، اين فرد مي تواند در برنامه مذهبي و محرم باشد، مجري مذهبي که فقط به بلند کردن ريش و بستن يقه و دست کردن انگشتر نيست، يقه ات را ببند، انگشتر هم به دست کن، شما را هم کنار گنبد سيدالشهدا عليه السلام ببرند، آيا اين برنامه به دلي مي‌نشيند، نه، چرا؟ چون شما فروشنده اين کار نيستيد، البته در دنياي بازيگري اينچنين داستاني نيست.
* گفتيد بازيگر، آيا در همه جاي دنيا اين گونه است که بازيگران به راحتي مجري مي‌شوند؟
- من با روال دنيا کاري ندارم، يکي از چهره‌هايي که من واقعا شيفته او هستم آقاي شهاب حسيني است. او قبلا مجري بوده ولي در حرفه مجري‌گري هنوز وارد نشده بود. مجري گري يعني زندگي کردن. من مي‌گويم اگر بازيگري که در جايگاه بازيگري هم عالي بود به سراغ 
مجري گري آمد، با تمام ارادتي که به آن‌ها دارم، بايد بگويم که آنان مجري نيستند و تنها نقش مجري را بازي مي‌کنند، يک بازيگر کاراکترهاي مختلفي را بازي مي‌کند، پزشک مي‌شود، خلبان مي‌شود و... الان هم نقش مجري را بازي مي‌کند اما واقعا مجري نيست، خب حالا اين جنايت در حق مخاطب را چه کسي انجام مي‌دهد؟ زيرا مخاطب محکوم است که نگاه کند.
منظورم اين نيست که اجرا را به من بسپار، يا اين که اين فرد جاي مرا تنگ کرده باشد، اصلا من هيچ وقت نمي‌توانم به آن شکل اجرا کنم، آن قدر در اين دنيا خدا جايگاه قرار داده که هيچ کس نمي‌تواند جاي مرا بگيرد. من هم نمي توانم جاي کسي را بگيرم. پس، از آمدن يک بازيگر يا مجري نه دردم مي‌آيد، نه مي‌گويم چرا آمده، من مي‌گويم چرا اين کار صاحب ندارد؟!
* خب سياستگذار مي‌گويد من کسي را ندارم که براي مثال برنامه‌ خندوانه را مانند رامبد جوان اجرا کند، پس مجبورم به سراغ آن گزينه بروم. مجري تربيت نشده يا آقايان دوست ندارند؟
- رسانه ما توانايي برند سازي را نداشته، خصوصا در جامعه اجرا توانايي پرورش نيرو نداشته است، ما بازيگران خوبي تحويل سينما و تلويزيون داديم ولي در بحث مجري خيلي کم عمل کرديم.
* ما آن قدر انحصاري کار کرديم که يک برنامه را 20 سال، 18سال است که به يک مجري داده ايم و حالا او به يک سلبريتي تبديل شده و نمي‌توانيم تغييرش بدهيم، يعني يک رقابت ايجاد نکرده ايم که دو نفر بتوانند با هم رقابت کنند؛
- ما در بحث تلويزيون و اجرا اصلا سلبريتي نداريم.
* عادل فردوسي پور الان در حد سلبريتي عمل مي کند؛
- کار را بايد به کاردان سپرد. گفتيم که طرف بايد گريه کن امام حسين عليه السلام باشد تا بتواند در ايام محرم برنامه اجرا کند، بايد نوکر امام حسين عليه السلام و چايي ريز مجالس عزاداري باشد، بايد هيئتي باشد که بتواند يک برنامه محرم خوب اجرا کند و اينچنين است که کارش هم خواهد گرفت، چون وقتي اين فرد مي ‌گويد صلي الله عليک يا اباعبدالله عليه السلام در واقع جلوي خودش را نگه مي دارد تا گريه نکند. تنها جايي که جاي خودش خوب نشسته عادل فردوسي پور است. آقاي خياباني، رضا جاوداني، همه در جاي خودشان استاد هستند، حالا اگر بخواهيد استانداردها را در نظر بگيريد مثلا استانداردهاي آقاي فردوسي پور يا هر مجري ديگري را در نظر بگيريد، مجري بايد به دوربين نگاه کند، زيرا اجرا قانون دارد. 
نمي شود که شما هم با مخاطب صحبت کني و هم با فردي پشت سرت، استاندارد اجرا اين است که با مخاطب حرف بزني با پشت سر چه کار داريد.
* البته اين هم متاسفانه مد شده است؛
- ما داريم راجع به مجري استاندارد صحبت مي‌کنيم. منِ احمدزاده شايد خيلي وقت ها اجرايم استاندارد نباشد يا تند تند حرف بزنم يا کلمات را بخورم. براي همين 
مي گويم فردوسي پور استثناء است. در اجراي فردوسي پور تايم بگيريد، در کل پلاتوي 10 دقيقه اي، يک دقيقه هم مردم را نگاه نمي‌کند، پس چرا برنامه اش مي‌گيرد؟ چون کار دست کاردان افتاده، چون تک تک سلول‌هاي فردوسي پور فوتبال است. براي همين برنامه اش مي‌گيرد. من در برنامه اي با فردوسي پور شوخي کردم، گفتم که ديويد بکهام رفته ازدواج کند خانواده عروس از شما تحقيقات کردند؟ منظورم اين بود که تو آن قدر اطلاعات داري. عادل فردوسي ‌پور صبح تا شب با فوتبال است. قد، دور کمر، همه چيز فوتباليست‌ها را مي‌داند. چه کسي گفته اين استاندارد اجراست اما صحبتي که از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. وقتي مي‌گويد عجب گلي زد با تمام وجودش مي‌گويد. وقتي آقاي خياباني و ديگر مجريان ورزشي گزارش مي‌کنند هم همين گونه هستند اما چرا به قول شما يکي مي‌شود سلبريتي‌؟ بايد در هر عرصه آدم پيدا کرد. امروز مخاطب ديگر گول نمي‌خورد، براي همين اجرا بلدي مي‌خواهد. مخاطب ما بسيار هوشمند است، بنابراين اجرا خيلي سخت شده. يک روز واقعا مي‌شد با يک بازي يا با يک کلامي مخاطب را گول زد ولي الان آن قدر مخاطب هوشمند شده که همه چيز را مي‌فهمد. دکوپاژ را مي‌فهمد، ميزانسن و حرکت را مي فهمد. پس خيلي براي مخاطب برنامه اجرا کردن سخت شده است. بنابراين کار هر کسي نيست بيايد کار خودش را انجام بدهد. اين سياستگذار است که ايراد دارد که استعداد را تربيت نکرده تا آدم بگذارد، برنامه سازها براي اينکه برنامه‌شان زودتر ساخته شود مجري را پيدا مي‌کنند. پس چه کسي مقصر است؟ مديرها هستند که بايد به آنها بگوييم که آقايان مدير! چرا بعد از سي سال، چهل سال مجري تخصصي نداريد؟ يک مدير اعتقادش بر اين است که برنامه مجري محور نبايد باشد. مي‌تواند مجري را عوض کند. آن که عوض نشده بدان که پشت او قوي است يا اتفاقات ديگري افتاده است، بهتر است بگوييم اين حوزه متولي که پاي کار باشد ندارد، اگر متولي داشت الان بايد مرا بازخواست مي‌کردند.
* يعني متولي و ناظر ندارد؟
- بله، الان مثلا جشن رمضان. آيا جشن رمضان را مي‌ديديد؟
* قبلا بله، ولي الان خير. چون سرگرم کننده نيست و حرفي ندارد که بار علمي مرا افزايش دهد يا خلأ روحي رواني مرا پر کند؛
- براي اين حرف که مي‌گويم "بايد مرا بازخواست کند" مثالي بزنم، بايد مسئولين تلويزيون به من بگويند شما بيست سال پيش جشن رمضان را راه انداختي و سالي آن قدر هزينه شده، چند ده ميليارد برايت خرج کرديم تا شدي احمد زاده، يعني چه که براي اجرا نمي‌آيم؟ اما اصلا چنين چيزي وجود ندارد. مي‌گويي نمي‌خواهم براي اجرا بيايم، مي‌گويند نيا. من مي‌خواهم بگويم که اين متولي نيست.
* آقاي فردوسي پور تمام سلول هاي بدنش فوتبال است اما کسي که بيست سال برنامه داشته باشد يا کسي پشتش است يا دارد از جايي حمايت مي‌شود. پس نتيجه مي‌گيريم که براساس اصول حرفه اي نيست که يک مجري بيست سال مجري يک برنامه باشد، ممکن است رانت باشد؟
- من خودم با برنامه نود بسيار مشکل دارم اما آن را رانت نمي‌گويم. من مي‌گويم روي اصولش باشد. الان در دنيا طرف سي و پنج سال دارد برنامه اجرا مي‌کند، اما عرضه دارد ستاره و سلبريتي مي‌سازد و از آن استفاده مي‌کند. ما اينجا سلبريتي مي‌سازيم، بعد او را ذبح مي‌کنيم. 
چند ده ميليارد بايد خرج کني تا يک شجاعي ‌مهر ديگر بسازي. چند ده ميليارد تومان بايد خرج کني تا يک محسن روشن پژوه بسازي. چند ده ميليارد تومان بايد خرج کني تا يک حسن سلطاني بسازي. در تمامي عرصه‌هاي مختلف اين سرمايه سوزي است. من مي‌گويم اگر مي‌خواهد آسيبي هم به شجاعي مهر برسد تو بايد سينه سپر کني و بگويي که خرج کردم، پول دادم حالا تو مي‌خواهي زيرش بزني.
* برخي از همين آقايان از آنتن سوء استفاده هم مي‌ کنند؛
- آن هم داستان دارد. وقتي متولي نداشته باشد، مي‌تواني سوءاستفاده کني. همه کار مي‌تواني انجام بدهي. مثلا در بحث ارتش هم ما اين را داريم، در پزشکان هم داريم. در هر عرصه اي ما اين داستان را داريم.
* شايد سازمان مي‌خواهد براي ساختن چهره خودش هزينه نکند و به همين دليل از بازيگران براي اجرا استفاده مي‌کند. شايد حضور سلبريتي‌ها باعث شود از ابتداي شروع برنامه مخاطب بيشتري جذب شود. يعني ما با يک سلبريتي و يک چهره بيشتر مي‌توانيم مخاطب جذب کنيم تا با يک مجري ساده؟
- ما مجري داريم که بازيگر است و در يک روز 25 ميليون تومان مي ‌گيرد و حالا دو تا سه تا ضبط مي‌کند. اينکه مي‌گويم معمولي است يعني تازه سلبريتي آنچناني هم نيست اما به يک مجري بزرگ چقدر مي‌دهند؟ 
مجري اي که برنامه زنده هم اجرا مي‌کند، برنامه زنده هم آن قدر از انسان انرژي مي‌گيرد که وقتي تمام مي‌شود انگار دوتا کاميون آجر خالي کرده‌اي، براي يک مجري معمولي خيلي بخواهند پول بدهند دويست سيصد تومان، نهايتا پانصد تومان است.
* يعني يک مدير براي ايجاد مخاطب بيشتر حاضر است روزي 25 ميليون تومان خرج کند؟
- وظيفه توي مدير، ساختن مجري است. چند تا مجري کودک تا به حال ساختيد؟ چندتا مجري معارف ساختيد؟ چندتا مجري اجتماعي پرورش داده‌ايد که مردم از آنها حرف بپذيرند و باورشان کنند؟ عموپورنگ و عموهاي فيتيله اي را باور دارند اما شما سي و هفت سال انقلاب را در نظر بگيريد، چقدر مجري کودک تربيت کرده ايم؟ الان عموهاي فيتيله ‌اي هرکدام پنجاه سال شان شده، تا کي بايد لباس بچگانه بپوشند يا مثلا عموپورنگ يا عمو مهربان.
* ممکن است جواب بدهند که ما ساختيم اما مجري جنبه نداشته باشد، سي شب برنامه ماه رمضان اجرا مي‌کند و مثلا بيرون از مجموعه هزار و يک کار ديگر انجام مي‌دهد که براي سازمان هزينه دارد. بنابراين با خود مي‌گويند مجبوريم برويم سراغ بازيگري که هم مخاطب براي تلويزيون مي‌آورد و هم 
حاشيه هاي کمتري دارد؛
- يکي دو مورد از حرف تان را قبول دارم ولي بقيه اش را نه. چون آن کسي که مخالف دولت هم حرف زده مي‌تواند صحبت کند. من يک چيز کلي بگويم و دوست دارم اين بيشتر انعکاس داده شود، وقتي فردي در ورزش دغدغه دارد و همه چيزش ورزش مي‌شود او طبيعتا موفق‌تر است. مثلا من دغدغه‌هاي خانوادگي دارم، دغدغه‌هاي اجتماعي دارم، من و خانواده ام معروف هستيم به دغدغه‌هاي مرتبط با محيط زيست. مثلا من ديشب رفتم خريد، مغازه دار مي‌داند که من نايلون استفاده نمي‌کنم، خريدم را با دست مي گيرم و يا از خانه کيسه مي‌برم. مي‌خواهم بگويم دغدغه‌ام جزء زندگي من شده است. بنابراين چنين موضوعي براي من اهميت دارد لذا اگر راجع به آن هم حرفي بزنم و يا برنامه‌اي اجرا کنم به دل ديگران خواهد نشست و آن را مي‌پذيرند. من مي‌گويم افرادي که دغدغه‌مند اين موضوعات هستند راجع به اين موضوعات هم بسازند.  38 سال است مملکت دست ماست، آموزش و پرورش دست ماست، علوم تربيتي داريم، رسانه دست ماست، همه چيز دست ماست. تلويزيون را روشن مي‌کنيم روان شناس است. خاموش مي‌کنيم روان شناس است. روان شناس و جامعه شناس مي‌توانند جامعه را درست کنند به شرطي که استفاده درست از اين جامعه شناس شود، جامعه شناس بايد پشت من برنامه ساز 
باشد، بايد همه پلي بک‌هاي مرا تست کند، او سوال به من بدهد و اتاق فکر من باشد، نه اين که من بنشينم خودم فکر کنم. به نظرم جامعه شناس نبايد جلو باشد بلکه بايد پشت من قرار بگيرد، در برنامه معارفي هم بايد همين طوري باشد، معمولا دو روحاني دين شناس بايد پشت سر من باشند.
* اما متاسفانه چنين چيزي نيست!
- اگر بود که اين طوري نمي‌شد. من نمي خواهم 
سياه نمايي کنم اما اگر شما آرماني نگاه مي‌کنيد بايد پاسخ دهم که بله به صورت آرماني اين نيست. من از اشخاص 
دوگانه سوز هستم، هيچ کس نمي‌داند من پرسپوليسي هستم يا استقلالي، يا چپي هستم يا راستي. اين‌ها ربطي به کاري که مي کنم ندارد، من کار خودم را انجام مي‌دهم و براي کسي نسخه نمي‌پيچم. محال است که من برنامه بروم و کسي بالاي سرم نباشد. الان که 6 نفر حواس شان به من هست اين گونه است، اگر نباشند که همه برنامه ها 
را نابود مي‌کنم. به هر حال نبايد به اينجا مي رسيديم که اين آمار طلاق مان باشد. الان يک طرح برنامه هست از سال 1390 آخر 90 تمامش کردم، هنوز نتوانستم آن را بسازم. موقعيتش را نديدم، دغدغه‌هايم در اين طرح است و من هفت سال است با اين دغدغه ها مي‌خوابم و بيدار مي‌شوم. شب ساعت يک خوابيدم، پنج صبح از فکر و خيال اين طرح که نه به بار است و نه به دار، بيدار شدم. هفت سال است در اين کيف دارد خاک مي خورد و طرحي هم نيست که قابليت کاسه بشقاب را داشته باشد يعني اسپانسر برايش پيدا کنيم، زشت است که اسپانسر بگيريم که ستاره مربع با اين تراکنش.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9301/1/35981/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha