آرشیو
انتخاب نشریه


شهيد ابوطالب کيست؟
آقاي دکتر با کلکسيوني از مجروحيت‌ ها

اشاره:
شهيد «ابوطالب» در مأرب به «کلکسيون مجروحيت ها» معروف شده بود، مردي که انواع زخم ها و دردها در وجودش گرد آمده بود، اما نتوانسته بود او را به زانو درآورد. «در دل هر شهيدي که به آسمان عروج مي کند، حکايتي از مجد و بزرگي و عزت و کرامت نهفته است و هر شهيدي که بر زمين مي افتد، برگي از دفتر قطور ارزش‌ها و اصول و مبادي انساني است که به آنها سنديت مي بخشد.» (بخشي از سخنان سيد عبد الملک 
بدر الدين الحوثي، رهبر جنبش انصار الله يمن در گراميداشت مقام معظم شهدا، به ويژه شهداي تجاوز نظامي رژيم سعودي عليه يمن.) آن گونه که رهبر جنبش انصار الله يمن تاکيد مي کند هيچ چيز نمي تواند حق شهدا را ادا کند جز تبعيت از راه ايشان و نشر افکار و ديدگاه آنان، اگرچه معتقديم اين شهدا از چنان مقام و جايگاه عظيمي برخوردارند که نمي توان حق مطلب را درباره آنها ادا کرد، با اين حال به اندازه توان و وسع خويش سعي در شناساندن اين ستارگان داريم. اين گزارش مشرق، به معرفي يکي از اين ستارگان آسمان شهادت مي پردازد. شهيدي از شهر «رازح» در استان «صعده» به نام «محمد شرف محسن احمد ابو طالب» که حين شهادت تنها 28 بهار از عمرش را پشت سر گذاشته بود؛
 محمد شرف محسن احمد ابوطالب، شهيدي که با وجود جواني به عنوان دوره اي از زندگي انسان ها که اغلب معصيت ها و گناهان چه سهوي و چه عمدي در اين مقطع زماني رخ 
مي دهد، در جمع دوستان و آشنايان به اخلاق نيک و اسلامي مشهور بود، به گونه اي که نقل است وي نه تنها بر عمل به واجبات الهي تاکيد داشت، بلکه تلاش مي کرد مستحبات از جمله نماز شب را هم به جا آورد. در خانواده، شهيد ابو طالب را به مهرباني و شفقت بي مانندش 
که تمام افراد خانواده چه کوچک و چه بزرگ را شامل مي شد، مي شناختند. اگرچه حين شهادت صاحب فرزندي نشده بود، اما همبازي مهربان کودکان بود.
کسي که تا زمان شهادت جز در موارد نادر و ضروري، ميدان رزم و جهاد را ترک نکرد. حتي مجروحيت هاي مکررش هم نتوانست او را از حضور در خط مقدم جبهه ها باز دارد. شهادت سيد «بدر الدين حوثي» آغاز ورود وي به ميدان جهاد و مبارزه بود. نبرد «القطعه» در منطقه «کتاف» اولين حضور وي در اين ميدان بود. در نبرد عمران متحمل جراحت هاي 
متعدد و شديدي از جمله شکستگي در سه ناحيه از صورت شد.
پس از ورود انقلابيون به شهر صنعا که به انقلاب 21 سپتامبر معروف شد و به دست گرفتن اداره امور کشور، شهيد ابوطالب از سوي جنبش انصار الله به سمت مسئول دايره بهداشت و سلامت بيمارستان هاي شهر صنعا، پايتخت يمن منصوب شد. شهيد ابو طالب در تمام سال هاي جهاد و مبارزه تنها نبود، بلکه همسرش همواره در کنارش قرار داشت و مهمترين يار و ياورش در اين راه بود. او در کنار شهيد به پرستاري از مجروحين و تهيه غذا و آماده کردن نسخه هاي پزشکي و دارويي آنها مشغول بود. با آغاز تجاوز سعودي هاي 
وهابي، مسئوليت بهداشت و درمان استان صنعا به ابو طالب سپرده شد. چهار ماه به همراه همسرش در اين سمت فعاليت داشت تا اينکه در چهارمين ماه خدمتش خبر شهادت «علي حسين عدلان» برادر همسرش به آنها داده شد. پس از فراعت از مراسم تشييع و خاکسپاري شهيد عدلان، وي راهي جبهه مأرب مي شود. به نظر مي رسيد استان مأرب بيشتر از صنعا به خدماتش نياز داشت. در حالي فعاليت خود را در مأرب آغاز کرد که زخم هاي قديم همچنان او را آزار مي داد، اما موجب نمي شد خط مقدم را ترک کند. ابتلا به بيماري هاي وبا و مالاريا در واقع تير خلاصي محسوب مي شدند که به سمتش شليک شدند. از آنجا که هيچ راهي و هيچ روزنه اي براي سرپيچي و نافرماني وجود نداشت، براي درمان بيشتر و تخصصي تر به صنعا بازگشت، اما چند روز نگذشته بود که به جبهه مأرب براي از سرگيري فعاليت ها بازگشت.
 بازگشت وي مصادف با دومين روز عيد قربان بود، چون اعتقاد داشت عيد در جبهه هاي جهاد و مبارزه با ستمگران است. اگرچه براي تامين نيازهاي دارويي و پزشکي استان مأرب به طور مستمر بين مأرب و صنعا در تردد بود.
در روز شهادت «لطف القحوم»، بزرگترين خواننده و آهنگساز انقلاب يمن، در حال امداد و کمک رساني به يکي از رزمندگان مجروح بود که بيمارستان ميداني آنها توسط جنگنده هاي 
سعودي مورد حمله قرار مي گيرد.
در اين حمله هوايي 2 تن از رزمندگان شهيد و 6 نفر ديگر از جمله شهيد ابوطالب که 12 ترکش به بدنش اصابت کرده بود، مجروح مي شوند. براي مداوا راهي صنعا مي شود، اما بستري شدن را رد کرده، به جبهه مأرب باز مي گردد، چون باور داشت رزمندگان در خطوط مقدم به وي بيشتر نياز دارند.
بعد از بازگشت به خط مقدم طي عمليات هاي امداد و کمک رساني به مجروحين دو بار ديگر مجروح مي شود، اما هر بار از بازگشت به صنعا و بستري شدن در بيمارستان جهت مداواي زخم هايش سر باز مي زند.
هميشه تاکيد مي کرد که محال است به بستري شدن در بيمارستان يا منزل رضايت دهد، در حالي که در خطوط مقدم رزمندگان به وي نياز دارند. وضعيت جسمي وي موجب شده بود تا مسئولان ارشد در جنبش انصار الله تصميم بگيرند محل خدمت وي را با سمت ناظر بر وضعيت مجروحين در بيمارستان ها به صنعا منتقل کنند.
بدنش بيشتر به مجموعه اي شباهت داشت که انواع و اقسام مجروحيت ها و زخم ها را در خود گرد آورده است. همين موضوع موجب شده بود برخي از دوستان و همرزمان شهيد او را «کلکسيون مجروحيت ها» توصيف کنند. جالب آنکه با وجود تمام اين 
زخم ها که بسياري از آنها هنوز بهبود نيافته و با دردهاي شديدي همراه بودند، اما يک بار هم ابو طالب از آنها شکايت نکرده بود، گويي همه دردها را به زانو درآورده بود.
پس از اطلاع از موضوع، شهيد ابوطالب براي لغو اين حکم و بازگشت به جبهه مأرب به هر ترفندي متوسل شد و براي گرفتن موافقت مسئولان و رهبران ارشد انصار الله سعي و تلاش بسياري کرد تا سرانجام به خواسته اش جهت بازگشت به جبهه مأرب رسيد. روز بازگشت به مأرب با خانواده وداع مي کند، اما وقتي همسرش مي پرسد چه وقت باز مي گردد؟ پاسخ وي عدم بازگشت تا تحقق پيروزي نهايي يا نائل شدن به فيض شهادت بود.
پس از آن عازم خطوط مقدم در استان مأرب مي شود. دو ساعت پيش از شهادت با همسرش تماس گرفته، او را از سلامتي اش مطلع مي کند، با اين حال همسرش از وي مي خواهد به محض رسيدن به مأرب با وي تماس گرفته، او را از به سلامت رسيدن آگاه سازد. آخرين جمله شهيد «به روي چشم» بود.
بعد از ظهر سپري مي شود، آفتاب غروب مي کند و تاريکي شب بر همه جا سايه افکن مي شود، 
اما خبري از تماس ابو طالب نبود. همه در خانه آشکارا نگران به نظر مي رسيدند، چون مي دانستند اين از عادات و خصوصيات اخلاقي ابوطالب نيست.
چاره اي نبود، جز آنکه برادرش با مقرش در خط مقدم تماس مي گيرد، رزمندگان تاکيد مي کنند که شمار زخمي ها بالاست و ابوطالب به شدت درگير امداد رساني به آنهاست. ساعت ها مي گذرد اما هيچ تماسي گرفته نمي شود، اين بار همسرش شخصا با مقرش در مأرب تماس گرفته، جوياي حالش مي شود. پاسخ همانند دفعه قبل بود، اما اين پاسخي قانع کننده براي همسرش نبود، لذا پافشاري مي کند که او را از حقيقت امر مطلع کنند. به او خبر مي دهند که ابوطالب به شدت زخمي و به يکي از بيمارستان ها 
منتقل شده است. موضوع را جهت پيگيري به برادر ابوطالب اطلاع مي دهد، اگرچه قلبش بر شهادت وي گواهي مي داد.
در تماس هاي بعدي و پيگيري موضوع آشکار شد که پيش از رسيدن به مقصد، خودروي حامل ابوطالب مورد حمله جنگنده هاي سعودي قرار گرفته و ابوطالب به شدت زخمي شده و پيش از رسيدن به بيمارستان به فيض شهادت نائل مي شود، مردي که به توصيف همرزمانش «کلکسيوني از مجروحيت ها را در خود داشت»، اما آنها را به زانو درآورده بود.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9298/6/35207/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha