آرشیو
انتخاب نشریه


به مناسبت سالروز ولادت با جلالت حضرت ثامن الحجج عليه السلام
امام رئوف و تشيع‌در ايران

حجت الاسلام رسول جعفريان
پس از آنکه مأمون بر برادرش امين، پيروز شد، در حقيقت، حکومت عباسيان را که در اصل تکيه بر خراسانيان داشت، بيشتر از پيش، خراساني کرد. حکومت امين، تکيه بر عناصر عربي و خاندان عباسيان داشت، اما حکومت مأمون از اين دو جهت، ضعيف بود. لذا وي سعي کرد تا پايگاه ديگري بدست آورد. براي ايجاد اين پايگاه، مي‌توانست حمايت مردم را که علاقه به علويان داشتند، جذب نموده از آن ابزاري براي سرکوبي قيام هايي بسازد که بنام علويان صورت مي‌گرفت. ابن خلدون فراواني شيعيان را سبب چنين دعوتي از سوي مأمون براي ولايتعهدي امام رضا عليه السلام مي‌داند.(1) در نظر عامه مردم آمدن امام و پذيرش دعوت مأمون براي گرفتن خلافت و يا ولايتعهدي، مهر تأييدي براي مأمون بود، اين يکي از اهداف مهم اين اقدام بود.
امام ابتدا دعوت مأمون را نپذيرفت. به دنبال آن اصرارهاي مأمون به تهديد تبديل شد و بالاخره پس از تهديدهاي فراوان (2) امام مجبور شد تا به مرو بيايد و ولايتعهدي را بپذيرد. امام اين ولايتعهدي را تحت شرايطي قبول کرد؛ مهمترين شرط آن بود که مسئوليتي در قبال کارها نداشته باشد. از جمله امام فرمود: اني داخل في ولايه العهد علي ان لا آمر و لاانهي ولاافتي و لااقضي و لااولي و لااعزل ولاأغير شيئا مما هو قائم و تعفين من ذلک کله.(3) من ولايتعهدي را مي‌پذيرم به شرط آنکه هيچ امر و نهي نکرده و فتوا و قضاوتي ننمايم. همچنين نقشي در عزل و نصب و تغيير وضعي که حاکم است، نخواهم داشت و از همه اينها معاف خواهم بود. همين موضع امام سبب شد تا شورش هاي علوي، همچنان برپا باشد و لذا به قول برخي اين ولايتعهدي نيز در فروکش کردن شورش‌هاي علوي سودي نبخشيد.(4)
مأمون براي اينکه امام در مسير خود به شهرهاي شيعي برخورد نکند، دستور داده بود تا او از بصره به طرف اهواز، از آنجا به فارس و بعد به خراسان آورده شود. رجاءبن ابي الضحاک، چنين دستور يافته بود که امام را جز از اين طريق، از راه کوفه نياورد.(5) در بعضي از مصادر آمده است که امام از طريق قم، آورده شده است.(6) اما اين مطلب صحيح نيست چرا که در کتاب عيون اخبار الرضا، تصريح شده که مأمون به رجاء نوشته بود؛ 
لا تأخذ علي طريق الکوفه و قم(7) راه کوفه و قم را در پيش مگير.
در مسيري که امام به مرو آورده شد ارتباط امام با کساني که از دوستان اهل بيت عليه السلام بودند برقرار گرديد. در نيشابور يکي از پرجمعيت‌ترين اجتماعات براي استقبال از امام برپا شد. در ميان استقبال کنندگان گروهي از علماي اهل سنت همچون ابي زرعه رازي از آن حضرت خواستند تا حديثي براي آنها نقل کند. در ينابيع الموده نقل شده که امام چند روز در نيشابور ماند. پس از آن، هنگامي که خواست به مرو شاهجان برود، ابو زرعه رازي، محمدبن اسلم طوسي و شمار کثيري از طلاب آنها، سر راه امام آمدند تا او را زيارت کنند، پس از آن از او خواستند تا حديثي از آباء گرامش، نقل کند. امام دستور داد پرده را کنار زدند. مردم در حال هجوم بودند و سروصداي زيادي، آن محيط را پر کرده بود. امام شروع به صحبت کردند و از مردم خواستند تا ساکت باشند. آنگاه از طريق آبائشان و به عنوان کلامي از خداوند، براي مردم نقل کردند: کلمه لا اله الا الله حصني فمن خل حصني امن من عذابي کلمه لا اله الا الله، حصار محکم من است. هر کس داخل آن شد، از عذاب من ايمن خواهد بود. وقتي همه مردم، حديث را نوشتند، امام با کمي تأمل بدانها فرمودند: اين مطلب شروطي دارد و انا من شروطها(8) پذيرش من از جمله شروط آن است. اين جمله به عنوان پذيرش ولايت حضرت معنا شده است، چيزي که اساس تفکر شيعي است. از نظر شيعه پذيرش امامت و گردن نهادن به ولايت امامان پس از توحيد، شرط رهايي و فلاح است. اين تلاش از آن جهت صورت گرفت که امام عليه السلام ، در صدد بود محبت مردم را نسبت به علويان، جهت دار کند و تشيع ناشي از دوستي اهل بيت را تبديل به يک تشيع اعتقادي اصيل کند.
بعد از آن، وجود امام در خراسان، سبب شد تا شخصيت آن حضرت به عنوان امام شيعه براي مردم بيشتر شناخته شود. لذا هواداران شيعه هر روز بيشتر و بيشتر مي‌شدند.(9)
حيثيت علمي امام، مهمترين عامل در توسعه مذهب شيعه به حساب مي‌آمد. به ويژه که مباني فکري شيعه نيز در آن شرايط، مشخص شده بود و طبعا مرجعيت علمي امام، توسعه فکر شيعي را دربر داشت. رجاء بن ابي الضحاک که مسئوليت آوردن امام را بر عهده داشت، در مورد حوادث طول راه نقل مي‌کند که در هيچ شهري از شهرها فرود نمي‌آمديم، مگر آنکه مردم به سراغ او مي‌آمدند و از او در مورد مسائل شان، استفتاء کرده و معالم ديني‌شان را مي‌پرسيدند. او نيز احاديث زيادي از طريق آبائش (تا به علي عليه السلام و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم براي آنها، نقل مي‌کرد).(10)
اگر کسي با نقل روايت از طريق ائمه عليهم السلام آشنا باشد، مي‌داند که تکيه آنها بر طريق آباء خود بهترين علامت براي توسعه فکر شيعي بوده است. اين طريق، تنها طريقي است که در آن صرفا با اتکاي بر اهل بيت عليهم السلام احاديث ارائه شده و از ديگر راويان در سلسله سند حديث استفاده نمي‌شود.(11) اين سند به نام سلسله الذهب بين روات حديث مشهور است.
مأمون که خود را به مسائل علمي، علاقه‌ مند نشان مي‌داد، مجالسي را ترتيب داده و سعي مي‌کرد تا بحث و مناظره، پيرامون امامت و نبوت با مخالفين و با حضور امام برپا کند.(12) هيچ بعيد نيست که هدف او، محکوم کردن امام بوده است.(13) از آنجايي که مردم، اهل بيت عليهم السلام رابه مثابه عالماني مي‌دانستند که بر ديگران برتري دارند و حتي در اين باره به علم لدني آنها اعتقاد داشتند،‌ محکوميت امام در اين قبيل مجالس عمومي، مي‌توانست ارزش آنها را نزد مردم از بين ببرد. اتفاقا اين مجالس، توانست بهترين زمينه، براي ترسيم شخصيت واقعي امام رضا عليه السلام باشد. اين جلسات مکرر به نفع امام خاتمه مي‌يافت.(14) و اين خود، دردسري براي مأمون ايجاد کرد. عبدالسلام بن صالح هروي نقل مي‌کند که به مأمون خبر رسيد که علي بن موسي عليه السلام مجالس بحث کلام منعقد کرده و مردم جذب دانش او شده‌اند. مأمون به محمد بن عمرو الطوسي گفت تا مردم را از مجلس او طرد کند. وقتي امام متوجه اين نکته شد، او را نفرين کرد و ضمن آن از خداوند چنين تقاضا کرد: ... وانتقم لي ممن ظلمني و استخف بي و طرد الشيعه من بابي(15) خدايا از کسي که به من ظلم کرده، مرا خوار نموده و شيعيان را از درب خانه من دور کرده انتقام بگير.
اين روايت نشان مي‌دهد که مردمي که به خانه آن امام رفت و آمد مي‌کرده‌اند در شمار شيعيان آن حضرت بوده‌اند. بنابراين حضور آن حضرت در خراسان در حقيقت، عاملي در جهت توسعه فکر شيعه بوده است. مردم در مورد مسائل مختلف کلامي از آن حضرت پرسش مي‌کردند. دانسته است که از اواخر عهد منصور، کتب يوناني ترجمه شد و به تدريج عقل گرايي محدودي به حوزه اسلامي وارد شده بود. در اين شرايط به نظر مي‌رسيد که شيعه نيز مي‌بايست افکار خود را در ارتباط با شرايط فکري جديد، مشخص کند. ائمه شيعه بويژه کلمات امام صادق عليه السلام و امام رضا عليه السلام راهگشاي اين حقايق بود. در مورد رؤيت خداوند در قيامت، پرسش مي‌شد که امام آن را مردود مي‌دانست.(16) در مورد حديث ان الله خلق آم علي صورته، سوال مي‌شد که امام تحريف روايت را در مورد حذف قسمتي از آن ـ که روشنگر معناي واقعي آن است ـ توضيح مي‌داد.(17) از امام درباره امر بين الامرين که فرموده امام صادق عليه السلام بود، سؤال مي‌شد(18) و جز آنها.
او در اجراي عبادات اسلامي نيز سعي کرد تا سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را احيا کند. وقتي مأمون از او خواست تا نماز عيد را بخواند، امام مطابق سنت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و بدون تجملات شاهانه، خواست چنين کند. تأثير اين مسئله در ميان مردم به اندازه‌اي بود که مأمون دستور داد تا او را از نيمه راه برگردانند.(19) گويا بعد از همين واقعه بود که سختگيريها شروع شد. مأمون کوشيد تا روابط امام را با شيعيان قطع کرده و به طرق مختلف کنترل کند. در نهايت مجبور شد تا براي حذف محور شيعه، امام را به شهادت برساند (20) اما طبيعي قضيه اين بود که در همان دو سال حضور امام در خراسان سبب گسترش تشيع در خراسان و نواحي اطراف آن شده بود.
مجموعه نامه‌هاي امام به افراد مختلف در توضيح مباني شيعه به راحتي، گستردگي آن را نشان مي‌دهد. نامه هايي از قبيل تبيين جايگاه 
اهل بيت عليهم السلام در کتاب و سنت. (21) برخي از مسائل کلامي (22) و نيز مسائل اختلافي ميان شيعه و سني مانند مسئله ايمان ابوطالب، (23) توضيح مصداق شيعه، (24) توضيح مصداق صحابي (25) و معناي اولي الأمر (26) و جز آن. اين پاسخها آموزه‌هايي بود که براي شيعيان به عنوان ديدگاه قطعي پذيرفته مي‌شد. گزارشي هم حکايت از آن دارد که امام اموال خود را در روز عرفه ميان مردم قسمت کرد و در برابر اعتراض فضل بن سهل که آن را زيان خوانده بود. امام آن را غنيمت دانست.(27)
يکي از شيعيان خالص امام که در زمان حضور امام در مرو به خدمت ايشان رسيد، دعبل خزاعي بود.
دانسته است که طايفه خزاعيان از طوايف شيعي عرب به شمار مي‌روند و دعبل در اين زمان شاعر برجسته عرب، خزاعي و شيعي شناخته مي‌شد. زماني که دعبل به خراسان آمد، قصيده تائيه خود را سروده و گفته بود که نبايد کسي پيش از امام رضا عليه السلام آن را بشنود.(28) اين قصيده تاريخ شيعه را در اين دوره منعکس مي‌کند، تاريخي که همراه با درد و رنج و قتل و آزار است. دعبل اميدوار است که امامت در اختيار اهل بيت قرار گيرد:
خروج امام لا محالة خارج يقوم علي اسم الله و البرکات
يميز فينا کل حق و باطل و يجزي علي النعماء و النقمات
امام از اين شعر به شدت متأثر شد و يکصد دينار از دينارهايي که به اسم مبارک امام ضرب شده بود، به همراه جبه‌اي به وي داد.(29) عجيب آن که در راه، دزدان، قافله‌اي را که دعبل در آن بود، مورد حمله قرار دادند و تنها پس از آن که دعبل را شناخته و او قصيده خود را براي آنها خواند، وسائل اهل قافله را پس دادند. مردمان قم از وي خواستند تا جبه را به قيمت هزار دينار بفروشد اما نپذيرفت. پس از خروج از قم، جوانان عرب آن را از وي گرفتند. وي به شهر برگشت و تنها رضايت داد تا بخشي از جبه را به وي داده و هزار دينار نيز بگيرد.(30) به نظر آقاي اشتر وي به احتمال در قم مانده تا زماني که خبر درگذشت امام را شنيده است. مأمون از روي خباثتي که داشت امام را در نزديکي قبر پدرش رشيد در طوس دفن کرد. اين امر آشوبي در وجود دعبل و شيعيان برانگيخت. در اشعار بعدي دعبل حملات صريحي به عباسيان است. وي بويژه به همين ماجرا اشاره کرد:
أري أمية معذورين ان قتلوا و لا أري لبني العباس من عذر
... قبران في طوس: خير الخلق کلهم و قبر شرهم هذا من العبر(31)
زماني که مأمون در سال 210 فدک را به طالبيان بازگرداند، دعبل در شعري چنين سرود:
أصبح وجه الزمان قد ضحکا برد مأمون هاشم فدکا(32)
دعبل با همه ارتباطي که با اميران و درباريان دوره مأمون و معتصم داشت، هيچ گاه از تشيع دست نکشيد و خود مي‌گفت که پنجاه سال است که چوبه دار خود را همراه مي‌برد اما کسي او را بر دار نياويخته است. اشعار وي در ستايش 
اهل بيت عليهم السلام بسيار فراوان است:
بأبي و أمي خمسة أحبهم لله، لا لعطية أعطاها
بأبي النبي محمد و وصيه الطيبان و بنته و ابناها(33)
و در آخرين شعري که پيش از وفاتش سرود گفت:
أعد لله يوم يلقاه دعبل: أن لا اله الا الله
... الله مولاه و النبي، و من بعد هما فالوصي مولاه(34)
به هر روي در بحث تاريخ تشيع در ايران يکي از نکات غير قابل انکار، حضور امام رضا عليه السلام در ايران است. توجه به حفظ آثار بر جاي مانده از مسير امام در شهرها و مناطقي که به نحوي محل استقرار امام بوده، نشان از علاقه ويژه شيعي در ميان مردم است، هر چند ممکن است درباره برخي از اين مکانها و ارتباط آنها با امام رضا 
عليه السلام خبر درستي در دست نداشته باشيم. به عنوان نمونه، مسجد امام رضا در اهواز(35) يکي از قديمي ترين نقاطي است که در ايران به نام امام رضا عليه السلام وجود دارد. جداي از ابودلف، ياقوت هم از پل شوشتر در اهواز و مسجدي که به نام امام رضا عليه السلام روبه روي آن بوده 
ياد کرده است.(36) دو نقطه 
منسوب به امام رضا عليه السلام در شهر شوشتر است؛ يکي از آنها کمي دورتر از پل شاه علي و لشکر(37) و ديگري در شرق شوشتر نزديک رودخانه شطيط.(38) اين بناي دوم تاريخي از سال 1094 ديده مي‌شود.
قدمگاه ديگري هم در شرق شهر دزفول موجود است.(39) همه اينها به نام امام رضا عليه السلام در ديمي قرار دارد که اين ديمي نامي برگرفته از منطقه است.(40) دو بقعه ديگر، ‌يکي در دزفول و ديگري در شوشتر با نام شاخراسون وجود دارد. دو بقعه ديگر در شوشتر با نام هاي امام ضامن در حوالي کنارستان و بقعه امام رضا در حوالي بلوک عقيقي وجود دارد.(41) محلي هم به عنوان قدمگاه امام رضا در جنوب آبادي کهنک(42) در حوالي شوشتر وجود دارد.
در شهر ارجان که در قديم شهر آبادي بوده و اکنون در يک فرسخي آن بهبهان با قدمت سيصد ساله وجود دارد، محلي با نام قدمگاه يا مسجد امام رضا 
عليه السلام وجود دارد که گفته شده حضرت در حرکت خود به خراسان در اينجا نماز خوانده‌اند.(43)مسجد قدمگاه امام رضا عليه السلام در ابرقو، مشهور به مسجد بيرون هم از اماکني است که شناخته شده و آثاري از آن برجاي مانده است.(44)
در شهر يزد هم چندين قدمگاه وجود دارد. از جمله آنها قدمگاه خرائق (مشهدک) است. خرانق در شصت کيلومتري شهر يزد قرار دارد. تاريخ اين قدمگاه بر اساس کتيبه موجود در آن مکان به قرن ششم هجري باز مي‌گردد. در اين کتيبه آمده است:
لا اله الا الله، محمد رسول الله، اميرالمؤمنين به تاريخ ست و تسعين مائه علي بن موسي الرضا اينجا رسيده است و در اين مشهد فرود آمد و مقام کرد و به تاريخ سنه اثني و تسعين و خمس مائه خراب بود و از جهد بوبکر بن علي ابي نصر فرمودند و به دست ضعيف پر گناه يوسف بن علي بن محمد بنا واکرده شد. خدايا بر آن کس رحمت کن که يک بار قل هوالله به اخلاص در کار آنک فرمود و آنک کرد و آنک خواند کند. کتبه يوسف بن علي بن محمد في شهر ربيع الاول سنه خمس و تسعين و خسممائه.(45)
به يقين در آن حوالي شيعياني زندگي مي‌کرده‌اند که اين بقعه را سرپا نگاه داشته‌اند. اثر تاريخي ديگر مربوط به آثار سفر امام رضا عليه السلام، قدمگاه 
ده شير در فراشاه است. اين قدمگاه در کنار جاده تفت به ده شير و در مرکز فراشاه قرار دارد. کتيبه‌اي که در محراب بناي آن وجود دارد حکايت از آن مي‌کند که گرشاسب بن علي از امراي کاکويه ديلمي در سال 512 آن مکان را ساخته است. بناي مزبور در همان عصر به نام مسجد مشهد علي بن موسي الرضا شهرت داشته است.
کتيبه برجاي مانده چنين است:
حاشيه اول: بسم الله الرحمن الرحيم ذلک الذي يبشر الله عباده ... (شوري 23)
حاشيه دوم: بسم الله الرحمن الرحيم و نام دوازده امام.
متن: آيه تطهير
خط دوم: لا اله الا الله محمد رسول الله (در زير آن علي ولي الله با خط جديدتر به آن الحاق شده است)
خط سوم: بسم الله الرحمن الرحيم قد افلح المؤمنون...
خط چهارم: بسم الله الرحمن قل هو الله احد...
امر بعماره هذا المسجد المعروف بمشهد علي بن موسي الرضا عليه السلام ، العبد المذنب الفقير الي رحمه الله تعالي کرشاسب بن علي بن فرامز ابن علاء الدوله تقبل الله منه في شهور سنه اثني عشره و خمس مائه.(46)
در محله دارالشفاي يزد، مسجدي با نام مسجد فرط يا پتک وجود دارد که بسيار کهن و قديم است. داستان بناي اين مسجد به زمان خروج ابومسلم خراساني برمي‌گردد. گفته شده است که امام رضا عليه السلام چون در سفر خراسان به يزد آمد در اين مسجد نماز گزارد. اکنون نيز يکي از حجرات مسجد به نام صوعه امام رضا 
عليه السلام شناخته مي‌شود. اين مسجد در سال 1087 بازسازي شده است. سنگي در صومعه وجود دارد با اين عبارت: وقف کرد بر صومعه متبرکه امام علي موسي الرضا عليه السلام، ميرک شربت دار في تاريخ سنه 937.(47)
دو سنگ نبشته يکي با تاريخ 516 در موزه آستان قدس مشهد و ديگري با تاريخ 547 در موزه فرير گالري واشنگتن مربوط به مسجد مشهد امام رضا عليه السلام موجود است که هر دو نشاني است از قدمگاه هاي يزد و ديگر حضور تشيع در اين ديار. متن هر دو سنگ را آقاي افشار چاپ کرده‌اند.
عبارات سنگ مورخ 516 چنين است:
حاشيه اول: بسم الله الرحمن الرحيم و نام دوازده امام.
حاشيه دوم: بسم الله الرحمن الرحيم و آيه انما و ليکم الله
حاشيه سوم: امر بعماره المشهد الرضوي علي بن موسي الرضا عليه السلام، المذنب الفقير الي رحمه الله ابوالقسم احمدبن علي بن احمد العلوي الحسيني تقبل الله منه.
پيشاني: الله اکبر
متن: هذا مقام الرضا عليه السلم اقبل علي صلوتک و لا تکن من الغافلين شعبان سنه سته عشر و خمس
زير: مائه. عمل عبدالله بن احمد مره.(48)
سنگ نبشته دوم:
حاشيه اول: آيه 17 و 18 آل عمران
حاشيه دوم و سوم: بسم الله الرحمن الرحيم و نام چهارده معصوم
پيشاني: آيه تطهير
متن: سوره اخلاص و اين جمله: امر بعماره هذا المسجد المعروف بمشهد علي بن موسي الرضا عليه السلام، العبد المذنب الي رحمه الله تعالي جنيد بن عمار برالفاد (نقطه فاء مشخص نيست).
زير سنگ: في سنه سبع و اربعين و خمس مائه. عمل احمد بن محمد بن احمد اسک.(49) مسجد ديگري با نام مسجد قدمگاه در شهر يزد در مرحله مالمير خارج حصار وجود دارد.(50)
در روستاي بافران در پنج کيلومتري نائين درختي وجود دارد که مردم آن را موم رضا مي‌نامند و چنين شهرت دارد که امام رضا عليه السلام زير اين درخت غذا تناول فرموده‌اند. مردم هم در روز عاشورا و بيست و يکم رمضان در آنجا جمع مي‌شوند. گفته شده که شاه عباس هم در آنجا بنايي ساخته بوده است.(51) در خود نائين هم قدمگاه مسجد قديمان وجود دارد، گفته شده که حضرت در اين مسجد نماز خوانده است. ايضا در نائين حمام و مسجد امام رضا عليه السلام وجود دارد که گفته شده حضرت در آنجا استحمام نموده و در مسجد نماز خوانده است. اين دو در محله گودالو در نائين قرار دارند. در پشت مسجد کلوان هم قدمگاهي وجود دارد که منسوب به امام رضا عليه السلام است.(52)
رافعي نوشته است که قد اشتهر اجتياز علي بن موسي الرضا به قزوين و يقال انه کان مستخفيا في دار داوود بن غازي.(53) گويا کسي در اين نکته ترديد ندارد که مسير امام در سفر به خراسان از قزوين نبوده است. نيز گزارش شده است که امام رضا عليه السلام از نطنز گذشته و محلي که اکنون به نام قدمگاه علي عليه السلام شهرت دارد مربوط به توقف امام رضا عليه السلام در اين شهر است.(54) همچنين گزارش شده است که امام رضا 
عليه السلام از دامغان گذشته و در محلي با نام آهوان، چند آهو خدمت آن حضرت رسيدند.(55)
ورود امام رضا عليه السلام به نيشابور در منابع فراواني آمده است. شيخ صدوق از ورود آن حضرت به محله فرد در نيشابور ياد کرده و نوشته است که تا کنون (نيمه دوم قرن چهارم) در آن محل حمامي بنا شده که به حمام رضا مشهور است.(56) همچنين در بيست و شش کيلومتري نيشابور قدمگاه معروف منسوب به امام رضا عليه السلام موجود است و به اين نام شهرت دارد. جايي هم با نام عين‌الرضا عليه السلام در محلي با نام حمراء(57) شناخته شده است. از جايي نيز با نام پسنده، که محل اقامت امام بوده و ايشان از آن راضي بوده و به همين دليل از آن با عنوان پسنديده ياد شده است.(58)
در ميان اصحاب امام رضا عليه السلام کساني هستند که حتي اگر عرب نيز بوده‌اند، در شهرهاي ايراني زندگي مي‌کرده و نامي ايراني يافته‌اند. چند نفري که به همداني شهرت دارند ندانستيم که همداني هستند يا همداني. بنابراين يادي از آنها نکرديم، از رازيها و قمي‌ها و غير شهرهاي ايران هم ياد نکرده‌ايم. کساني که لقب آنها منسوب به شهرهاي ايراني است عبارتند از: ابراهيم بن ابي محمد خراساني (مسندالرضا عليه السلام 2/ 511) ابوسعيد الخراساني (مسند 2/ 514) محمدبن عبدالله الخراساني (مسند 2/ 548) سليمان بن حفص مروزي (مسند 2/ 533) سليمان بن صالح مروزي (مسند 2/ 534) سهل بن قاسم نوشجاني (مسند 2/ 534) ابوالقاسم الفارسي (مسند 2/ 515) فتح بن يزيد الجرجاني (مسند 2/ 542) فضاله بن ايوب ازدي سکن اهواز (2/ 543) محمدبن اسحاق طالقاني (2/ 545) محمدبن ابي يعقوب بلخي (مسند 
2/ 545) محمدبن زيد طبري (اصله کوفي) (مسند 2/ 547) نعيم بن صالح طبري (مسند 2/ 553) ابوسعيد النيسابوري (مسند 2/ 515) حمزه بن جعفر الارجاني (مسند 2/ 515) ابوحيون مولي الرضا (مسند 2/ 514).
* پي نوشت ها موجود است
منبع: سايت انديشه قم

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9271/1/30669/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha