آرشیو
انتخاب نشریه


بازگشت به نقطه صفر

محمد کاظم انبارلويي
مشکلات پيش آمده در حوزه سياست خارجي و اقتصاد در دولت يازدهم و دوازدهم ناشي از چيست؟ تئوري‌پردازان اين دو مقوله در دولت چه کساني بودند؟ رهيافت‌هاي آنها در ابتداي کار دولت کنوني چه‌ بود؟ الان چيست؟ از چه آبشخور فکري سيراب مي شوند و اکنون چه مي‌گويند؟ پاسخ به اين سوالات، کليد معماي خروج از وضعيت فعلي است.
آقاي دکتر مسعود نيلي در اتاق فکر اقتصادي دولت تئوري‌هايي داشت که بر اساس آن به نسخه ‌پيچي در مورد اقتصاد خرد و کلان مي‌پرداخت. امروز با استعفاي او و صدور بيانيه رسمي که روي من حساب باز نکنيد و ظهور چندصدايي در راه حل‌هاي 
اقتصادي، ناکارآمدي پيش‌فرض‌هاي نظري در ديدگاه هاي اقتصادي خود را نشان داده است. اوضاع ارز، طلا و خودرو نشان مي‌دهد آن تئوري‌ها چه قدر ارزش پردازش داشته است.
در حوزه سياست داخلي و خارجي، آقاي دکتر محمد سريع القلم هم در اتاق فکر دولت شتر نظريه پردازي خود را در بيابان ديپلماسي جهان به سمتي حرکت داد که اکنون با عنايت به بدعهدي آمريکا مي‌گويد: «به نقطه صفر در مشکلات ايران و آمريکا بازگشته ايم.» او بدون اينکه تنبهي در اين کج راهه روي ببيند، دوباره کاروان حرکت دولت را در همان بيراهه هدايت مي‌کند و مي‌گويد:
- ما مي‌ خواهيم هم مبارزه کنيم و هم زندگي اين نمي‌شود.
-  ما مي خواهيم هم چه گوارا باشيم، هم مرکل. اين سخت است.
-  اگر اسلام را مبنايي براي اخلاق و معنويت و انساني اخلاقي بگيريم با ليبراليسم تضاد در اجرا ندارد ولي اگر اسلام سياسي و اسلامي که حکمراني مي‌کند را مبنا قرار دهيم، با ليبراليسم در تضاد است. 
-  مسئله اول من توسعه است، براي توسعه بايد از تاريخ، هويت و حتي امنيت عبور کرد. بايد ما نظم جهاني را بپذيريم.
-  بايد تاريخ توسعه در غرب را بخوانيم تا صبورتر شويم.
-  بزرگ ترين چالش ما در ايران رسيدن به قرارداد اجتماعي براي توليد ثروت است اما جهان‌بيني هايي در کشور وجود دارد که مانع اجماع در  اين قرارداد اجتماعي است.
-  تضاد فعلي ما با جهان تصادفي نيست، ريشه در مباني ما دارد.
-  قانون اساسي ما بر اساس جهان‌بيني خاصي نوشته شده است.
آنچه که در بالا خوانديد خلاصه حرف هاي آقاي سريع ‌القلم در گفت وگوي مفصل با ماهنامه انديشه پوياست. يکي نيست از اين باباي انديشه ورزي بپرسد؛ اين محکمات را در تئوري‌پردازي خود از قوطي کدام عطاري بيرون مي‌‌آوري؟
اگر مبارزه با زندگي جمع نمي‌شود، چه طور است بزرگترين کشور توسعه يافته اقتصادي در جهان که هر روز يک جنگ و درگيري در جهان و به ويژه در غرب آسيا راه مي‌اندازد، هم مبارزه مي‌کند و هم زندگي! 
رژيم صهيونيستي که اساس حکومت نامشروع خود را از نيم قرن پيش بر اساس هم زندگي و هم مبارزه قرار داده است و ميليون‌ها نفر را آواره و صدها هزار نفر را کشته و مدام در حال جنگ با فلسطيني‌هاست، هم مبارزه مي‌کند و هم زندگي! اما اگر مسلمانان خواستند از کيان اسلام و امنيت خود دفاع کنند نمي‌توانند هم زندگي کنند و هم مبارزه؟!
اين چه اسلامي است كه آقاي سريع ‌القلم تبليغ و ترويج مي‌کند که هيچ فيلسوف و عارف و حکيم اسلامي نه در خواب ديده و نه در بيداري؟! اين چه خدايي‌ است که نامش را «توسعه» گذاشته و مي‌پرستد که براي پرستش آن بايد از تاريخ، هويت و حتي امنيت خودمان عبور کنيم؟ اين قرارداد اجتماعي که او از آن ياد مي‌کند تا کشور در مسير توسعه قرار گيرد چه مختصاتي دارد؟ اين مختصات در دولت سازندگي، اصلاحات و نيز همين دولت ترسيم شد. آخرش به کجا کشيد؟! در دولت‌هاي گذشته در برابر کوتاه آمدن مقابل آمريکا، به ايران مدال محور شرارت دادند و در دولت کنوني با آنکه امضاي 6 قدرت جهاني پاي عهدنامه برجام بود، آن را پاره کردند و به آن آب دهان انداختند. اين چه نظم جهاني است که اکنون با جنگ تعرفه‌ها به هم خورده است و سرمايه‌داران غربي در نشست‌هاي جهاني جيب همديگر را مي‌زنند که آقاي سريع ‌القلم انتظار دارد ملت ايران آن را محترم بشمارد؟
آقاي سريع‌ القلم در آسيب‌شناسي توسعه نايافتگي مي‌گويد؛ «ما مسير توسعه را آنچنان که فوکو‌ياما مي‌گويد از تشکيل دولت مدرن، حاکميت قانون و دموکراتيک شدن طي نکرديم، در ايران سه جهان بيني وجود دارد که با هم قابل جمع نيستند؛ 1- اسلامي 2- چپ سوسياليستي دهه شصتي 3- ليبراليسم.»
اما پاسخ نمي‌دهد که خود او که ترويج جهان‌بيني ليبراليسم را در ايران نمايندگي مي‌کند چه به روز اين کشور آورده است؟ البته اين مردانگي را دارد که اعتراف مي‌کند؛ «به نقطه صفر» بازگشته ايم. خب اگر به نقطه صفر بازگشته ايم دوباره چرا همان مسيري را که دستاوردي تقريباً هيچ دارد مي‌خواهيد طي کنيد؟!
رئيس جمهور ما که با راهنمايي‌هاي شما به همين نقطه رسيده است مي‌گويد؛ «بايد تنگه را بست.» اين تنگه را اگر مي‌گذاشتيد از اول ببنديم، به نقطه صفر باز نمي‌گشتيم!
تنگه‌اي که بايد آن را بست و گلوي استکبار را محکم فشرد همان تنگه فکري است که سريع ‌القلم و رفقاي او گرفتار آن هستند. ليبراليسم و مارکسيسم در ايران به بن‌بست رسيده اند. اين را تاريخ يکصد سال اخير ايران صادقانه شهادت مي‌دهد. چرا حاضر نيستند تئوري‌هاي نابي که برخاسته از قرآن و اسلام و تجربه انبياء و اولياي  الهي است در اين سرزمين اجرايي شود؟ اسلام ضامن امنيت و رفاه و استقلال و هويت ما ايرانيان است، چرا هر روز با سنگر گرفتن پشت ليبراليسم و مارکسيسم به آن آسيب مي زنيد؟
کافي است يک روز از ته دل بگوييد؛ «قل اني امرت ان اعبدالله» (آيه 11 سوره نور) «قل الله اعبد مخلصاً له ديني» (آيه 14 سوره نور)
از تبعيت تئوري‌هاي پوسيده فرانسيس فوکوياما و هانتيگتون چه چيزي نصيب شما شده است؟ يک بار هم نسخه‌هاي قرآن و اسلام را به کار ببريد، نتيجه آن را ببينيد.
امام (ره) يک تنه در برابر اين تئوري‌ها ايستاد، پوسيدگي آن را به جهانيان اثبات کرد، قدرتي در ايران پديد آورد که خواب خوش را از قدرت‌هاي جهاني با آن همه سلاح و مهمات و توانايي‌هاي اقتصادي گرفته است.
اين طور بي محابا سخن گفتن و از کيان ليبراليسم دفاع کردن، آن هم در شرايط بازگشت به نقطه صفر، واقعا شرم‌آور است. اين طور دعوت کردن به عقب‌نشيني و تسليم، آن هم در مملکتي که خيابان به خيابان و کوچه به کوچه آن مزين به نام شهداي راه اسلام و استقلال کشور است نوعي بي‌حيايي سياسي است. البته هر کس آزاد است حرف خودرا بزند، گله‌اي هم نداريم اما ترويج اين افکار پوسيده و تجربه شده در سايت جماران که مزين به نام امام (ره) است، حيرت‌انگيز است! کجاي اين حرف ها با مباني فکري امام (ره) و انقلاب مي‌خواند که آن را بازنشر و ترويج مي‌کنند؟ کسي که کمترين بويي از سياست برده باشد، مي‌داند که آمريکا و غرب و جهان ليبراليسم به کمتر از نابودي ملت ايران و انقلاب اسلامي به چيزي رضايت نمي‌دهد. کسي که کمترين اطلاع از تاريخ معاصر ايران داشته باشد، مي‌داند فقط با تکيه بر اسلام است که مي‌توان در برابر دشمنان ملت ايستاد و پيروز از آن بيرون آمد.
کسي که  کمترين اطلاع از اوضاع جهاني و نفوذ غرورآميز انقلاب اسلامي در منطقه دارد، مي‌داند که آمريکا و غرب توان ايستادگي در برابر ملت ايران و جبهه مقاومت را ندارد. اگر داشت، انقلاب و اسلام طي نيم‌ قرن اخير اين قدر پيشرفت نمي‌کرد.
چطور آقاي سريع ‌القلم، شرکا و رفقاي او اين واقعيت‌ها را انکار مي‌کنند؟ خوب است آقاي سريع‌ القلم يک بار هم شده از روي صدق و خريداري، سخنان مقام معظم رهبري را در ديدار  با سفرا و اصحاب وزارت خارجه بخوانند که فرمود:
-  تصور حل مشکلات از راه مذاکره با آمريکا خطايي واضح است.
- آمريکا با اصل نظام اسلامي مشکل دارد.
-  آمريکا به دنبال بازگشت به جايگاه خود در ايران قبل از انقلاب است.
-  روي حرف و امضاء آمريکايي‌ها نمي‌شود حساب کرد.
خدا کند منظور آقاي سريع ‌القلم در بازگشت به نقطه صفر، همان بازگشت به دوران طاغوت نباشد. مردم و تاريخ ايران 40 سال است از آن عبور کرده‌اند. ورود افرادي مثل او در اين معبر، نوعي ارتجاع است که حتي با نوعي تجدد هم همخواني ندارد.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9269/1/30471/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha