آرشیو
انتخاب نشریه


نگاه به شرق در سياست خارجي ايران

سعيد سبحاني                 (قسمت دوم) 
با اين حال نوع رفتار مرکل و ماکرون و ترزا مي نشان داده است که آنها اراده اي در اين خصوص ندارند. نتيجه اين روند، افزايش ضريب آسيب‌پذيري اتحاديه اروپا در مقابل ايالات متحده آمريکا خواهد بود. موضوعي که طي سالهاي گذشته نيز به کرات شاهد آن بوده ايم. در هر حال، مرکل نمي‌تواند با ادامه بازي در زمين ايالات متحده، از خود به عنوان سياستمداري قدرتمند و صاحب نفوذ در اروپا ياد کند. صدر اعظم آلمان نبايد فراموش کند که افکار عمومي اروپا به شدت نسبت به رويکرد منفعلانه وي در قبال دولت ترامپ خشمگين است؛ خشمي که در آينده اي نزديک  مي تواند مرکل و نسل فعلي سياستمداران اروپايي را به سياستمداراني شکست‌خورده تبديل کند.
بنابراين يکي از اصلي ترين پيش شرطهاي شکل گيري ارتباطات موثر ايران و بازيگران شرقي( مخصوصا چين و روسيه)، درک بازي ناهمگون، نامتوازن و فريبکارانه کشورهاي غربي است. در اين معادله، نبايد تفکيکي چنداني ميان آمريکا و اروپا قائل شد.
لزوم ايجاد اتحاد استراتژيک با روسيه و چين 
در گام دوم، لازم است لزوم "ايجاد اتحاد استراتژيک " با روسيه و چين درک شود. در اين خصوص کشور روسيه داراي ظرفيتهاي راهبردي و چين داراي ظرفيتهاي اقتصادي زيادي هستند. روسيه، بازيگري قدرتمند در نظام بين‌الملل محسوب مي شود. بايد نسبت ميان «روسيه فعلي» و 
« شوروي سابق» در سياست خارجي فعلي ما سنجيده شود. زماني كه انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در سال 1357 به پيروزي رسيد، شعار «نه شرقي نه غربي» به شعار و در حقيقت راهبردي محوري و اعلامي در سياست خارجي كشورمان تبديل شد. مسكو نيز در تقابل با انقلاب اسلامي و ملت ايران سنگ تمام گذاشت و حتي در دوران جنگ نيز در كنار آمريكا و كشورهاي اروپايي ازحاميان صدام محسوب مي شد. با اين حال پس از گذشت مدتي اتحاد جماهير شوروي فروپاشيد و ميخائيل گورباچف به پيام آور سقوط كمونيسم تبديل شد. پس از آن از دل اتحاد جماهير شوروي چندين كشور قد علم كردند كه مهم ترين آنها روسيه بود. آنچه براي روسيه ، چه در دوران رياست جمهوري بوريس يلتسين و چه در دوران رياست جمهوري ولاديمير پوتين مطرح بوده و است، احياي مسكو در دوران جديد است. در اين جا نه انديشه كمونيسم محلي از اعراب دارد و نه جاه طلبي هاي دوران نظام دو قطبي.بنابراين همسان سازي «روسيه» و « شوروي» يكي از اصلي ترين خطاهايي است كه ما درمحاسبه وزن و رفتار روسها دچار آن مي شويم. نکته ديگر اينکه    «گارد بسته » و 
« احتياط» دو مقوله متفاوت در سياست خارجي يك كشور محسوب مي شود. زماني كه ما در قبال بازيگري ديگر در نظام بين الملل ، بنا به هر دليلي ، گارد بسته اتخاذ مي كنيم يعني نگاهمان نسبت به آن تهديد محور است. با اين حال زماني كه سخن از رويكرد محتاطانه نسبت به بازيگري ديگر به ميان مي آوريم، يعني چاشني احتياط را در تك تك رفتارها، گفتارها و قرار دادها و عملكرد خود در قبال آن رعايت مي كنيم.     به عنوان مثال مواجهه ما با ايالات متحده آمريكا در حقيقت مواجهه ما با دشمن اصلي موجوديت جمهوري اسلامي ايران است. از اين رو 
نمي توان «دوستي همراه با چاشني احتياط» را در قبال اين دشمن اصلي پياده سازي كرد.استراتژي ما در قبال آمريكا «مديريت رفتار دشمن » است با اين حال چنين قاعده اي در خصوص روسيه صدق نمي كند. به عبارت بهتر، ما مي‌توانيم «دوستي همراه با چاشني احتياط» را در قبال مسكو پياده سازي و اجرا كنيم. در اينجا ما دوستي با روس ها را مشروط به حفظ منافع كشور و ملت ايران كرده و از توان مشترك طرفين در راستاي نيل به اهداف كوتاه‌مدت، ميان مدت و بلند مدت خود در منطقه استفاده مي كنيم. 
يك خطاي محاسباتي بزرگ كه در نگاه برخي دولتمردان نيز وجود دارد،عدم تعريف نسبت ميان بازيگران در نظام بين الملل است. برخي تصور مي كنند بايد ميان اروپا و روسيه دست به انتخاب زد و از اين رو هر اندازه ما از مسكو دورتر شويم، به اروپا ( و حتي آمريكا ) نزديك تر خواهيم شد! البته اين محاسبه در دوران نظام دو قطبي چندان دور از ذهن نبود، اما نبايد فراموش كرد كه هم اكنون ما در سال 2015 ميلادي و در دوراني به سر مي بريم كه دوران نظام تك قطبي به رهبري آمريكا نيز در آن به سر آمده است! بسيار ساده انگارانه است كه به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه اسير قاعده اي شويم كه نه تنها با اصول و مباني سياست خارجي ما سازگار نيست، بلكه اساسا به محيط بازي جديد در نظام بين الملل نيز تعلق نداشته باشد. از اين رو پس زدن روسيه با هدف نزديك شدن به غرب ، بدترين خطاي محاسباتي ممكن در تعريف نسبت ما با بازيگران بين المللي است. 
همگرايي و همكاري در نظام بين الملل يك اصل تئوري و عملي محسوب مي شود . در باب نظريات همگرايي و همكاري تاكنون هزاران رساله و مطلب نوشته شده و تزها و آنتي تز هاي گوناگوني در اين خصوص بيان شده است. بديهي است كه ما در همگرايي با روس ها، چيني ها و هر بازيگر ديگري در نظام بين الملل بايد اصل احتياط را رعايت كنيم. همگرايي با روسيه و چين به هيچ عنوان معناي « هضم ما در بازي روس ها و چيني‌ها» نيست بلكه اصلي منطقي با هدف بهره گيري از ظرفيتهاي اين همكاري و همگرايي است. 
    همكاري و همگرايي ايران و روسيه كاملامحاسبه شده توام با چاشني احتياط و با آينده پژوهي و در نظر گرفتن احتمالات ممكن در قبال اين تعامل دوطرفه خواهد بود. با چينش گزاره هاي منطقي و عقلاني و تحليل آنها در بستر نظام منطقه اي و بين الملل امروز در مي يابيم كه عدم پاسخدهي به تقاضاي روسها براي برقراري روابط استراتژيك با ايران مبنايي عقلاني و منطقي ندارد.بايد از روابط با كشورهاي روسيه،چين، هند و ....جهت حفظ و افزايش قدرت مانور بين المللي خود استفاده بهينه را نموده و اهميت بالاي استراتژيك اين روابط را فداي مناسبات تاكتيكي خود با غرب نكنيم. يكي از خطرناك ترين بازي هاي آمريكا در قبال مخالفان و دشمنانش، هدايت بازي استراتژيك آنها در زمين بازي تاكتيكي غرب است. واشنگتن استعداد زيادي دارد كه استراتژي كشورها را به پاي تاكتيكهاي خود ذبح كند.بنابراين بايد در رصد اين بازي غرب و خنثي سازي آن هوشيار بود. يكي از راهكارهاي مهم در قبال اين مسئله، همگرايي با بازيگراني است كه غرب نسبت به آنها نيز نگاهي تهديد محور دارد. هم اكنون كه واشنگتن و ناتو در تقابل با قدرت مسكو به سر مي برند،بهترين زمان براي تعريف يك همگرايي موثرو مفيد با روسهاست،خصوصا اينكه مسكو با ورود هوشمندانه خود به ميدان نبرد با داعش و تكفيري ها در سوريه، آمادگي عملي خود را جهت ايجاد اين همگرايي اعلام كرده است.  با توجه به شكاف ميان روسيه و غرب در منطقه و جهان و وضعيتي كه ميان اين دو حاكم است، دليل و منطقي وجود ندارد كه ما نسبت به اين شكاف بي تفاوت مانده و از آن استفاده لازم را در شكل‌دهي كامل تر همگرايي با مسكو صورت ندهيم. بايد در نظر داشت كه نظام بين الملل 
زمين بازي با ثوابت و متغيرها و استفاده از فرصتهاي موجود و ناگهاني در جهت تقويت پازل استراتژيك ما در منطقه و جهان خواهد بود. در چنين شرايطي فرصت سوزي هاي ناشي از خطاهاي محاسباتي  يا ارسال آدرسهاي نادرستي كه امكان ما براي بهره مندي از فرصتها را از بين ببرد، هزينه هاي زيادي به سياست خارجي كشور تحميل خواهد كرد.
نشست گروه هفت، نقطه آشکار ساز تزلزل بازيگران غربي 
برگزاري نشست اخير گروه هفت در کانادا، پيامهاي زيادي را به نظام بين‌الملل مخابره کرده است. اين نشست درست در حالي برگزار شد که خروج ترامپ از برجام و وضع تعرفه هاي گمرکي بر فولاد و آلومينيوم صادراتي اروپا بر آن سايه انداخته بود. اين نشست، نشان دهنده بروز نوعي آنارشيسم مزمن در ميان غرب و مهره هاي منطقه اي آن است؛ آنارشيسمي که در آينده اي نزديک شاهد تقويت آن خواهيم بود. نخستين پيامي که در جريان برگزاري نشست گروه هفت به جهانيان مخابره شد، وقوع بحران در مناسبات دوجانبه ايالات متحده آمريکا و متحدان اروپايي آن بود. مقامات کشورهاي فرانسه ، 
آلمان، ايتاليا و ...  نتوانستند نگراني خود را در خصوص حضور ترامپ در کاخ سفيد و رويکرد سلبي واشنگتن نسبت به اروپاي واحد، منطقه يورو و ناتو کتمان کنند. از اين رو مهم ترين و اصلي ترين پيام برگزاري نشست گروه هشت ، بروز شکاف اقتصادي  در جبهه غرب (ميان آمريکا و اروپا) است؛ شکافي   که حداقل در برهه فعلي نشانه اي دال بر ترميم آن وجود ندارد. اين تقابل، در سال 2018 ميلادي (سال جاري ميلادي) شدت خواهد گرفت اما همان گونه که اشاره شد فعلا به اندازه اي نخواهد بود که منجر به استقلال اتحاديه اروپا از ايالات متحده در نظام بين الملل شود. 
با اين حال اختلافات 6 کشور ( انگليس، ايتاليا، آلمان، فرانسه، کانادا و ژاپن) با ايالات متحده آمريکا در جريان برگزاري نشست اخير گروه هفت، مورد توجه بسياري از تحليلگران مسائل بين الملل قرار گرفته است. به طور کلي منازعه ايالات متحده آمريکا و اتحاديه اروپا بر سر اعمال تعرفه هاي گمرکي بر  فولاد و آلومينيوم وارد فاز تازه اي شده است. در جريان نشست اخير گروه هفت، بار ديگر شاهد شکست مذاکرات سران اروپايي و ترامپ بر سر اعمال سياست‌هاي حمايت گرايانه اقتصادي وي بوديم.
تزلزل ايالات متحده در برابر ايران 
تزلزل سياسي ايالات متحده آمريکا ، موضوع ديگري است که بايد به صورتي جدي مدنظر قرار گيرد. آنچه مسلم است اينکه تحولات منطقه به سود ايالات متحده آمريکا و منافع اين کشور پيش نمي رود. دموکرات‌ها و جمهوريخواهان کاخ سفيد از ابتداي هزاره سوم تا کنون از هيچ گونه تلاشي در جهت نابودي منطقه و جهان اسلام دريغ نورزيده اند اما روز به روز بيشتر در نيل به اهداف خود ناکام مانده اند. مناسبات ايران و ايالات متحده آمريکا در برهه فعلي، در چنين فضايي قابل تحليل است. به عبارت بهتر، هر گونه تحليلي در اين خصوص بدون در نظر گرفتن آنچه در منطقه و نظام بين الملل مي گذرد ابتر و ناقص خواهد بود. هم اکنون واشنگتن با ايران قدرتمندي مواجه است که نه تنها با درايت خود شرايط منطقه را به ضرر اهداف کاخ سفيد تغيير داده ، بلکه در حوزه سياست داخلي خود نيز داراي مقبوليت عمومي و مردمي است.از اين رو استيصال واشنگتن در مقابل ايران قدرتمند روز به روز عينيت بيشتري مي يابد. اگر مناسبات ايران و دشمنان آن را به معادله اي دو طرفه تشبيه نماييم،اذعان خواهيم نمود که عليرغم ثبات يک طرف معادله،يعني قدرت غرب،طرف ديگر معادله يعني قدرت ايران اسلامي همچنان در حال تغيير است.اين تغيير طي سالهاي پس از جنگ ماهيت و شکلي کاملا صعودي داشته است.در زمان وقوع حمله دشمن متجاوز بعثي،توانايي و امکانات نظامي و استراتژيک ما در حداقل بود،اما با اين وجود توانستيم با اتکا بر همان داشته هاي محدود بيشترين و سخت ترين ضربه ممکن را بر پيکره دشمنان خود وارد نماييم.اما هم اکنون با گذشت حدود 30  سال از پايان جنگ تحميلي،ما دستاوردهاي نظامي و استراتژيک زيادي به دست آورده ايم که مقوم نگاه بازدارنده و گارد بسته  ما نسبت به متجاوزان بوده است.  در چنين شرايطي تشکيل جبهه کشورهاي مخالف ايالات متحده آمريکا در نظام بين الملل مسئله‌اي ضروري است. واشنگتن نسبت به پکن و مسکو به عنوان رقباي دائمي و سنتي خود مي نگرد. وجه اشتراک تهران، پکن و مسکو، وجود دشمني مشترک به نام ايالات متحده آمريکاست. بنابراين، جمهوري اسلامي ايران بايد با حفظ مواضع مقتدرانه خود در منطقه و نظام بين الملل، وارد چنين اتحاد استراتژيک و قدرتمندي شود. عضويت ايران در سازمان همکاي هاي شانگهاي اين روند را تقويت مي کند. 
سازمان همکاري هاي شانگهاي ماهيتي نظام ندارد . اين سازمان در سال 2001 ميلادي با اهداف سياسي، امنيتي و مبارزه با تروريسم پا به ميدان گذاشت. اما حرکت پرشتاب و روبه جلوي شانگهاي در ساير حوزه ها از جمله اهداف اقتصادي و تجارت و نيز جلوگيري از مداخلات روزافزون آمريکا در منطقه مي تواند اين سازمان را به رقيب جدي براي ناتو  و گروه هفت و سد محکمي در مقابل گسترش حوزه هاي نفوذ آمريکا در آسياي مرکزي و قفقاز تبديل کند.    بخشي از ناخرسندي آمريکا از اجلاس شانگهاي از همين روند و حرکت پرشتاب سازمان همکاري ها ناشي مي شود. علاوه بر آن اعضاي قدرتمند اين سازمان هم آمادگي خود را براي ايجاد صلح و امنيت در ساير حوزه ها و مناطق جهان اعلام کردند و از طرح و تدابيري که به تحقق اين مسئله کمک کند، حمايت کردند.
    اعلام آمادگي اعضاي شانگهاي  براي عضويت دائمي جمهوري اسلامي ايران در اين مجموعه، بسيار ارزشمند بوده و بايد از سوي دستگاه ديپلماسي کشورمان به عنوان يک هدف استراتژيک و راهبردي پيگيري شود. برخي کارويژه هاي سازمان همکاري هاي شانگهاي عبارتند از :
 - تلاش براي ايجاد صلح و آرامش در نظام بين الملل 
 - مبارزه با تروريسم در نظام بين الملل و خنثي سازي اقدامات و طرح‌هاي تروريستي غرب و ناتو
- تحقق اهداف سياست خارجي بين اعضا و به ويژه کشورهايي مانند روسيه، چين، ايران و هند
 - ايجاد مناطق آزاد تجاري و سرمايه گذاري مشترک در منطقه 
- مقابله با تحريم‌هاي اوليه و ثانويه ايالات متحده آمريکا عليه اعضاي پيمان شانگهاي 
 - مقابله با يک‌جانبه گرايي ايالات متحده آمريکا در نظام بين الملل و مهار بازي واشنگتن 
 بر اساس نگاه سلبي آمريکا و کشورهاي اروپايي نسبت به کشورهاي شرقي،تقويت جايگاه سازمان شانگهاي توسط کشورهاي عضو آن يک الزام محسوب مي شود.باتوجه به شرايط موجود نظام بين الملل و تهديدات روبه گسترش ناتو ،کشورهاي عضو سازمان شانگهاي بايد مکانيسمي را جهت ايجاد ارتباطات دائم و موثر بايکديگر تعريف نمايند.بنابراين،تهديدات آمريکا و اروپا عليه کشورهايي مانند ايران،روسيه و چين بايد در قالب تقويت سازمان همکاريهاي شانگهاي پاسخ داده شود
نتيجه گيري
"نگاه به شرق" در حوزه سياست خارجي کشورمان بايد به عنوان يک راهبرد موثر در راستاي مواجهه با سياستها و اقدامات ايالات متحده آمريکا مورد استناد و توجه قرار گيرد. بر اين اساس، جمهوري اسلامي ايران بايد بر اساس منافع ملي خود و با چاشني احتياط، روابط  استراتژيک  و تاکتيکي موثري را با کشورهايي مانند چين و روسيه تعريف کند. عضويت جمهوري اسلامي ايران در سازمان همکاي هاي شانگهاي در اين خصوص بسيار مفيد مي باشد. از سوي ديگر، بايد در عين توجه نسبت به اختلافات و شکافهايي که ميان بازيگران غربي( آمريکا و اروپا ) و خصوصا در دوران رياست جمهوري دونالد ترامپ ايجاد شده است، متوجه اين نکته اساسي بود که تفکيک بازي اروپا از آمريکا يا در نظر گرفتن اروپاي واحد به عنوان بازيگري مستقل از واشنگتن، خطايي راهبردي در حوزه سياست خارجي کشورمان محسوب مي شود. هم اکنون دستگاه ديپلماسي و سياست خارجي کشورمان بايد ضمن در نظر گرفتن ظرفيتهاي بالقوه و بالفعل اقتصادي، راهبردي، سياسي و بين المللي کشورهاي شرقي ، مخصوصا دو کشور چين و روسيه، مناسبات قوي‌تري را با آنها ترسيم کند. مناسباتي که مسلما تعريف صحيح آن، قدرت مانور ما در نظام بين الملل را افزايش خواهد داد. 

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9261/1/27846/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha