آرشیو
انتخاب نشریه


راضيه تجار در گفتگو با رسالت:
حال داستان‌نويسي در كشور، خوب است

گفتگو از ريكا حسامي
اشاره :
در طول تاريخ ، در مورد اهميت نوشتن و «قلم» بسيار سخن گفته شده است اما در اين 
باب همين نكته كافي است كه «خداوند متعال» در قرآن كريم به «قلم» قسم ياد كرده است.امروز، روز «قلم» در كشور ماست. به همين مناسبت در گفتگو با راضيه تجار، نويسنده برجسته و دبير انجمن قلم وضعيت داستان‌نويسي در كشور را مورد بررسي قرار داديم.نويسنده 40 كتاب در زمينه‌هاي گوناگون داستان‌نويسي معتقد است كه بايد از داستان و داستان‌نويسي حمايت جدي بشود.
راضيه تجار با انتقاد از وضعيت مالي و مادي نويسندگان خواهان توجه مسئولان فرهنگي دغدغه‌مند به اين مسئله شد.
وي حال داستان‌نويسي را در كشور «خوب» توصيف كرد و خاطر نشان ساخت كه جريان ادبيات داستاني در كشور ما از نظر كمي و كيفي ، قوت زيادي پيدا كرده است.
مدرس داستان‌نويسي با تاكيد بر اينكه قبل از انقلاب ژانر زندگينامه داستاني نداشتيم، گفت : (قبل از انقلاب) داستانهايي كه نگاه ارزشمدارانه و ايراني - اعتقادي داشته باشند، كمتر داشتيم ولي الان داريم و هويت ايراني را بهتر مي‌توانيم در آثار نويسندگان ببينيم.
وي با انتقاد به نويسندگاني كه به فرهنگ غني ايراني بي‌توجهند و از آثار غربي گرته‌برداري مي‌كنند تصريح كرد كه متاسفانه بعضي از نويسندگان نگاه اينجايي ندارند و نگاه آنجايي دارند.
تجار يادآور شد كه چنانچه نويسنده ، برداشت عميق‌تري از جهان هستي داشته باشد يقينا آنچه كه از قلمش مي‌چكد ، سطحي نيست.
وي با اشاره به طرح «فرصت برابر» كه انجمن قلم، باني آن است ، تاكيد كرد كه نويسندگان نو قلم در شهرستان‌ها مي توانند با ارسال اولين اثرشان به دفتر انجمن قلم از اين مزيت استفاده كنند كه در صورت قابليت چاپ (پس از كارشناسي)، اثرشان به چاپ رسيده و از حق تاليف نيز برخوردار شوند. داور جشنواره‌هاي داستان‌نويسي و عضو هيئت  علمي كتاب سال يادآور شد كه خانم‌ها پس از انقلاب اسلامي به دليل فرصت ايجاد شده ، به ميدان فرهنگ و ادب آمدند، از بينش و ايدئولوژي خود نوشتند و بالاخره نگاه زنانه به داستان‌ها وارد و ديده شد.
اين گفتگو فرارويتان قرار دارد.

خانم تجار، از چه سالي به طور جدي مشغول نوشتن شديد، چند كتاب و رمان تا كنون نوشته‌ايد و در حال حاضر در انجمن قلم چه سمتي داريد؟
من متولد 1326 از تهران و فرهنگي بازنشسته هستم و از سال 1364 به طور جدي به مقوله‌ ادبيات در حوزه داستان‌نويسي پرداختم. البته همزمان با تدريس كار نوشتاري انجام مي‌دادم. حدود 40 كتاب چاپ شده دارم در انجمن قلم ، دبير هستم. داور جشنواره‌هاي متعددي بودم و نيز عضو هيئت  علمي پروين اعتصامي و كتاب سال هستم. در اين سال‌ها مسئوليت‌هاي گوناگوني در حوزه داستان و داستان‌نويسي داشتم . به علاوه اينكه مدرس داستان نويسي هستم و از سال 67 تا به امروز هنرجويان بسياري ‌آمدند و آموزش ديدند و كار چاپ كردند.
به نظر شما يك داستان خوب چه ويژگي‌هايي دارد؟
يك داستان خوب، داستاني است كه از نظر ساختار و محتوا داراي استحكام باشد. ارتباط با خواننده برقرار كند و به آنها در هنگام خواندن حس لذت ببخشد و نيز اين ارتباط مستدام باشد. به عبارتي لذت خواندن اثر براي آنها بماند و به خواننده "آني" داده باشد.
منظورتان از "آن" چيست؟
انتقال حس و احساس و لذت مهم است . ضمن اينكه بعضي از داستان‌ها عمقي دارند كه با خواندن آن، خواننده به درك و شگفتي جديدي مي‌رسد.
زيباترين و اثرگذارترين داستاني كه تا كنون خوانده‌ايد كدام است؟
واقعا نمي شود يك داستان و رمان را مطرح كرد و نام برد ولي بعضي از آثار هستند كه هم دوش هم بر قله مي‌ايستادند مخصوصا كه انسان با اين آثار در سنين نوجواني برخورد مي‌كند و به طور اعجاب‌انگيزي بر روح آدم حك مي‌شوند، آن داستان‌هايي كه براي آدم ستاره هستند.
مثل كدام داستان‌ها ؟!
مثل "زورباي يوناني" ، "ابله" ، "داستان‌هاي همينگوي" و بعضي از "داستان‌هاي ماركز" . اينها داستان‌هايي هستند كه من در سال‌هاي دور خوانده‌ام ولي لذت خواندنشان را فراموش نكردم.مثل "عاشق مترسك" و "شازده كوچولو" اگر بخواهيم بگويم، تعداد اينها كم نيست.
اينها كتاب‌هايي هستند كه بينشي هم در ‌آنها هست و ضمن لذت‌بخش بودن، خواندن‌شان درك جديدي هم به مخاطب مي‌دهد ، آ‌يا همينطور است؟!
بله، دقيقا همينطور است . داراي بينش هستند. مي‌خواهم بگويم وقتي كه از اين آثار دور مي‌شويم بيشتر طعم و مزه‌اش در جان مخاطب حس مي‌شود. دقيقا پس از سال‌ها اين طعم و مزه در جان من نشسته است و صد در صد اينها آدم را يك گام از نظر فكري و بينشي جلو مي‌برد. البته بعد از انقلاب در داستان‌ها بيشتر به محتوا دقت و توجه مي شد و اينكه، داستان ضمن اينكه ساختار محكمي داشته باشد ، حس هم داشته باشد و در واقع جهان‌بيني جديدي را در انسان ايجاد مي كرد . البته اين داستان‌ها زياد نبودند ولي داستان‌‌هايي كه در مورد شهدا هستند، معمولا "حس" و "شگفتي" به انسان مي‌بخشند.
در اين موارد هم مثال بزنيد . به زعم شما كدام داستان‌ها بعد از انقلاب توانستند با خواننده ارتباط خوبي برقرار كنند و "حس" و "شگفتي" داشته باشد؟
من زماني كه "جاي خالي سلوچ" را خواندم همين حس را داشتم و برايم مانا بود و ديگر "آنك آن يتيم نظر كرده" در ارتباط با زندگينامه حضرت محمد (ص) كار آقاي سرشار بود و بعضي از داستان‌هاي كوتاهي كه شايد عنواني يادم نباشد همين اثر را داشت، مثل يكي از داستان‌هاي كوتاه آقاي سيدمهدي شجاعي كه الان اسمش يادم نيست! اين داستان كوتاه به يادم ماند و در ذهنم آن مهر را زد!
منظورتان همان كتابي است كه در مورد حضرت زهرا (س) نوشتند؟!
نه ، يك داستان كوتاه بود. شما تصور كنيد روح انسان مثل يك آسمان است كه تك ستاره‌ها مي‌آيند و به اين آسمان نقش مي‌زنند. هيچ وقت نمي توانم بگويم كه يك كتاب داستان بهترين است چون به محض اينكه اين مطلب را بگويم ، چهار كتاب ديگر هم به يادم مي‌آيد. لذا نمي‌توانم يك  كتاب داستان را انتخاب كنم. اينهايي كه مطرح كردم نمونه‌هايي از ده‌ها نمونه بود.
اغلب شخصيت‌هاي اصلي داستان‌هاي شما زن هستند، علت چيست؟
از آنجا كه من يك زن هستم لذا خيلي بهتر از رمز و رازها ، حرف‌ها ، مشكلات و مصائب و نيز خصوصيات و روحيات زنانه آگاهي دارم. بعد هم مي‌گويم خب مردها مي توانند داستان‌هاي خودشان را بنويسند! نه اينكه من داستان مردها را ننوشته باشم، اينطور نيست! در شخصيت‌هاي داستاني من ، هر جا زني هست، مردي هم هست ولي شخص محوري در داستان‌هاي من بيشتر زن است. به نظر من ، بعد از انقلاب اين فرصت به خانم‌ها داده شد ، خانم‌ها به ميدان فرهنگ و ادب آمدند، احساس هويت كردند و وارد سرزمين شگفت‌انگيز داستان‌نويسي شدند و شروع كردند به نوشتن از خود و دريافت‌هاي خود! از بينش خود و ايدئولوژي خود گفتند. بالاخره ، نگاه زنانه در داستان‌ها بيشتر وارد و ديده شد.
آيا هنوز هم از زنان نويسنده شهرهاي كوچك حمايت مي‌كنيد؟!
دقيقا با دل و جان ! البته از آقايان هم همينقدر حمايت مي‌كنم. اصلا نگاه فمينيستي ندارم.احساس مي‌كنم كه خدا را شكر من خوانندگان خودم را پيدا كرده‌ام. كساني هستند كه كارهايم را خوانده‌اند و پيگيري مي‌كنند.وقتي به شهرستان‌ها مي‌روم و مي‌بينم كه بچه‌هايي مشتاق داستان‌نويسي هستند، خودم را در سال‌هاي دور مي‌بينم .يك نوع هم ذات‌ پنداري با آنها مي‌كنم. دوست دارم اين عشقي كه دردلم هست را به آنها ببخشم و اگر كاري از دستم برايشان برمي‌آيد ، انجام بدهم. همين امروز يكي از خانم‌هايي كه در قم زندگي مي‌كند ، خانم دكتري است ، استاد دانشگاه است و من حدود 10 جلسه در خدمت‌شان بودم به من پيام داد كه آيا من تابستان مي توانم در كلاس شما شركت كنم  گفتم : قدمتان روي چشم! بسيار خوشحال مي‌شوم. اين نمونه است . چرا در حيطه داستان‌نويسي دست ايشان و سايرين گرفته نشود؟! خصوصا بچه‌هايي كه دورتر و دورتر از پايتخت هستند.
شما در حال حاضر چطور از آنها حمايت 
مي كنيد؟!
من يك كلاس دارم، هر كس آمد قدمش روي چشم است و وقتي كه كسي مي‌آيد و جزء "بچه‌هاي سه‌شنبه" من مي‌شود، ديگر جانم را هم برايشان مي دهم. خودشان اين را مي‌دانند. سعي مي‌كنم هم‌پايشان بروم. بسياري از اوقاتي كه مي توانم بنشينم و يك داستان جديد بنويسم براي آنها مي‌گذارم چون احساس مي‌كنم بالاخره من به جايگاهي رسيده‌ام حالا دو تا كتاب از من كمتر باشد ولي وقتي كه آموزش مي‌دهم و آنها را شايق مي‌بينم ، دوست دارم با آنها كار كنم و تا حدي كه مي‌شود كمك كنم كه جلو بيايند. البته بستگي به توان خودشان هم دارد. مثلا من همين جا اعلام مي‌كنم كه انجمن قلم براي همه نويسندگان شهرستان‌ها (خانم و آقا) اين فرصت را ايجاد كرده كه چنانچه اولين آثارشان را (مجموعه داستان، رمان و شعر) به دفتر انجمن قلم ارسال كنند پس از كارشناسي در صورتي كه قابليت چاپ داشته باشد ، چاپ كرده و در ازاي آن ، 
حق التاليف هم مي‌دهند. پولي از آنها براي چاپ اثرشان گرفته نمي شود. البته همانطور كه اشاره كردم ، شرط آن اين است كه اولين اثرشان باشد.
اين همان طرح انتشار 100 اثر از 100 قلم است؟!
خير ، اين طرح خيلي سال است كه تمام شده است. نويسندگان نو قلم گلايه مي‌كردند كه همه امكانات در پايتخت است. با طرح دوم كه نام آن "فرصت برابر" است ، اين امكان را در اختيار نوقلمان شهرستان‌ها گذاشتيم ولي متاسفانه آنطور كه بايد و شايد ، اقبالي از آن نمي شود! در حالي كه آنها اكثرا يا اين را نمي‌دانند يا كم همت هستند. متاسفانه گاه آثارشان را به انجمن قلم نمي‌دهند و به ناشرها مي‌دهند، حدود دو ميليون هم پول مي‌دهند تا اثرشان چاپ بشود! من از اين مجال بهره مي‌برم و اعلام مي‌كنم كه نوقلمان عزيز ! از فرصتي كه ايجاد شده استفاده كنند.
شرط فقط اين است كه اولين اثرشان باشد؟!
بله ، همينطور است.
به نظر مي‌رسد كه تحصيل شما در رشته روانشناسي تاثير خاصي در سبك نويسندگي شما داشته چون اينطور به نظر مي‌رسد كه شما در داستان‌هايتان به لايه‌هاي زيرين شخيصت‌ها نقب مي‌زنيد و سعي ‌مي‌كنيد به روحيات خاص آنها نزديك بشويد، آيا همينطور است؟ و آيا براي يك نويسنده لازم است كه مطالعات روانشناختي داشته باشد تا بتواند به شخصيت‌هاي داستان‌هايش به خوبي بپردازد؟
من معتقدم، صد در صد! اگر بخواهيم شخصيت پردازي كنيم لازم است كه شناخت داشته باشيم يا بايد تجارب بسياري داشته باشيم يا اينكه زندگي‌مان به گونه‌اي باشد كه در معاشرت‌ها دقت و نگاه به درون افراد داشته باشيم. هر فردي داراي يكسري مشخصات دروني است وگرنه ما فقط تيپ‌سازي خواهيم كرد و از بيرون آدم‌ها را نگاه خواهيم كرد اما بايد در نظر داشت كه شخصيت‌ها متفاوت هستند و در نتيجه لازم است كه به لايه‌هاي زيرين روح انسان‌ها توجه داشته باشيم و بتوانيم آنها را تصوير كنيم لذا مطالعه در زمينه روانشناسي براي داستان‌نويسي بسيار لازم است و حتي دقت و كنكاش در روحيات اطرافيان و آدم‌هايي كه قرار است به داستان آورده شوند ، نياز است . مشتركاتي بين همه انسان‌ها از نظر صفات انساني وجود دارد كه نويسنده لازم است دقت و تاملي روي همين بخش داشته باشد و به نوعي بازيگري مكتوب كند، در واقع خودش را جاي شخصيت‌ها بگذارد . 
نقد شما به نويسندگاني كه در حال حاضر رمان و داستان مي‌نويسند ، چيست؟
مشكلاتي كه در سال‌هاي اخير همه  نويسندگان را درگير كرده ، مشكلاتي است كه همه آحاد مردم هم درگير آن هستند؛ مثل كمبود وقت و مشكلات اقتصادي خيلي موثر هستند. يك نويسنده بايد بيشتر وقتش را صرف مطالعه ، دريافت‌هايش و نوشتن كند. بسياري از اوقات نويسندگان ، صرف امور ديگر است و كم وقت گذاشته مي شود. نويسندگان بايد سفرهاي متعددي بروند، نشست‌هاي متعددي با آحاد مردم و وقت كافي براي خوانش آثار خوب و روز داشته باشند. يكي از مشكلات ، همانطور كه عرض كردم كمبود وقت است. در شرايط كنوني بايد نويسندگان به طريقي مسائل زندگي را مهار و مديريت زمان كنند (هم از نظر مطالعه و هم نوشتن). زماني آثار كوتاه زيادي مي‌نوشتم ولي الان نمي‌نويسم چرا؟! گاهي فرصت اين نيست كه آدم بررسي كند و به علت چرايي‌ها برسد. من خودم گاهي در چاله‌ مديريت وقت مي افتم.
آيا نقدي به سبك و محتواي آثار نويسندگان امروز نداريد؟
نقد من به نويسندگاني است كه از آثار غربي گرته‌برداري مي‌كنند و از نظر محتوا نگاه زيست- بومي ندارند و نيز به فرهنگ غني ايراني بي‌ توجهند. متاسفانه بعضي از نويسندگان ما نگاه اينجايي ندارند و نگاه‌شان آنجايي است! در نتيجه وقتي كه فرد آثار اين نويسندگان را 
مي خواند مي‌بيند كه بهترش را مي‌تواند از طريق ترجمه‌ها بخواند.بعضي از آثار در "سطح" نوشته مي‌شود و عمقي ندارد. در حالي‌ كه بعضي از آثار خارجي ، پيچيدگي و لايه‌هاي زيرين دارد داراي فلسفه ، جامعه‌شناسي، روانشناسي و ... است. يكي از مشكلات اين است كه بعضي از آثار نويسندگان امروز ، يكسويه ، يك لايه و يك بار مصرف است. اينها بايد ترميم بشود. نويسنده هر چه دقيق‌تر به جهان هستي نگاه كرده باشد و برداشت عميق‌تري داشته باشد ، يقينا از قلمش آنچه كه مي‌چكد ، سطحي نيست.
آيا منظورتان اين است كه نويسنده بايد حرفي براي گفتن و بينشي داشته باشد؟
بله ، دقيقا همينطور است.
در حال حاضر شما چه مي‌كنيد و آيا داستاني در دست نگارش داريد؟
بله، من در حال نوشتن يك زندگينامه داستاني هستم كه مربوط به قبل انقلاب تا سال 90 است و در مورد يك شخصيت خانم است ولي از آنجا كه پس زمينه  انقلاب هم وجود دارد به نوعي نگاه تاريخي هم دارم . 
محوريت داستان و شخصيت اصلي يك خانم است و در نتيجه آن را دوست دارم.
آيا يك داستان بلند با نگاه تاريخي و واقعي است؟
بله، يك داستان بلند است و واقعيات پس زمينه كار است. از نگاه خلاقانه هم در آن استفاده مي‌كنم زيرا بايد زيبايي‌هاي خودش را داشته باشد و صرفا يك گزارش نباشد.
ارزيابي كلي شما از وضعيت داستان‌نويسي در كشور چيست؟
معمولا براي پاسخ به اين سوال يك نگاه وسيع كه كليه آثار را ديده باشد ، لازم است پژوهشگران بايد بنشينند و در اين زمينه تحقيق و رصد كنند. من ازديد خودم به عنوان يك نويسنده مي‌گويم كه به نظر من اين موتور روشن شده و خيلي ها آمده‌اند و مي‌نويسند . در شهرستان‌ها و اقصي نقاط كشور، بزرگان و نوقلمان مي‌نويسند. اينها همه چشمه‌هايي است كه يك رودخانه را تشكيل مي‌دهد. بعضي‌ها از نظر محتوايي نگاه ارزشي دارند، بعضي ها بيشتر به تكنيك توجه مي‌ كنند و نگاه ارزشي ندارند ولي در حال نوشتن هستند. اينها يك جايي به هم مي‌پيوندند و در درازمدت بعضي از آثار مي‌ماند و اكثر آنها نمي‌ماند. هويت جريان ادبيات داستاني، خودش را ثابت كرده است.
آيا حال داستان‌نويسي در كشور ما خوب است؟
من مي‌گويم خوب است. ما قبل از انقلاب اين گونه ژانر زندگينامه‌ داستاني نداشتيم. اين نوشته‌ها هويت پيدا كرده است. داستان‌هايي كه نگاه ارزشمدارانه و ايراني - اعتقادي داشته باشند كمتر داشتيم ولي الان داريم و هويت ايراني را بهتر مي توانيم در آثار نويسندگان ببينيم و جريان ادبيات داستاني در كشور ما از نظر كمي و كيفي قوت زيادي پيدا كرده است.
البته هر چه پيش مي‌رويم انتظارات‌مان بيشتر مي شود. قبل از انقلاب كلاس داستان‌نويسي و ميل به يادگيري كجا بود؟! واقعا نبود . اين هنر خودجوش بود تكنيك در آن لحاظ نمي‌شد ولي امروز هست.
براي بهتر شدن وضعيت داستان‌نويسي در كشور چه پيشنهادي داريد؟
من معتقدم كه بايد از داستان و داستان‌نويسي در ايران حمايت جدي بشود. در مقوله‌ كتاب و كتابخواني جهت داده مي‌شود، تبليغ مي‌شود و درباره آن صحبت مي‌شود و واقعا دست‌شان درد نكند چون به هر حال نويسندگان مي‌نويسند و وقتي كه كتاب خوب فروش برود به نوعي يك بخشي از آن هم به داد آنها مي‌رسد ولي در جاهايي ناشرين بيشتر در اين زمينه متنعم مي شوند و نويسندگان بيشتر در سايه و سكوت هستند . مشكلات آنها از نظر مالي و مادي كم نيست. همان طور كه اشاره كردم آنها هم راه خودشان را پيدا مي‌كنند ولي مهم اين است كه اين هنر از طريق كساني كه دغدغه‌مند هستند ، ديده شود و آنهايي كه دست‌شان باز است .
 منظورتان مسئولان فرهنگي است؟
بله ، يك دقت ويژه مي‌طلبد كه به اين زمينه بيشتر توجه كنند.
برداشت من اين شد كه به نظر شما جريان داستان‌نويسي در كشور رو به بالندگي است و بايد حمايت بشود تا بتواند به اين روند ادامه بدهد؟
بله، بايد حمايت بشود. ممكن است كه الان داستان‌هاي خلاقانه كمرنگ‌تر شده باشد. مثل زندگينامه داستاني كه بايد راهبري هم بشود، بايد ديد كلانتري بالاي سر اين جريان باشد. همانطور كه داستان‌هاي جبهه و جنگ راه خودش را يافته ، "زندگينامه داستاني" ، "خاطرات" ، "داستان‌هاي خلاقه"، "رمان" و "داستان‌هاي كوتاه" هم بايد همينطور مورد توجه باشند و نبايد ناديده گرفته شوند.
متشكرم.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9255/1/26491/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha