آرشیو
انتخاب نشریه


خصايص عمده الگوي الهي جهاني انساني پيشرفت

دکتر احسان الله محمدي*
به نظر مي‌ رسد که لااقل هشت ويژگي، مي تواند در «فلسفه اقتصاد ملي» قابل جستجو باشد؛
1- الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت، در فضاي اقتصاد ملي، اقتصاد و رفع نيازهاي مادي بشر را وسيله مي‌داند نه هدف. اقتصاد ملي در الگو، هدف مساعي آدمي نيست. روابط بشري، فعاليت‌هاي انساني و سازمان‌ها و نظام‌هايي که به وجود آمده است، مقصد اصلي و مقصد منحصر به فردش اين نيست که انسان از نظر حوائج مادي ارضاء شود، مسئله انسان و جامعيت انسان University مطرح است،  انسان در فضاي اقتصاد ملي، يک بُعدي نيست که فقط غم او، خور و خواب، خشم و شهوت او باشد.
2- نکته دوم در الگوي الهي جهاني انساني در اقتصاد ملي، اين است که انسان موجودي نيست که منحصرا اسير حوائج بدن و تنها در پي «سود خويشتن» باشد، زيرا اين الگو مي‌داند که پدر علم اقتصاد آدام اسميت بود که بنياد اقتصاد را در هُمُواکونوميکوس(HOMO-Economicus)
يعني انسان مُطلق اقتصادي و رفتار آدمي و نحوه برخورد انسان با امور جهاني را در حيطه کامل اکونوميکوس قرار داد، اما الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت در فضاي اقتصاد ملي، اساس اقتصادش نه «هُمُواکونوميکوس» است که انسان چند قرن اخير است و نه هُمُوفايبر در آغاز هزاره سوم است، يعني الگو، تنها «انسان سازنده و صنعتگر»  فايبر (HOMO  Faber) را نمي‌پذيرد، بلکه «انسان» براي پيشرفت در فضاي اقتصاد ملي، به عنوان يک موجود متعالي در فلسفه اقتصاد ملي مطرح است. انسان متعالي که مثال پروردگار است، اين انسان، متجلي صفات الهي است، بنابراين انسان، در الگوي پيشرفت، يک موجود متعالي جامع الجهات و متنوع الحاجات است که حوائج انسان به خور و خواب محدود نمي‌شود، داراي برنامه ‌ريزي هم (ضد تصادف و اتفاق) است.
در اينجا الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت (Progress) در فضاي اقتصاد ملي مرتب اين پرسش را مطرح مي کند که برنامه ‌ريزي براي توسعه (تحول)، پيشرفت است اما پيشرفت براي چه؟ براي تامين رفاه انساني، اما رفاه انسان براي چه؟ اين سوالي است که حتي در عالي‌ترين تمدن‌ها حتي در تمدن‌هايي که در جهت فوق تمدن يا تمدن مابعد صنعت (PIC) حرکت مي‌کنند (Post-Industrial-Civilization) (PIC) شديدا مطرح است، خودکشي، که نشانه عدم احساس شادي و شادکامي و فقدان خوشبختي است، اگر مي توانست «رفاه مادي» عامل خوشبختي مطلق بشود، اين سوال مطرح مي شود که چرا در توانگرترين جامعه دنيا، «بدبخت‌ترين انسان‌ها» را مي توانيم بازيابيم، انسان،  انساني است روحاني (دروني) متعالي، جامع الجهات و متنوع الحاجات و به اصطلاح پژوهشگران ادبيات علوم انساني، يک سيستم باز است، يک منظومه باز است (Open-Constellation) که در حرکت دائم (Dynamic) است، در صَيرورت ابدي است (Etenal-being) در سير و سلوک هميشگي است.
(Etenal-Navication or Tourism)  انسان، انسان بودن، نيست، علاوه بر «بودن»، «شدن» هم است، اصل انسان در فضاي فلسفه اقتصاد ملي، «انسان شدن» است. انسان صَيرورت است، منتها يک «صيرورت خلاق» انسان در فلسفه اقتصاد ملي، يک تحول خلاق است، يک نشئه خلاق است و بر پايه ديدگاه علوم الهي و علوم تجربي نوين، الگوي الهي جهاني انساني در فضاي اقتصاد ملي، انسان را با جنبه‌هاي بدني بيولوژي (B) و فکري عقلي رواني (Psych) و اجتماعي (Social) و معنوي دروني روحاني (Spiritual) و هنري (Artic) مشاهده مي کند و تاکيد براي معنويت (روحانيت انسان) را داراست، (انسانِ بيولوژي، سايکوژي، اسپرتيوال، آرتيک يا .... BSSSA)
3- نکته سوم در الگوي پيشرفت در فضاي اقتصاد ملي ايران، تاکيد مطلق بر جنبه اخلاقي رفتارهاي اقتصادي انسان و بالطبع جامعه است. حرص و طمع در جمع مال و شوق و ولع در مصرف آن و صفاتي از اين گونه، راهي در زير چتر فراگير اقتصاد ملي ندارد، و اين گونه است که حرص و طمع در جمع مال و شوق و ولع در مصرف آن، در الگو، به شدت محکوم مي شود.
الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت تاکيد دارد که کليه مباني اقتصاد ملي بايد بر اساس معنويت (روحانيت) مستقر باشد، چرا که ماديات، رابطه نزديک با قلب و روح انسان دارد. در آمريکا و اروپا اقتصاد اوج ترقي و پيشرفت خود را در زمينه «فراهم آوردن رفاه مادي» در نهايت درجه به همراه دارد و فزوني آن هر لحظه بيشتر مي شود، لکن تدنّي در ترقيات معنوي (روحاني يا دروني) هم در سقوط مطلق است، احساسات روحانيه اخلاقي ملکوتيه هر لحظه حيطه خود را از دست مي‌دهد، الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت تاکيد دارد که سعادت (prosperity) بدون حصول احساسات معنوي (روحاني دروني) ممکن نخواهد شد. امروز اقتصاد ملي آن قالب‌هاي تنگ گذشته خودش را مي‌شکند و در مفهوم وسيع‌تري به نام انرژي اقتصاد مطرح است. اين «انرژي» به معناي عام کلمه، بايد بسط و گسترش يابد. يعني آن نظرگاه مکانيکي، ديدگاه گذشته فلسفه اقتصاد ملي که انسان به عنوان يک سيستم بسته، ديده مي شد اينک جاي خودش را به يک تصوير تازه‌اي از انسان، از رفتارهاي انسان داده است و اقتصاد ملي، بر مبناي انديشه، باور، ايمان به «انسانِ سيستم باز» قرار دارد.
4- نکته چهارم اين است که مبناي کليه روابط ديني، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي در الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت در فضاي اقتصاد ملي، بر اساس «تعاون و تعاضد است» نه تنازع انسان از لحاظ جسم بيولوژي. با طبيعت (Nature) پيوند دارد ولي از جهت فکر (خرد)، از جهت روح و معنويت به کلي ممتاز و فراي طبيعت است. «قانون تنازع بقا» اينجا در الگوي الهي جهاني انساني رها مي‌شود. آنچه که در فضاي غيرالگو مطرح بوده است که هر چه من بيشتر سود کنم، ديگري کمتر سود مي‌کند. من هميشه بايد سود خود را بخواهم و زيان ديگري را بايد طلب نمايم، اين حالت دروني که رفتارها را مي ساخت در فضاي الگو رها مي شود و مسئله «تعاون و تعاضد» و «خير عام» و «مصلحت جمع» که ترجيح بر منفعت فرد را داراست، اصل و اساس الگوي پيشرفت را شامل مي‌شود. پرسش فضاي اقتصاد ملي اينجا اين گونه مطرح مي شود و سپس الگو پاسخ آن را به صورت باور و اعتقاد دنبال مي نمايد. سوال؛ آيا عملا تمام جنگ‌هاي عالم در دويست ساله اخير، ريشه اقتصادي مسلم نداشته است؟! الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت به پاسخ مي پردازد و تاکيد دارد که بزرگترين عواملي که انسان را به تعدي به حقوق ديگران، به صُور مختلف استعمار، استثمار و استعمار نو تشويق و هدايت کرده است اغراض و منافع مطلق اقتصادي بوده است. انسان عمداً و به طور کاملا هوشيارانه قوانين طبيعت را بر زندگي خويش تسري داده است. سخن از داروينيسم (Darvenism) اجتماعي فرهنگي است، سخن از فلسفه تنازع است، سيستم هاي صنعتي که معتقدند انسان، جزئي از عالم حيوان، جزئي از طبيعت مطلق است. بنابراين قوانين طبيعت بر جهان انسان تطبيق مي‌کند اما الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت بايد باور و اعتقاد خويش را از طريق فضاي اقتصاد ملي شدت بخشد که انسانيت، فوق طبيعت است، انسانيت فوق قوانين طبيعت است، فوق تنازع است. قانون انسانيت، تعاون تعاضد است. (Humanity is Supenature).
5- فلسفه اقتصاد ملي از طريق الگوي پيشرفت (progress) مسيري جديد و متدولوژي نويني را طي مي کند، بر خلاف فاشيزم که در درجه اول يک مکتب اقتصادي است و بعد يک مکتب سياسي، بر خلاف سيستم ‌هاي مقلد کمونيزم و سوسياليستي برخلاف سيستم‌ هاي نئوليبراليسمي کاپيتاليستي (Capitalisty) حامي منافع و مروج مصالح يک طبقه يا گروه خاص (Class) از افراد جامعه همانند اصناف در فاشيزم، کارگران در کمونيزم، سرمايه‌داران در نظام اقتصاد پيشرفته آمريکايي اروپايي غربي نيست. از نظر اقتصاد ملي در فضاي الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت هر امر فراگير عمومي، خير و الهي است. يعني امري که منافعش به عموم، راجع است. جهت‌گيري مسلکي در برابر يک گروه يا دسته خاص، مطلقا الگو ندارد. بايد فاقد رنگ طبقاتي باشد. صِبغه قشرها و سلسله مراتب اجتماعي، مطلقا در فضاي الگو تجلي ندارد.
6- اينکه اقتصاد ملي اصول مبادي خود را علاوه بر چارچوب ملي به همبستگي اساسي جهاني از نظر سرنوشت مادي همه افراد بشر در اين کُره خاک توجه دارد در چارچوب ملي مسدود و محدود نمي شود و جنبه فرهنگ بيروني و جهاني را نيز مي پذيرد. نهادهاي بين المللي، اقتصاد ملي را، قوانين بين‌المللي اقتصاد ملي را، در باور و اعتقاد دارند. اقتصاد ملي در فلسفه خود در فضاي الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت از اين مفهوم اعتقادي پيروي مي نمايد که بايد «جهان‌ بين باشيم» نه اينکه خودبين. الگو، «آسايش» را هنگامي دست يافتني مي يابد که هر انساني خود را نيک‌خواه همه روي زمين نمايد. (بايد مومن، فعال، سليم، مطلع و خيرخواه بود) انسان در فضاي الگو از طريق فضاي اقتصاد ملي داراي يونيورسالتي است يعني «جامعيت» و «عموميت جهاني» را بايد دارا باشد. (Universality)
7- اقتصاد ملي تاکيد دارد که ثروت به عنوان وسيله تلقي مي شود و نه هدف، زندگي براي کار نيست، کار براي زندگي است. امرار معاش در فضاي الگو، براي رسيدن به هدف‌هاي والاتر، يعني رسيدن به پرورش و تربيت احساس‌ها به پرورش و تربيت قلب (عواطف انساني) و براي تربيت و تعالي روح و در نهايت براي پرداختن به امور فرهنگي و معنوي مطرح مي‌شود و الگوي الهي جهاني انساني مسلما در اين مسير از طريق اقتصاد ملي مَشي مي نمايد.
8- فضاي فلسفي اقتصاد ملي، مروّج تساوي به معناي برابري مطلق نيست، زيرا باور و اعتقاد دارد که اختلاف استعدادها، اختلاف قابليت‌ها، اختلاف لياقت‌ها، پيوسته براي انسان‌ها در فضاي الگوي الهي جهاني انساني مطرح است. «اعتدال و تعادل معيشت» رمز اجرايي اقتصاد ملي است. اقتصاد ملي باور و ايمان و اعتقاد دارد که کوشش بايد اين گونه باشد که نه کسي از فقر بميرد و نه ديگري از کثرت ثروت به زحمت و تعب بيفتد. هدف اقتصاد ملي براي الگوي پيشرفت (Progress-patten) تامين حد مناسب معيشت براي همگان است، از هر قوم، طايفه که باشد طالب مواسات است. تا جايي که فراتر از مساوات، هر انساني خود را به ديگري ترجيح ندهد بلکه بر عکس جان و ثروت براي ديگري فدا نمايد، با صرافت طبع و طيب خاطر به انقطاع و گذشت و ايثار و جانفشاني براي رفاه ديگران هم تمايل کامل داشته باشد. الگوي الهي جهاني انساني از پيشرفت در فضاي اقتصاد ملي اينچنين انسان‌هايي را مي ‌طلبد. 
(کار خلاق و خدمات مفيد از جانب انسان‌ها)
انسان در مجموعه الگوي الهي جهاني انساني براي پيشرفت از جهت برقراري فلسفه اقتصاد ملي سرانجام به اين باورها و اعتقادات خواهد رسيد و اقتصاد ملي اين نظامنامه را رقم خواهد زد که: انسان در اين نظامنامه (Bylaws) تنها انسان مولد اقتصادي نيست، تنها انسان آموزش و پرورش ديده (انسان کاردان) هم نيست بلکه علاوه بر آنها انسان در اين نظامنامه انساني با فرهنگ است، انساني که به تاريخ انساني، به سازمان‌هاي اجتماعي ملي و جهاني، به هنر ملي و جهاني، به ادبيات ملي جهاني، به فلسفه، به علوم، به فنون، پيوسته مي گردد و به همه آنها عشق مي‌ورزد و خودش را در معرض همه يادگيري‌ها و آموزش‌ها و ارتباط‌هاي ملي و جهاني قرار مي‌دهد. انسان در نظامنامه اقتصاد ملي آماده و مشتاق شناسايي و ارج گذاري، هم به فرهنگ و هويت ملي و هم به فرهنگ و هويت نوين جهاني است. انسان در اين نظامنامه علاوه بر فعاليت اقتصادي سودمندش، علاوه بر شناسايي حقوقش، به تفکر چگونگي رهايي و آزادي از دنياي غرايز طبيعت ترکيبي جسمي خويش نيز عنايت عميق بايد داشته باشد، ترقي و تکامل معنوي و اخلاقي خويش. انسان‌ الهي جهاني بايد از عصر اضطراب‌ها، از عصر آسپرين‌ها، از عصر کشتار انبوه مردمي، از عصر انواع داروهاي مخدر، از عصر آرزوهاي حسرت ‌انگيز تهي، از عصر ساز شکاري‌هاي ضد انساني، از عصر بدگماني‌هاي مطلق، از عصر فردگرايي مطلق، از عصر همه چيز تمدن علمي مطلق، از عصر همه چيز ايدئولوژي‌هاي بشري مطلق بايد توسط فلسفه اقتصاد ملي عبور کند و به دنبال قلمرو تعهد و مسئوليت اقتصاد ملي باشد که از طريق عشق و محبت، از طريق قانون، به منبع حکمتي متعالي در جهت اعتلاي فکر و اخلاق و معنويت دست يابد. (Real-Progress)
توسعه يا تحول يا پيشرفت حقيقي، توسط اقتصاد ملي، اينک رقم زده مي شود و نظامنامه فلسفي اين اقتصاد ملي براي الگوي الهي جهاني انساني تاکيد مي‌کند که پيشرفت حقيقي، توسعه‌اي است که بر ميزان دانش جامعه بيفزايد، سبب ثروت و اعتلاي فرهنگي شود، توسعه منابع انساني است. پرورش و آموزش تخصص هاست 
که براي وظايف و تعهدات و مسئوليت‌هاي ملي و جهاني بايد صورت بگيرد. توسعه‌اي است که به آماده کردن جمع کثيري از نيروهاي جوان زن و مرد براي ايفاي کليه وظايف اقتصادي و اجتماعي سياسي الهي، انساني همت مي‌گمارند. توسعه‌اي است که سبب کمک به تقويت معنويت و کسب فضائل اخلاقي مي شود. توسعه‌اي است که فرهنگي است، کوشش در اجراي تربيت اخلاقي فکري عقلي علمي، ورزشي، هنري 
مي باشد که با تحريک ذهن‌ها، طبع‌ها، قريحه‌ها و ايجاد خلاقيت‌ها و نوآوري‌ها صورت پذير مي شود و سرانجام پيشرفت حقيقي، شرکت کليه اعضاي جامعه، به صورت فراگير در سطوح مختلف در ترويج هم فرهنگ ملي و هم فرهنگ جهاني است. 
تلاش براي پذيرش مفاهيم آزادي، جهان مشترک براي همه، تلاش براي پذيرش تمدن صلح، تلاش براي پذيرش احترام به حقوق همه انسان‌ها و سرانجام پيشرفت حقيقي يعني تلاش در پيوند و پيوستگي علوم با عواطف و فضائل عالي انساني معنوي خواهد بود.
* دکتراي پزشکي - عضو مستقل انجمن بين المللي پژوهشگران مغز (IBRO) - محقق در پروسه عصب، روان، دين، هنر و...

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9253/1/25436/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha