آرشیو
انتخاب نشریه


يلنا جهاني، تازه مسلمان روس :
بدون اسلام نمي‌شود زندگي‌كرد

فاطمه اقوامي
اشاره:
«من مي‌دانستم که خداي مسلمانان يکتاست اما متوجه نبودم که او از همه چيز و همه کس هم نزديک‌تر است، همه جا حاضر است. وقتي اين مسئله برايم روشن شد، سريع آن را به درخواستم از خدا ربط دادم و حس خوبي به من دست داد و اثر مثبتي در زندگي ام گذاشت.» به گزارش رهيافتگان (پايگاه جامع مبلغين و تازه مسلمانان) اکثر ما عاشق سفر کردن هستيم. دوست داريم چمدان‌ها را ببنديم و راهي شويم. حالا اين‌که کجا و چطور، به چيزهاي مختلفي بستگي دارد. اصلا تا به حال دقت کرده‌ايد که همه چيز در زندگي ما از همين سفر شروع شد؟! آن هم از اين مدل سفرهاي خاص مأموريتي و پرهيجان که مشابهش را در فيلم‌ها ديده‌ايم. يعني هر کدام از ما در روز و ساعتي مشخص مأموريت‌مان آغاز شده و راهي سرزميني ناشناخته شديم. البته همه وسايل و امکانات سفر را هم در اختيارمان گذاشتند تا راه را گم نکنيم و از مسير اصلي خود را به انتهاي سفر برسانيم. البته که اين جزو اسرار مگوي سفر است و خبر نداريم کي اين مسافرت به پايان مي‌رسد. به نظر من تا همين جايش هم خيلي عجيب و ترسناک و پر مسئوليت است. بعضي از ما به محض آغاز سفر اين توفيق نصيب‌مان مي‌شود که افراد خوبي که قبلا مسير درست را پيدا کرده‌اند در کنارمان قرار مي‌گيرند، ما را راهنمايي مي‌کنند. ما هم ديگر زحمت گشتن مسير را نمي‌کشيم و مأموريت‌مان را شروع مي‌کنيم. برخي ديگر هم که انگار عاشق بيراهه رفتن هستند و تا ابد اصلا تلاشي براي پيدا کردن مسير نمي‌کنند. اما دسته ديگري ممکن است سال‌ها راه را اشتباه بروند اما بالأخره پس از کلي گشتن مسير اصلي را مي‌يابند و راهشان را با سرعت ادامه مي‌دهند. شنيدن داستان زندگي افرادي که جزء دسته سوم هستند جذاب و شيرين است. افرادي مثل «يلنا جهاني». او اهل کشور پهناور روسيه است که مهمان ما شده است تا برايمان از داستان يافتن مسير و مسلمان ‌شدنش بگويد. با ما همراه باشيد؛
* خوب است صحبت‌ مان را از دوران کودکي شما شروع کنيم. اين دوران چطور گذشت؟
- من در شهر «چليابينسک» روسيه که در مرکز کشور قرار دارد به دنيا آمدم. فکر مي‌کنم کشورم نيازي به معرفي ندارد و همه کم و بيش اطلاعاتي در مورد آن دارند. همين قدر بگويم که شهر چليابينسک، شهر بزرگي است و کارخانه‌هاي فراواني از جمله ذوب‌آهن دارد. در زمان جنگ جهاني دوم در اين شهر تانک توليد مي‌شد.
خانواده ما چندان بزرگ نيست. من به همراه پدر، مادر و خواهر بزرگ‌ترم زندگي مي‌کردم. والدينم کارمند بودند و ما از نظر اجتماعي يک خانواده معمولي به شمار مي‌آمديم. پدر و مادرم دوست داشتند من درسخوان باشم و در آينده شغل خوبي را به دست بياورم. اين مسئله روي من هم تأثير داشت و من خيلي به کسب علم مشتاق بودم. در دوران مدرسه به خاطر علاقه‌ام موسيقي را دنبال کردم. بعد هم در دانشگاه وارد رشته شيمي شدم. پدر و مادرم خيلي به تربيت ما اهميت مي‌دادند و هميشه مي‌گفتند بايد به بزرگان احترام گذاشت و با ديگران مهربان بود.
* کمي برايمان از خصوصيات و ويژگي‌هاي مردم کشورتان بگوييد؛
- روس‌ها دل بزرگي دارند و مهربانند. اغلب با ديگران احساس همدردي مي‌کنند و اگر در توان‌شان باشد، دوست دارند به نيازمندان کمک کنند. البته امکان دارد آن‌ها براي خارجي‌ها عجيب به نظر برسند! چون اغلب با يکديگر پرخاش مي‌کنند ولي ساعتي بعد دعوا را فراموش مي‌کنند و کنار هم مي‎نشينند و کاملا صميمي با هم صحبت مي‌کنند! متأسفانه يکي از خصوصيات بد روس‌ها اين است که علاقه زيادي به شرب خمر دارند که اين مسئله هم براي خودشان و هم جامعه مشکلات بسياري ايجاد کرده است.
* وضعيت اجتماعي ـ فرهنگي روسيه به چه صورت است؟
- روسيه همانند ايران کشوري تاريخي و با تمدني غني است اما متأسفانه آرام آرام فرهنگ روسي دارد جاي خود را به همتاي غربي خود مي‌دهد. اين روزها شاهد آن هستيم که سبک زندگي اروپايي در اجتماع روس‌ها بيشتر و پررنگ‌تر به چشم مي‌آيد.
* خانواده در جامعه روسيه چه جايگاهي دارد؟
- در حال حاضر حدود نيمي از ازدواج‌ها در روسيه منجر به طلاق مي‌ شود! زوج‌ها تمايل به زندگي مدرن دارند، بدين صورت که با هم زير يک سقف زندگي مي‌کنند اما خبري از ازدواج رسمي و شرعي نيست تا از هم شناخت کامل پيدا کنند! اين روش زندگي در زمان شوروي وجود نداشت و در جامعه هم قابل قبول نبود اما بدبختانه امروزه شيوه‎اي براي زندگي در روسيه است. اين يکي از همان مؤلفه‌هاي سبک زندگي غربي است که وارد فرهنگ روسي شده است.
* مردم روسيه بيشتر به چه دين يا مذهبي معتقد هستند و اصولا ارتباط مردم با دين و مذهب چگونه است؟
- بيشتر مردم روسيه مسيحي هستند. البته مسلمانان هم کم نيستند. من ارتباط زيادي با مسلمانان نداشتم، مگر چند نفر که مسلمان‌زاده بودند و خودشان هم معترف بودند که از اسلام چيزي نمي‌دانند. مسيحيان در روسيه به دو گروه تقسيم مي‌شوند؛ گروه اول که به طور کامل دين مسيح را دنبال مي‌کنند. اما گروه دوم تنها به اعتقاد قلبي باور دارند و اين که خدا بايد در قلب انسان‌ها باشد و تمام! به تازگي هم گروهي کاملا متفاوت اعلام موجوديت کرده اند که اعتقادي به هيچ دين يا مذهبي ندارند، بلکه رسم و رسوم خودشان را که از اجدادشان به ارث رسيده دنبال مي‌کنند. اين گروه معتقدند که روس‌ها مردماني کهن هستند و قبل از حضرت مسيح (ع) بر روي کره زمين ساکن بوده‌اند. اين گروه اعتقادات خاص خودشان را دارند، در ميان آن‌ها حتي بت‌پرستان هم وجود دارند!
* شما پيرو چه ديني بوديد؟
- من مسيحي بودم.
* چه کمبودي در دين و آيين خودتان احساس مي‌کرديد که باعث شد شما به سمت دين ديگري گرايش پيدا کنيد؟
- من برخي از اصول مورد قبول مسيحيان را قبول نداشتم. به عنوان مثال نمي‌توانستم درک کنم که چطور يک نفر که بنده خداست و در کليسا کار مي‌کند توان بخشيدن گناهان ديگران را دارد! يا نمي‌فهميدم چرا برخي از زنان هنگام ورود به کليسا لباس‌هاي پوشيده، گشاد و بلند مي‌پوشيدند و حتي روسري سرشان مي‌کردند، در حالي که همين گروه در خارج از کليسا لباس‌هاي تنگ و کوتاه مي‌پوشيدند! بار اولي که به کليسا رفتم ۹ يا ۱۰ ساله بودم. آن زمان يادم هست که در صفي قرار گرفتم تا يکي از رسوم را بجا بياورم اما زماني نگذشته بود که زني هلم داد و گفت تو چرا اين‌جا ايستاده‌اي؟ جاي زنان بعد از مردان است! اين موضوع اثر بسيار بدي در نگاهم به مذهب و کليسا گذاشت. البته الان به اين درک رسيده‌ام که مردم شاخص خوبي براي سنجيدن يک دين نيستند و بايد خودت دين را بفهمي و بعد قضاوت کني.
* اولين بار کجا و چطور با اسم اسلام آشنا شديد؟
- در روسيه اقوام متفاوتي زندگي و کار مي‌کنند، تاتارها، تاجيک‌ها، باشکيرها، قزاق‌ها و… من مي‌دانستم که آن‌ها مسلمانند اما فرقي بين خودمان و آن‌ها نمي‌ديدم، مگر در نحوه پوشش. در فيلم‌هاي متفاوتي هم که از تلويزيون تماشا کرده بودم چيزهايي درباره اسلام ديده و ياد گرفته بودم و مي‌دانستم که مثلا خانواده در اين دين اهميت بسيار زيادي دارد. همچنين مي‌دانستم در نظر آيين اسلام احترام به بزرگان و اتحاد بين کشورها و اقوام اسلامي مورد توجه است.
* و چه شد که به دين اسلام علاقه‌ مند شديد؟
- در اوايل جواني شايد هم بيست سالگي به بحران معنوي رسيدم. آن زمان دوره‌اي در زندگي ام پيدا شد که احساس کردم رباتي بيش نيستم. مثل همه تنها درس مي‌خواندم، در بعضي مواقع کار مي‌کردم، مي‌خوردم، مي‌خوابيدم… نمي‌دانستم به حرف چه کسي بايد گوش بدهم؟! با چه کسي بايد مشورت مي‌کردم؟! دکترها نسخه‌هاي مختلفي براي بهتر زندگي کردن داشتند، اما معلم‌ها آن‌ها را رد مي‌کردند و جزوه‌هاي خودشان را ارائه مي‌دادند. مذهبي‌هاي تندرو جزوه‌هاي معلمان را به آتش مي‌کشيدند و دستنوشته‌هاي خودشان را تنها راه سعادت معرفي مي‌کردند. خلاصه اين که هر کسي ساز خودش را مي‌زد و ديگري را رد مي‌کرد حتي قانوني هم وجود نداشت تا به اجبار تو را به سويي سوق دهد. در اين زمينه آزادي به معناي واقعي حکم‌فرما بود. در چنين موقعيت گيج‌کننده‌اي تصميم گرفتن يا باور يکي از روش‌ها بسيار سخت بود، اصلا ناممکن مي‌نمود و اين براي من يک بحران بود. در آن دوران احساس کردم که نياز به کسي دارم تا راه درست را به من نشان بدهد. نياز به شخصي داشتم تا در کنار اين‌که خودش خوب و راحت زندگي مي‌کرد، به من هم راهش را مي‌آموخت چون تمام کساني که نسخه براي زندگي مي پيچيدند خودشان در زندگي مشکل داشتند و همين هم يکي از دلايلي بود که من نمي‌توانستم حرف‌هايشان را باور کنم. در آن زمان بود که از خدا خواستم تا کسي را براي من بفرستد. همان زمان تصميم گرفتم تا دير نشده مفهوم زندگي را پيدا کنم. براي من رفاه، معشوقه و شهرت هدف زندگي نبود. پس شروع کردم به مطالعه راجع به مذاهب مختلف همانند دين يهود، آيين مسيح ، بودا و… اما هر چه بيشتر پيش مي‌رفتم، بيشتر سردرگم مي‌شدم، چون با تمام آن دين نمي‌توانستم موافقت کنم. بالأخره در جايي نکته‌اي غير منطقي مي‌يافتم و همين عامل سبب مي‌شد به خانه اول برگردم. روزي نااميد از تفکر و تجسس به خدا پناه بردم و از خودش راهنمايي و کمک خواستم. در همان ايام هم با همسرم آشنا شدم و بلافاصله شروع به مطالعه درباره اسلام کردم.
* نهايتا چه شد که دين اسلام را پذيرفتيد؟
- چند روزي از درخواستم از خدا نگذشته بود که کاملا تصادفي پيامي با لحني کاملا متفاوت و طنز در اينترنت دريافت کردم. همين پيام آغازي شد براي رد و بدل شدن پيام‌هاي ديگر و شروع آشنايي من با اسلام و فرهنگ ايراني. من مي‌دانستم که خداي مسلمانان يکتاست اما متوجه نبودم که او از همه چيز و همه کس هم نزديک‌تر است، همه جا حاضر است. وقتي اين مسئله برايم روشن شد، سريع آن را به درخواستم از خدا ربط دادم و حس خوبي به من دست داد و اثر مثبتي در زندگي ام گذاشت و نهايتا من هشت سال پيش دين اسلام را پذيرفتم.
* لحظه‌اي که شهادتين را مي‌گفتيد چه حسي داشتيد؟
- آن لحظه خيلي خوشحال بودم که با دلي آرام و بدون هيچ شک و شبهه‌اي به حقيقت رسيدم و گام در راه راست گذاشتم.
* از همان اول، مذهبي که انتخاب کرديد، تشيع بود؟ چرا؟
- راستش را بخواهيد، وقتي اسلام آوردم و شيعه شدم، نمي‌دانستم که اسلام فرقه‌هاي ديگري هم دارد. يکي دو سالي که گذشت، با گروه‌هاي ديگر هم آشنا شدم، پس مطالعه کوچکي هم راجع به ديگر فرق انجام دادم، قدري هم سخنراني از تلويزيون ايران تماشا کردم و بعد مطمئن شدم که مذهبم درست است.
* چطور به اين نتيجه رسيديد که مذهب شيعه که از ابتدا انتخاب کرديد، همان مذهب به حق است؟
- براي من احاديثِ مشترکي که بين ما و برادران و خواهران سني درباره امامان هست براي حقانيت تشيع کافي بود. همچنين اين منطق براي من وجود داشت که ما براي تفسير قرآن و سؤالات‌مان درباره دين بايد به سراغ ائمه (ع) برويم که پاک و معصومند.
* وقتي بيشتر با اسلام آشنا شديد کدام بخش از آن براي‌تان جذابيت بيشتري داشت؟
- من بلافاصله بعد از اسلام آوردن صاحب خانواده شدم، چيزي که شايد بسياري آرزويش را دارند. بنابراين، من خانواده را هديه‌اي الهي به خودم مي‌دانم، پس مي‌توانم بگويم که خانواده و اخلاق در خانواده را خيلي دوست دارم و هر روز مطالب جديدي درباره آن مي‌خوانم يا گوش مي‌دهم. به نظر من اگر بنيان خانواده محکم باشد، جامعه با مشکلات کمتري مواجه خواهد شد. اگر خانواده مستحکم باشد، اعضاي آن در برابر زيان‌هاي جامعه مقاومت بيشتري مي‌کنند و به راحتي تسليم آن نمي‌شوند. در ضمن خوب است اين را هم بگويم که من يکي از بينندگان پر و پا قرص برنامه «درس‌هايي از قرآن» هستم و مطالب بسياري را از آن ياد مي‌گيرم.
* واکنش خانواده‌تان در برابر اسلام آوردن شما چه بود؟
- اولين باري که والدينم متوجه شدند که من به اسلام علاقمندم، خيلي ناراحت شدند و بلافاصله با من صحبت کردند بلکه دست از تحقيق بردارم. در آن زمان من مشتاقانه به سؤالاتشان پاسخ دادم، به اميد اين که آنان را متقاعد کنم که تحقيق راجع به هر چيزي جايز و حتي خوب است. اما آن‌ها درکم نکردند و حتي تنها کتابي را هم که داشتم پنهان کردند. بنابراين تصميم گرفتم تا پنهاني به مطالعه‌ام درباره اسلام ادامه بدهم، اما زمان زيادي طول نکشيد که دوباره متوجه شدند و اين بار از يک روانشناس دعوت کردند تا با من صحبت کند. آنجا بود که فهميدم اين کشمکش را پاياني نيست، پس اطمينان دادم که اسلام نخواهم آورد اما در واقع در نهان با مراقبت خيلي بيشتر به تحقيق ادامه دادم.
* آيا بعد از اسلام آوردن در کشورتان برايتان مشکلي به وجود آمد؟
- من پس از فارغ شدن از دانشگاه، اسلام آوردم و بعد از آن از ادامه تحصيل انصراف دادم، بنابراين مشکل خاصي برايم به وجود نيامد. اما مطمئنم که با داشتن حجاب، پيدا کردن کار برايم غيرممکن بود، چون محجبه‌ها را هيچ شرکت يا اداره‌اي به کار نمي‌گيرد. من تنها با نگاه عجيب مردم و همسايه‌ها مواجه شدم؛ آن‌ها مرتب دليل تغيير پوششم را مي‌پرسيدند و باورشان نمي‌شد که من مسلمان شده‌ام.
* اولين باري که با حجاب به سطح جامعه رفتيد چه زماني بود و با چه واکنشي مواجه شديد؟
- اولين باري که با حجاب در سطح شهر ظاهر شدم، بعد از حضور در رايزني فرهنگي ايران و اسلام آوردن بود. در روز بعد از آن به فروشگاه لباس‌هاي اسلامي رفتم و براي خود حجاب کامل تهيه کردم. مردم مسکو زياد به انسان‌هاي اطرافشان و نوع پوششان اهميت نمي‌دهند، چون مردم مختلف با پوشش‌هاي متفاوت حتي خاص در شهر ظاهر مي‌شوند، بنابراين مشکل خاصي نداشتم.
* آيا در دين و آيين مسيحيت هم حجاب وجود دارد؟
- بله، اگر در مسيحيت حجاب وجود نداشت، زن‌ها در کليساها با حجاب ظاهر نمي‌شدند.
* نظرتان درباره حجاب چيست؟
- حجاب يکي از آن چيزهايي است که مرا جذب اسلام کرد و اين جاذبه باارزش اکنون مرا از نگاه‌هاي آلوده حفظ مي‌کند، بنابراين، امروز اشتياقم به داشتنش بيشتر از قبل است.
* رابطه‌ تان با قرآن چگونه است؟
- متأسفانه آشنايي ام با زبان عربي و قرآن بسيار کم است، از اين رو در حال حاضر تنها به خواندن تفسير و ترجمه روسي اکتفا مي‌کنم. اگرچه گاهي اوقات تلاش مي‌کنم تا با همان تعداد حروف و کلمه عربي که مي‌دانم چند آيه‌اي بخوانم.
* رابطه حسي و دروني شما با کدام يک از امامان بهتر است؟ چرا؟
- براي من همه امامان، محترم، باارزش و دوست داشتني هستند ولي چون من مفتخر به زندگي در کنار بارگاه منور امام رضا ‌عليه ‌السلام هستم، به ايشان ارادت بيشتري دارم و هرگاه مشکلي در زندگي خودم يا خانواده‌ام پيش مي‌آيد، به ايشان پناه مي ‌برم.
* چه زماني و چرا به ايران آمديد؟
- بلافاصله بعد از اسلام آوردن، به عقد يک ايراني درآمدم و در مدت کوتاهي پس از آن به ايران آمدم.
* چطور با همسرتان آشنا شديد؟
- من با همسرم قبل از ازدواج در يکي از سايت‌هايي که درس‌هاي زبان انگليسي را ارائه‌ مي‌داد ارتباط داشتم، همان هم پايه آشنايي‌مان شد. البته بعدها او براي زندگي به روسيه سفر کرد.
* اين ازدواج در نگرش و ‌شناخت شما از اسلام تأثير داشت؟
- اول اين که من پس از ازدواج متوجه شدم اطلاعاتم از اين دين بسيار ناچيز است و من در اين مدت تنها درب شناخت اسلام را باز کرده‌ام و هنوز وارد آن نشده‌ام. دوم اين که اگر قبل از ازدواج، اسلام تنها يک دين ساده برايم بود، امروز من مي‌ دانم که بدون اسلام اصلاً زندگي نمي‌ شود کرد، چون به نظرم، اسلام خود زندگي است.
* از کي در مشهد سکونت داريد؟ چرا آنجا را براي زندگي انتخاب کرديد؟
- از ابتداي حضورم در ايران در مشهد سکونت دارم، چون همسرم و خانواده‌‌شان ساکن اين شهر هستند.
* در اين چند سال زندگي در ايران مردم کشورمان را چگونه ديديد؟ چه خصوصياتي دارند؟
- در همان روزهاي ابتدايي حضورم در اينجا، ايران را نه يک کشور با مردمان متفاوت، بلکه يک خانواده بزرگ و متحد يافتم. برايم حضور باشکوه مردم در راهپيمايي‌ها جالب بود. پخش نذري در ميلاد ائمه (ع) يا محرم و… برايم جذابيت داشت. برخورد مردم با خارجي‌ها خيلي قشنگ بود. پذيرايي ميزبانان از مهمانان بسيار دوست‌داشتني است. تلاش پدران ايراني هم که براي بقا يا تحکيم بنيان خانواده صورت مي‌گيرد را خيلي دوست دارم و مي‌پسندم. آخرين چيزي که به ذهنم مي‌رسد، مقام زن در اينجاست. هميشه به من گفته شده بود که زنان مسلمان کم ارزش يا بي‌ارزشند ولي من پس از حضور در ايران و آشنايي بيشتر با اسلام و فرهنگ ايراني متوجه خلاف آن شدم. اينجا، هر جا احترام و راحتي است، زن‌‌ها اولند و هر جا سختي و مشقت است آن‌ها آخرند.
* نظرتان راجع به انقلاب اسلامي ايران و شخصيت امام خميني (‌ره) چيست؟
- من اطلاعات زيادي درباره شخص امام‌خميني‌ره ندارم اما انقلابي را که او رهبري کرد و به پيروزي رساند خيلي دوست دارم و اميدوارم که اهداف انقلاب در تمام جهان فراگير شود. من بسيار شادمانم که در چنين کشور انقلابي زندگي مي‌کنم و اگر چه نقشي در صورت گرفتن آن انقلاب نداشتم ولي خودم را به ادامه موفق اهداف بي‌نظير آن متعهد مي‌دانم.
* چند فرزند داريد و چندساله هستند؟
- دو فرزند؛ يک پسر هفت ساله و يک دختر چهار ساله.
* به نظرتان وظيفه يک زن مسلمان چيست؟
- همان طور که در پاسخ يکي از سؤالات قبل خدمت‌تان عرض کردم، نقش زن مسلمان در خانواده بسيار مهم و پررنگ است. زن قبل از هر چيز مادر است و به نظر من وظيفه‌اي جز مادري، تربيت فرزند و شوهرداري ندارد چون کودکان زمان زيادي را با مادر صرف مي‌کنند و تنها با نگاه به مادر به دنبال او مي‌روند و هر آنچه او انجام مي‌دهد، تکرار مي‌کنند، براي مثال؛ چگونه او نماز مي‌خواند، در اوقات فراغتش چه مي‌کند، انرژي طبيعي، آب، برق، گاز و… را چطور مصرف مي‌کند يا چگونه با ديگران گفتگو و معاشرت مي‌کند؟ فکر مي‌کنم همه از زنان، به ويژه زنان مسلمان انتظار مادري دارند، نه رياست يا حضور در سياست. اگر چه در صورت امکان و نداشتن منع شرعي مديريت امور خارج از خانه هم ايرادي ندارد. ما حتي در برخي از موارد مانند پزشکي، پرستاري و معلمي و… به حضور زنان نياز داريم.
* تا به حال کاري براي تبليغ دين اسلام انجام داده‌ايد؟
- براي تبليغ يا صحبت کردن درباره اسلام پيشدستي نمي‌کنم ولي اگر کسي پرسشي داشته باشد که من جوابش را بدانم يا مشکلي داشته باشد که من راه‌حلش را بدانم، حتما مطرح مي‌کنم.
* به نظرتان در حال حاضر براي تبليغ اسلام بايد از چه روشي استفاده کنيم که بهترين نتيجه را داشته باشد؟
- به نظر من، بهترين راه براي تبليغ اسلام نشان دادن سبک زندگي علما و بزرگان دين است. از طريق ساخت فيلم‌هاي بلند يا کوتاه سينمايي يا اجراي نمايش‌هاي جذاب در شهرک‌هاي گردشگري که ويژه توريست‌هاي خارجي درست شده‌اند. مبلغين، سفرا و کارکنان سفارت‌هاي کشورهاي اسلامي در ديگر کشورها هم تابلوي اسلام در آن نقطه از زمين هستند و اگر آن‌ها از ميان انسان‌هاي ديندار، معتقد و با فرهنگ انتخاب شوند مي‌توانند نقش پررنگي در تبليغ دين داشته باشند.
* رشد اسلام در کشورهاي ديگر را چگونه مي‌بينيد؟ آيا پيشرفت داشته است؟
- آن زمان که خودم درباره اسلام تحقيق مي‌کردم، مطالب زيادي راجع به مسلمان شده‌ها نمي‌يافتم اما اين سال‌هاي اخير شنيدم و خواندم که يکي از خواننده‌هاي روس، مسلمان شد، يکي از بازيگرها هم اسلام را قبول کرد. يکي از دوستانم هم که اهل اوکراين است و در ايران زندگي مي‌کند هر بار که به کشورش سفر مي‌کند و برمي‌گردد، مي‌گويد؛ انگار اين بار تعداد مسلمانان بيشتر از دفعه قبل شده است.
* آرزوي‌ تان چيست؟
- ان ‌شاء الله تمامي کساني که دنبال حقيقت هستند آن را به زودي بيابند. اميدوارم آناني که هم اکنون در راه حق گام برمي‌دارند، همچنان ثابت قدم و استوار در مسير مستقيم بمانند. و آرزو دارم که همه آرزومندان به آرامش دروني که اسلام ارائه‌ مي‌کند، برسند.
* به عنوان آخرين سؤال، يک حديث زيبا از ائمه (ع) که در خاطرتان مانده برايمان ذکر کنيد؛
حديث زيبايي از حضرت علي عليه ‌السلام هست که ايشان مي‌فرمايند: «کسى که آخرتش را به دنياى خود بفروشد، از هر دو زيان کرده است.»

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9251/1/25188/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha