آرشیو
انتخاب نشریه


سميه حاجي‌اسماعيلي در گفتگو با رسالت:
مهارت‌هاي زندگي به دانش‌آموزان آموزش داده شود

گفتگو از ريكا حسامي
اشاره :
به گفته سخنگوي سازمان ثبت احوال طي سال گذشته ، 174 هزار و 597 واقعه طلاق به ثبت رسيده است . در مورد اينكه تحليل  اين آمار نشان دهنده رشد فزاينده طلاق به عنوان بيشترين تعداد در طول تاريخ كشور است، حرف و حديث‌هاي زيادي وجود دارد. حتي اگر چنين نباشد، رشد فزاينده طلاق در كشور قابل انكار نيست و توجه به اين موضوع از سوي مسئولين كشور امري اجتناب‌ناپذير است.
پژوهش‌هاي زيادي در مورد علل طلاق در ايران صورت گرفته است كه عمدتا بر دلايلي همچون «اعتياد مردان» ، «فقر» ، «خشونت» ، «دخالت خانواده‌ها» و «نارضايتي عاطفي و جنسي» دلالت دارد.
در گفتگو با سميه حاجي اسماعيلي ، دانشجوي دكتراي مطالعات زنان و عضو گروه اجتماعي مركز تحقيقات زن و خانواده به عوامل ديگر طلاق در ايران اشاره شد كه قابل تامل است.
وي معتقد است كه تغيير نگرش‌ها و توجه به لذت‌هاي فردي موجب شده است كه به جاي روحيه ايثار و فداكاري ، مهم شمردن تامين نيازهاي عاطفي مورد توجه بوده و فرزندان ناديده گرفته شوند.
حاجي اسماعيلي گفت : با تغييرات نگرشي و ساختارهاي مختلفي در زمينه طلاق در جامعه مواجهيم كه پيچيده است . اگر در گذشته طلاق گرفتن، قبيح بود امروزه به امري پذيرفته شده تبديل شده است.
وي با تاكيد بر اينكه گسترش ارتباطات در فضاهاي مجازي ، نوعي دلسردي را در زوجين به وجود ‌آورده است ، خاطرنشان ساخت كه قبل از گسترش فضاهاي مجازي ، ارتباطات خارج از خانواده محدودتر بود.
پژوهشگر در حوزه زنان ، فقدان مهارت‌هاي ارتباطي را از عوامل گسترش طلاق دانست و يادآور شد كه ضعف نظام آموزش رسمي و غيررسمي در اين زمينه ديده مي‌شود.
وي گفت : در موضوع تحكيم خانواده نيازمند نهادهاي مردمي هستيم و خاطرنشان ساخت كه نهاد خانواده ، نهادي نيست كه تحت كنترل دولت باشد. به گفته عضو گروه علوم اجتماعي مركز تحقيقات زن و خانواده ، بالارفتن كيفيت مشاوره‌ها در دادگاه‌هاي خانواده بويژه در مورد طلاق‌هاي توافقي مي‌تواند به كاهش آمار طلاق كمك كند.
وي با ابراز نارضايتي از وضعيت موجود مراكز مشاوره طلاق در دادگاه‌هاي خانواده ، را صرفا يك پروسه اداري توصيف كرد. حاجي اسماعيلي پايين آمدن آستانه تحمل را در افراد از ديگر عوامل طلاق ذكر كرد و اظهار داشت : درگذشته مفاهيم ايثار، گذشت و سازش بيشتر مورد تاكيد قرار مي‌گرفت.
حال آنكه امروزه با نگاه به روحيات مردم متوجه مي‌شويم كه آستانه تحمل پايين آمده است.
اين گفتگو فرارويتان قرار دارد.

به نظر شما علل سيرصعودي طلاق در كشور چيست؟
عوامل متعدد و مختلفي موجبات افزايش آمار طلاق را به وجود آورده است. قبل از اينكه در مورد عوامل صحبت كنيم نكته‌اي وجود دارد؛ سير صعودي طلاق خاص كشور ما نيست اين موضوعي است كه در اغلب كشورها مطرح است و افزايش آمار طلاق ، در كل دنيا وجود دارد. اما يك تفاوت هست، در كشورهاي صنعتي افزايش طلاق از اقتضائات و لوازم مدرنيته و صنعتي شدن شمرده ‌مي‌شود. در واقع ، در آن كشورها به عنوان يك آسيب اجتماعي به حساب نمي‌آيد! اما در ايران با توجه به بافت مذهبي مردم و اينكه آموزه‌هاي ديني بر قبح طلاق تاكيد مي‌كند و اهميت تحفظ خانواده ، به طلاق به عنوان يك آسيب نگاه مي‌شود و افزايش آمار آن مي‌تواند واقعا ما را نگران كند. براي افزايش طلاق در يك كشور عوامل بسياري دخيل است. يكسري از عوامل عيني و يكسري ذهني هستند.
عوامل عيني مثل اينكه با افزايش نرخ مشاركت اجتماعي و اقتصادي زنان ، آنها ورود فزاينده‌اي به اشتغال پيدا كرده‌اند كه مي‌تواند از عوامل طلاق با نگاه اجتماعي باشد زيرا در تحليل جامعه‌شناسان غربي نيز تاكيد شده كه ورود فزاينده زنان به مشاغل، قدرت چانه‌زني زنان را در مديريت خانواده افزايش داده و مديريت مردان را به چالش كشيده است. اين مسائل به لحاظ اجتماعي مي‌تواند سازگاري را كم كند.استقلال اقتصادي زنان موجب مي شود كه ترسي از آينده نداشته باشند . درگذشته به دليل وابستگي اقتصادي زنان به مردان ممكن بود كه اگر مشكلي با همسرشان داشته باشند، اقدام به طلاق نكنند ولي در حال حاضر به دليل اينكه ترسي ندارند كه در آينده با مشكلات مالي مواجه مي‌شوند، راحت‌تر اقدام به طلاق مي‌كنند.
آيا به اين ترتيب ظلم به زنان در خانه و كمرنگ بودن مشورت و تصميم‌گيري‌ها با زنان كمتر نشده است؟!
مسلما همينطور است اما ، ما در بحث عوامل طلاق هستيم. در بحث نگرش‌ها ، طلاق تبديل به يك انتخاب شده است! در گذشته مفاهيم گذشت و ايثار و سازش بيشتر مورد تاكيد قرار مي‌گرفت ولي الان با نگاه به روحيات مردم در اين زمانه متوجه مي شويم كه آستانه تحمل پايين آمده است . دين با ظلم به زنان شديداً مخالف است ولي طلاق در دين ، به عنوان آخرين راه حل است زماني كه هيچ راهي وجود ندارد ، طلاق بهترين راه مي‌تواند باشد. البته مي‌بينيم كه بيشتر طلاق‌ها اينطوري نيست. به طلاق، خيلي راحت نگاه مي‌شود و زوجين با هم توافق مي‌كنند و خيلي راحت از هم جدا مي شوند.
در كشور ما درخواست طلاق بيشتر از سوي زنان مطرح مي شود يا مردان ؟
آمارها نشان مي‌دهد كه در سال‌هاي اخير درخواست طلاق بيشتر از سوي زنان بوده است.
آيا علت آن مشكلاتي نيست كه مردان دارند. مثل اعتياد ، بيكاري ، رفتارهاي ناهنجار و ...؟
چنانچه زنان مشكلاتي داشتند درخواست طلاق بيشتر از جانب مردان مطرح مي شد آيا اينطور نيست؟!
لزوما اينطور نيست! مردان با طلاق زنان مسائل‌شان حل نمي شود ، زيرا مي توانند هم زن خود را طلاق ندهند و هم مشكلاتشان باقي باشد و ازدواج مجدد كنند. مضافا بر اينكه در بعضي از موارد مردها عمداً همسر خود را طلاق نمي‌دهند تا اهرم فشاري باشد. من فكر اين نيستم كه مردان مشكلاتي دارند و يكي از علل طلاق اعتياد مردان است كه به موضوعات ديگري هم مربوط مي شود.
من معتقدم كه اگر در گذشته آمار طلاق كمتر بوده نشان دهنده رضايت بيشتر از زندگي مشترك نبوده است چه بسا نارضايتي بوده ولي زن به دلايل بسيار مختلفي از جمله : حفظ آبرو ، نگهداري از فرزندان و ... زندگي مشترك را نگه مي داشت ولي امروزه ، اين‌گونه نيست و راحت با اين مسئله برخورد مي شود.
جدا از اينكه در افزايش طلاق زنان مقصرند يا مردان ، موضوع امروزه جامعه ما در بحث طلاق رواج گسترده طلاق توافقي است. آيا به نظر شما سيستم طلاق توافقي موجب افزايش طلاق در كشور ما نشده است؟چه راهكاري در اين زمينه وجود دارد؟
طلاق توافقي ، نوعي از طلاق است كه زن و شوهر در همه موارد كه در زندگي مشترك لحاظ شده مثل : نفقه ، مهريه ، جهيزيه و حضانت توافق مي‌كنند و جدا مي‌شوند. يكي از مهم‌ترين دلايلي كه باعث شد، طلاق توافقي در قانون حمايت از خانواده گنجانده شود اين بود كه پروسه و روند جريان طلاق در دادگاه‌هاي خانواده خيلي طولاني بود و اين مسئله موجب تنش و نزاع بيشتري مي شد و باعث مي‌شد كه اختلاف و مشاجره پيش بيايد و حرمت‌ها شكسته بشود. حتي در مواردي زد و خورد اتفاق بيفتد. لذا تصميم بر اين شد كه طلاق توافقي را در نظر بگيرند. مصلحت قانون‌گذار براي در نظر گرفتن طلاق توافقي بر اين بوده كه زندگي مشترك در مواردي كه به هيچ وجه امكان سازش و ادامه زندگي مشترك نبوده و به صلاح دو طرف هم نبوده به عنوان راه چاره باشد. در واقع طلاق توافقي براي كاهش مشكلات بوده است ولي در سال‌هاي اخير به طور برعكس، باعث شده كه طلاق‌ها بسيار افزايش يابد و به مرز بحران برسد. به نظر مي‌رسد كه اين موضوع سبب شده كه زوجين با اختلافات كوچك و بدون اينكه براي اصلاح زندگي تلاش كنند، كوتاه‌ترين راه را انتخاب كنند و به طور توافقي از يكديگر جدا بشوند! تدبيري انديشيده شده بود كه زوجيني كه براي طلاق توافقي اقدام مي‌كنند به مراكز مشاوره ارجاع داده بشوند و در آنجا به آنها مشاوره داده بشود ولي متاسفانه اين مشاوره‌ها درست انجام نمي‌شود و به يك بازار كار تبديل شده است. در مراكز مشاوره بدون اينكه علت طلاق ريشه‌يابي بشود يا با راهنمايي تخصصي ،‌مشكل اصلي حل بشود خيلي سريع آن را فيصله مي‌دهند و علت را واكاوي نمي‌كنند. با تاسف بايد بگويم كه اغلب مشاوران تحصيلات كافي و تخصصي در اين حوزه ندارند. به نظر مي‌رسد كه مشاوره‌ها در دادگاه‌هاي خانواده تبديل به يك پروسه اداري شده است . اگر با وجدان كاري و دلسوزانه با اين مسئله برخورد بشود چه بسا ، بسياري از تقاضاهاي طلاق توافقي به صلح و سازش بينجامد و مشكلات حل شود. مشاهده شده  در مواردي كه مشاور به حل مشكل زوجين اهتمام داشته ، اختلافات حل شده است.
آيا شما معتقديد كه بالا رفتن كيفيت مشاوره‌ها در دادگاه‌هاي خانواده و بويژه در زمينه طلاق توافقي مي‌تواند به كاهش آمار طلاق بينجامد؟
مسلما اين مسئله تاثير دارد. آن كساني كه واقعا مشكل دارند و بايد به طور توافقي طلاق بگيرند با مشاوره‌هاي كارشناسي و دقيق قابل شناسايي هستند ولي آنها كه دچار سوء برداشت و سوء تفاهم هستند مي توانند با مشاوره‌هاي درست به زندگي مشترك خود بازگردند و صد در صد مشاوره‌هاي تخصصي و حرفه‌اي مي‌تواند كمك‌كننده باشد.
سالهاست كه در كشور ما دولت‌ها تلاش مي‌كنند كه موجبات تحكيم بنيان خانواده را فراهم كنند. برنامه‌ريزي‌ها و مقررات اجرايي در اين زمينه وضع شده و بعضا به اجرا درآمده ، اما نشانه‌هاي قوي و چشمگيري براي تاثير اين اقدامات در كاهش آمار طلاق مشاهده نشده است ، علت چيست؟
به نكته خوبي اشاره كرديد! به نظر مي‌رسد برنامه ريزي‌ها و قوانين كارساز نبوده است و اين موضوع به بحث مبنايي ديگري مرتبط مي‌شود كه اساسا نهاد خانواده نهادي است كه نمي‌تواند تحت كنترل دولت باشد جامعه‌شناسان معتقدند كه دخالت‌هاي دولت در نهاد خانواده باعث مي شود كه وضعيت بدتر شود. به نظر من ، در موضع تحكيم خانواده بيشتر نيازمند نهادهاي مردمي هستيم . بحث حكميت قرآن همين است هر جا كه دولت در نهاد خانواده دخالت كرده  نتيجه معكوس داشته است. 
در برنامه‌هاي پنج ساله كشور هر يك از دستگاه‌ها برنامه‌هاي خودشان را مشخص مي‌كنند در طي سال‌هاي گذشته (بيش از يك دهه) تحكيم بنيان خانواده جزء برنامه‌هاي كشوري بوده است و براي تحقق آن راهكارهايي تدوين شده و كشور ما براي تحكيم بنيان خانواده داراي برنامه بوده است. مثل كلاس‌هايي كه براي زوجين گذاشته شده و مي‌شود ، نظر شما در مورد اين برنامه‌ها چيست؟ آيا اجراي اين برنامه‌ها توانسته كمكي به كاهش طلاق كند؟!
بي‌ترديد اجراي هر يك از اين برنامه‌ها اثرگذاري خود را دارد.هر چه برنامه‌ها گسترده‌تر باشد، تاثير آنها افزايش پيدا مي‌كند. يكي از علل طلاق ، فقدان مهارت‌هاي ارتباطي است. چنانچه مهارت ارتباطي و مهارت زندگي به زوجين آموزش داده بشود بسياري از سوءتفاهمات و اختلافات به وجود نمي‌آيد. ضعف نظام آموزش رسمي و غيررسمي براي آموزش مهارت‌هاي ارتباطي مي‌تواند يكي از عوامل طلاق قلمداد بشود. متاسفانه در نظام آموزشي ما مهارت‌هاي زندگي و داشتن تصوير درست از يكديگر و نيز مشخص شدن نقش‌هاي هر يك از اعضاي خانواده تبيين نشده است.
تمام نهادها بايد دست به دست هم بدهند تا آمار طلاق كاهش يابد. كارهاي مقطعي مسلما اثرگذاري بلندمدت نخواهد داشت.
اگر فعاليت‌هايي كه در زمينه تحكيم خانواده صورت مي‌گيرد به طور هماهنگ و دقيق باشد مي‌تواند اثرگذاري بيشتري داشته باشد. لازم است در مدارس در قالب برنامه‌هاي فوق‌العاده و فرهنگي مهارت‌هاي زندگي و مهارت‌هاي ارتباطي به دانش‌آموزان آموزش داده شود.
گفته‌ مي‌شود يكي از علل طلاق در كشور ما فضاهاي مجازي است آيا با اين نظر موافقيد؟
موافقم. از زماني كه ارتباطات در فضاهاي مجازي گسترش يافته ، روابط خارج از خانواده نيز افزايش پيدا كرده است. قبل از گسترش فضاهاي مجازي ، ارتباطات خارج از خانواده محدودتر بود. قبح ارتباط با نامحرم شكسته شده است و يكي از عوامل ‌آن، در ارتباط قرار گرفتن افراد در گروه‌هاي فضاي مجازي است. بي‌ترديد اين موضوع، در گرمي ارتباطات اعضاي خانواده با هم تاثير مي‌گذارد. به عبارتي مي‌توان گفت كه فضاي مجازي نوعي دلسردي را بين زوجين ايجاد كرده است. يكي از عوامل طلاق را تغيير نگرش مي‌دانم. نگرش خانم‌ها به طور خاص تغيير كرده است نگرش آنها به خانواده ، ازدواج ، طلاق و ... تفاوت كرده و گويي مهم‌ترين انتظار زنان از تشكيل خانواده ، برآوردن نيازهاي عاطفي است. زماني كه تمام كاركرد ازدواج به اين موضوع تقليل يابد در نتيجه ، به محض اينكه نياز عاطفي تامين نشود ، مي تواند موجبات نارضايتي را فراهم كند. گويي خانواده ديگر كانوني نيست كه فرد بخواهد در آن ايثار و فداكاري كند و لذت‌هاي فردي مهم است! در بسياري از طلاق‌ها مشاهده مي‌شود كه فرزندان ناديده گرفته مي شوند و زوجين به راحتي بيان مي‌كنند كه جواني ما در حال هدر شدن است لذا اقدام به طلاق مي‌كنند.
اگر در گذشته ، طلاق گرفتن قبيح بود امروزه به امري پذيرفته شده تبديل شده است . حتي افرادي جشن طلاق مي‌گيرند و ابايي از فروپاشيدن كانون خانواده خود ندارند. به نظر من با تغييرات نگرشي و ساختاري مختلفي زمينه طلاق در جامعه مواجهيم كه پيچيده است و همه در كنار هم قرار گرفته تا آمار طلاق رو به افزايش باشد.
متشكرم.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9249/1/24987/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha