آرشیو
انتخاب نشریه


راست قامتان جاودانه تاريخ

سيد مسعود شهيدي
در صحنه تقابل انديشه ها ، دشمنان شهيد بهشتي را نيز مثل دوستان او   با تفکرشان بايد   شناخت   . دشمنان شهيد بهشتي  فقط چند شخص حقير حسود جاه طلب نبوده و نيستند  که براي قبضه کردن قدرت در صدد حذف  امثال او  باشند . آنها هم يک تفکر اند ، آنها هم يک جريان فکري هستند و شاخصه هايي دارند که در وراي چهره هايشان 
و ادعا ها ي ظاهري شان ،با آن شاخصه ها بايد آنها را شناخت   . دوستداران شهيد بهشتي عموما به لعن و نفرين چهره هايي که در آن  مقطع به طور علني  با شهيد بهشتي دشمني کردند يا اورا ترور کردند بسنده مي کنند ولي به عقبه فکري و فرهنگي آنها و به تداوم اين فکر و فرهنگ  در دوره هاي 
بعد و در دوره کنوني توجه  کافي ندارند . همه بايد باورکنيم که اين جريان فکري  پس از ترور شهيد بهشتي ادامه يافته و هر زمان با نام‌هايي جديد  و چهره هايي جديد با شدت و ضعف در صحنه سياسي کشور نقش آفريني کرده است  . براي نسل جوان ما که آينده سازان اسلام و انقلاب اسلامي هستند شايسته است علاوه بر شناخت اشخاص و مواضع فکري و عملکرد آنها ،  قدمي فراتر نهاده و  جريان هاي فکري را هم که منشأ عملکرد  اشخاص هستند بشناسند . با شناخت جريان هاي فکري نه فقط موفق به تحليل وقايع گذشته و شناخت ماهيت اشخاص و احزاب  خواهيم  شد بلکه از وقايع امروز  و عملکرد اشخاص و احزاب کنوني نيز تحليل صحيح تري به دست خواهيم آورد  . کساني که براي درک حوادث يک مقطع تاريخي فقط به عملکرد اشخاص بسنده مي کنند و ازدرک جريان هاي فکري و شاخصه هاي اعتقادي  آنها  غفلت مي ورزند عموما  در حوادث و فتنه هاي 
 بعدي  دچار  ، اشتباه و خطا شده وگاه ،  بهشتي هاي زمان خود را مورد حمله قرار مي دهند .
بايد به اين سؤال مهم پاسخ داد که آيا شرايط سال هاي اول انقلاب و رودررو قرار گرفتن دو بينش فکري مشخص ، امروز هم  در جامعه ما وجود دارد و  در سرنوشت کشور نقش آفريني مي کند يا اين خطر به طور کلي منتفي شده است . طبيعي است که امروز کسي نمي تواند با شهيد بهشتي دشمني بورزد و مرگ بر بهشتي بگويد اما مي تواند با انديشه هاي شهيد بهشتي دشمني کند .  برخي از ياران و نزديکان شهيد بهشتي  به دليل بي توجهي به جريان‌هاي فکري ، به تدريج در حوادث زمانه و  در فتنه هاي گوناگون ، راه را گم کرده و در حالي که هنوز ادعاي دوستي با شهيد بهشتي را دارند  در جريان هاي  فکري مخالف او قرار گرفته اند . آنها گاه  ، شهيد بهشتي را  هم به خود ضميمه کرده و اورا متناسب با منظومه فکري خود تفسير مي کنند . يکي او را که استوانه مقابله با ليبراليسم بود فردي متمايل به ليبراليسم معرفي مي کند ، ديگري اورا که مخالف سرسخت اقتصاد دولتي بود ، متمايل به  سوسياليسم  قلمداد مي کند  و سومي که خود سرگردان بين ليبراليسم و سوسياليسم است اورا يک ليبرال سوسياليست معرفي 
مي کند و با اين تعابير غلط ، ذهن جامعه و به ويژه جواناني که شهيد بهشتي را درک نکرده اند به اشتباه مي اندازند  . اين اتفاقات ، وظيفه  سنگين   شناخت  و شناساندن تفکر شهيد بهشتي و جريان  فکري مقابل او را سنگين تر مي‌کند . 
فقط  در صورت شناخت صحيح انديشه ها است که مي توان  به تحليل صحيح وقايع  آن زمان و تحليل صحيح   وقايع زمان حال  نايل  آمد  .تنها  در اين‌صورت است که در هزارلاي تحليل‌هاي پر زرق و برق کج انديشان 
و تحريف گران گرفتار نخواهيم شد.  براي شناخت  شاخصه هاي اصلي دو جريان فکري که از آغاز انقلاب در بين مديران و مسئولان  کشور  وجود داشته و وقايع بزرگ را رقم زده ، هرکس ممکن است بر اساس ذهنيت خود و در جهت  افکار  و اهداف شخصي يا گروهي خود مطالبي را از مجموعه  گفته ها 
و عملکردها ي دهه شصت ، گزينش و تنظيم  کند که طبيعتا اينگونه برداشت ها  به دليل فاصله داشتن با واقعيت براي اهل دقت اعتبارنخواهد داشت و به شناخت صحيح کمک نخواهد کرد  .
راه بهتر آن است که  ، پيش داوري ها و  سليقه هاي فردي را کنار گذاشته  و اگر مخاطب ما  دوستدار و وفادار به انديشه هاي  شهيد بهشتي است ديدگاه هاي آن شهيد را براي شناخت دوجريان فکري مبناي قضاوت قرار دهيم .
براي اين کار نيز به جاي گزينش سليقه اي جملات و نظرات که امري رايج و خود زمينه اي براي تحريف است ، بايد ابتدا در جستجوي اسناد معتبري از شهيد بهشتي  باشيم که از جامعيت و صراحت کافي برخوردار بوده و مثل وصيتنامه ، سندي رسمي گويا  و غير قابل خدشه باشد . سندي که هيچ راه گريزي  براي هيچ بهانه جويي باقي نگذارد و اهل دقت را قانع کند  . آيا از شهيد بهشتي چنين سند معتبري  درباب معرفي  تفکر موافقين و مخالفين  وجود دارد ؟ خوشبختانه نوشته ها و گفته هاي باقيمانده از ايشان بسيار است و مشکل را حل مي کند ، اما ، کوتاه ترين سند رسمي که به طور خاص در  موضوع معرفي دو  بينش اعتقادي و  سياسي مديران کشور  از شهيد بهشتي به جامانده ، نامه رسمي ايشان  به امام امت است که امروز به عنوان يک سند مهم تاريخي و غير قابل خدشه در اختيار همگان قرار دارد . مندرجات اين  نامه به دليل دقت ، صراحت و خلاصه بودن  بدون نياز به هيچ  تفسير و تحليل  ، براي هر فرد عادي قابل فهم است و منظور اصلي را برآورده مي سازد    .   اصل اين  نامه يک صفحه اي که سه ماه قبل از شهادت رقم زده  شده و طبيعتا نهايي ترين تحليل هاي شهيد بهشتي است  ، در فضاي مجازي موجود است  و با يک جستجوي ساده در دسترس همگان قرار مي گيرد  و بجا  است از سوي دوستداران شهيد بهشتي  بارها و بارها با دقت مورد مطالعه قرار گيرد ، اما براي انتقال  مفاهيم  آن نامه در اين نوشتار کوتاه  و براي رعايت اختصار ،  
الزاما  بايد محور هاي اصلي نامه  را بدون تغيير واژه ها  استخراج و تقديم نمود تا در سالگرد شهادت آن بزرگ ، شاخصي باشد براي تشخيص راه و بيراه . در ابتداي نامه تصريح شده که " ......دوگانگي موجود ميان مديران کشور بيش از آن که جنبه شخصي داشته باشد، به اختلاف دو بينش مربوط مي‏شود "  . سپس مشخصه هاي 
اصلي اين  دو بينش در پنج موضوع اصلي توضيح داده شده  که عينا از نامه شهيد بهشتي استخراج وبه شرح ذيل  در پنج بند شماره گذاري شده است  :
1 - يک بينش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادي که در عين زنده بودن و پويا بودن، بايد سخت ملتزم به وحي و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بينش ديگر در پي انديشه‏ ها و برداشت‏ هاي 
بينابين، که نه به‌کلي از وحي بريده است و نه آن‏چنان که بايد و شايد در برابر آن متعهد و پايبند، و گفته‏ ها و نوشته ‏ها و کرده‏ ها بر اين موضوع بينابين گواه.
2 - بينش اول در برابر بيگانگان و هجوم تبليغاتي و سياسي و اقتصادي به نظام ، سخت ‏به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکيه بر توان اسلامي و پرهيز از گرفتار شدن در دام داوري‏ ها يا دلسوزي‏ هاي 
بيگانگان معتقد و ملتزم. بينش ديگر، هرچند دلش همين را مي‏خواهد و زبانش همين را مي‏گويد و قلمش همين را مي‏نويسد، اما چون همه مختصات لازم براي پيمودن اين راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
3 - بينش اول به نظام و شيوه‏اي براي زندگي امت ما معتقد است که در عين گشودن راه به‌سوي همه نوع پيشرفت و ترقي، مانع حل شدن مسلمان‏ها در دستاوردهاي شرق يا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصيل و مستقل اسلام استوار دارد. بينش ديگر با حفظ نام اسلام و بخشي از ارزش‏هاي آن، جامعه را به راهي مي‏ کشاند که خود به خود درها را به‌روي ارزش‏هاي بيگانه از اسلام و بلکه ضداسلام مي‏ گشايد.
4 - بينش اول روي شرايطي در گزينش مسئولان تکيه مي‏کند که جامعه را به‌سوي امامت متقين و گسترش اين امامت ‏بر همه سطوح راه مي‏برد. بينش ديگر بيشتر روي شرايطي تکيه مي‏کند که خود به خود راه را براي نفوذ بي‌مبالات‏ ها يا کم‌مبالات‏ ها در همه سطوح مديريت امت اسلامي و حاکم شدن آن‏ها بر سرنوشت انقلاب هموار مي‏ سازد.
شايد براي شما شنيدن اين خبر تلخ و دشوار باشد که بسياري از کساني که در طول سال‏ها ...در راه حاکم شدن اسلام اصيل بر جامعه ما کوشيده و رنج‏ها برده ‏اند ... هم اکنون در جمهوري اسلامي هم که امام در رأس آن است و تني چند از فرزندان امام نيز بخشي از مسئوليت‏ها را به‌عهده دارند و مردم عزيز ما نيز در صحنه‏ ها حضور دارند، دوباره تحت فشار ....قرار گرفته ‏اند، اين اقليت ( مديران مؤمن )  که اگر حمايتش کنند مي‏رود که اکثريت ‏شود، امروز ذلت و خذلان مؤمنان را در جمهوري اسلامي با پوست و گوشت و استخوان لمس مي‏کنند که با چماق ارتجاع مي‏کوبندشان و با کارشکني‏ هاي رنگارنگ سد راه حرکت اسلامي و اصلاحي آن‏ها مي‏شوند، با استظهار به ستون پنجم دشمن که در همه اين سازمان‏ها جا خوش کرده‏ اند و با اطمينان به حمايت گروهي از مسئولان امروز و ديروز.
امروز در بيشتر دستگاه‌ها.......، جريان‌هايي مي‌گذرد که عناصر متديّن و دلسوخته را بسيار افسرده کرده و مي‌کند. اينها احساس مي‌کنند به‌جرم اينکه در راه حاکم شدن اسلام تلاش کرده و با مخالفان حاکميت اسلام .... درگيري و ستيز داشته‌اند، امروز در جمهوري اسلامي با حمايت رئيس جمهور و همفکران ايشان در جبهه ملي و نهضت آزادي و با همدستي خلقي‌ها همه‌جا سرکوب مي‌شوند و مي‌روند که به سرنوشت مؤمنان در جنگ اصحاب اخدود دچار گردند وَمانَقَمُوا مِنهُم اِلّا اَن يُومِنُوا بِاللّهِ العَزيزِ الحَميدِ.
.........  اختلاف  آقاي بازرگان ، آقاي بني صدر و آقاي يزدي  با ما بيش از هرچيز به مسائلي مربوط مي‌شود که براي حضرتعالي و ما و همه نيروهاي اصيل اسلامي يکسان مطرح است. اين اختلاف به‌خصوص در مورد رعايت يا عدم رعايت کامل معيارهاي اسلامي در گزينش افراد براي کارها و در برخورد قاطع با جريان‌هاي انحرافي است. خود شما به‌ياد داريد که اينها در مورد آقاي امير انتظام و آقاي فريد و تأکيد جنابعالي بر کنار گذاردن آنها چگونه عمل کردند....
5 - در تلاش‌هاي اخير رئيس جمهور و همفکران او اين نکته به‌خوبي مشهود است که براي حذف مسئله رهبري فقيه در آينده سخت مي‌کوشند. اينها در مورد شخص جنابعالي اين رهبري را طوعاً يا کرهاً پذيرفته‌اند، ولي براي نفي تداوم آن سخت در تلاشند. در سخنان اخير آقاي مهندس بازرگان در امجديه ... اين مطلب به‌خوبي مشهود است....
پناه دادن رئيس جمهور به مخالفان حاکميت اسلام، عرصه کار را بر همه کساني که شب و روز در اين راه تلاش کرده و مي‌کنند، روز به روز تنگتر مي‌کند.
امام بزرگوار ….
در ماههاي اخير صداي پاي آمريکاي توطئه‌گر و همدستان و هم‌داستانان او گسترده‌تر از پيش شنيده مي‌شود.
دنباله زنجيروار توطئه‌هاي غرب و شرق که متأسفانه خود را پشت سر رئيس جمهور پنهان کرده‌اند بيش از پيش نمايان است...
 براي حضرتعالي در مقام رهبري روشن است که اگر اين دو بينش در اداره امور جمهوري اسلامي ادامه يابد، نه کارهاي جاري مردم سر و سامان پيدا مي‌کند، نه مشکلات موجود ديني، فرهنگي، اخلاقيات اجتماعي و اقتصادي اين مردم رنج‌ديده و محروم و ايثارگر با سرعت و قاطعيت کافي حل مي‌شود و نه مي‌توان براي آينده ، طرح‌هاي اصيل اسلامي ريخت و به مرحله عمل درآورد... نظر ما اين است که رشد کمي و کيفي دارندگان بينش اول (اسلام فقاهتي و خط اصيل امام) به‌لطف الهي امروز به آن درجه رسيده است که نهادهاي لشکري و کشوري به‌وسيله صاحبان اين نوع بينش اداره شود و اداره جمهوري اسلامي بر پايه يک بينش استوار گردد....
- با همه اين احوال چندي است که اين انديشه در اين فرزندتان و برخي برادران ديگر، قوت گرفت که اگر اداره جمهوري اسلامي به‌وسيله صاحبان بينش دوم را در اين مقطع اصلح مي‌دانيد، ما به همان کارهاي طلبگي خويش بپردازيم و بيش از اين شاهد تلف شدن نيروها در جريان اين دوگانگي فرساينده نباشيم.
اين بود خلاصه‌اي از آنچه لازم دانستم با آن پدر بزرگوار و رهبر عزيز در ميان بگذارم تا مثل هميشه با تصميم پيامبرگونه‌تان راه را براي ما و همه مردم مشخص کنيد و دعايم اين است که خدايا امام عزيزمان را در اين تصميم گيري‌هاي دشوار يار و رهنما باش.
با بهترين درود در پايان
فرزندتان محمد حسيني بهشتي 22 /12/59
آيا اين نامه کوتاه و محور هاي اصلي آن ، براي شناخت واقعيت اختلافات ديروز و امروز جامعه و مديران کشور کافي نيست  و حجت را بر هر جستجوگر منصفي تمام نمي کند و آيا به سادگي راه را از بيراه آشکار نمي سازد ؟ شهيد بهشتي در اين نامه  به روشني  دو بينش موجود در تفکر مديران کشور را معرفي وپنج مورد ازمهمترين  تفاوت هاي دو ديدگاه  را بيان مي کند تا کسي در فضاي غبار آلود فتنه ها که تشخيص حق و باطل دشوار مي شود  دچار خطا نشود . اين نامه درس بزرگتري هم براي دوستداران شهيد بهشتي  دارد و آن نحوه سلوک يک مؤمن متقي با ولي فقيه است . 
شهيد بهشتي  به عنوان يک مجتهد جامع الشرايط  طي نگارش اين نامه  ، ادب و آداب  ولايتمداري و الزامات شرعي و اخلاقي  امامت پذيري را نيز به ياران خود   آموزش مي دهد تا آنها وقتي به مقامي و قدرتي و شهرتي دست مي يابند  خود را گم نکنند و  حريم امامت و رهبري را که حريم ولايت الهي است خدشه دار نسازند . ولايت فقيه که در بند پنجم از مواد پنجگانه فوق مورد تأکيد شهيد بهشتي قرار گرفته  برخلاف ديدگاه برخي از نزديکان شهيد بهشتي  ، يک قرار داد اجتماعي  نيست که با رأي مردم پديد آمده باشد  ، بلکه  مرتبط با  اصل امامت و ولايت از اصول اعتقادي شيعه   و در حقيقت  تداوم  اصل امامت در دوران غيبت است . براين اساس  بي توجهي نسبت به آن امر ساده اي نيست و  در سرنوشت و عاقبت امور فرد و جمع  تأثير تعيين کننده  دارد . 
معرفي انديشه شهيد بهشتي بدون توجه به اعتقاد عميق او به اصل ولايت فقيه کاري ناقص است . شايد بتوان گفت اصلي ترين نقطه اختلاف بين موافقان و مخالفان شهيد بهشتي همين موضوع امامت و ولايت فقيه در دوران غيبت است و هنوز بايد براي شناخت ظرايف و دقايق تفکر شهيد بهشتي در اين موضوع و معرفي اين بعد از شخصيت شهيد بهشتي کارهاي بيشتر صورت پذيرد .  مرحوم استاد پرورش خاطره اي را از شهيد بهشتي نقل کرده اند که مثل اين نامه ظرايف معنوي بسياري را به اهل دقت آموزش مي دهد  و روشن کننده ديدگاه آن شهيد در مورد اين اصل مهم  از اصول اعتقادي ايشان است  . وقتي استاد پرورش به شهيد بهشتي اصرار مي کند که  در مقابل سيل تهمت ها و حملات ناجوانمردانه اي که عليه او جريان دارد از امام بخواهد که از وي  دفاع کند  شهيد بهشتي مي گويد وظيفه  ما در قبال ولي فقيه مثل وظيفه  ياران امام حسين (ع) در نماز ظهر عاشورا است . ما بايد سينه خود را سپر کنيم تا تيرها به  امام اصابت نکند  نه آنکه هر مشکلي و خطري براي ما پيش آمد ولي فقيه را سپر بلاي خود قرار دهيم .  شهيد بهشتي تصريح کرده اند که  من با خداي خود  عهد کرده ام تا زنده هستم اينگونه باشم و از خداوند مي خواهم به من توفيق دهد که تا آخر  بر اين عهد و پيمان استوار بمانم . اي کاش ماهم که مدعي  همفکر بودن با شهيد بهشتي  هستيم با ولي فقيه خود اينگونه با معرفت وبا  جوانمردي رفتار کنيم . اي کاش ماکه مدعي همراه بودن با شهيد بهشتي هستيم و مي دانيم جان او در راه تحقق جمهوري اسلامي فدا شد وقتي مي بينيم  عده اي مزدورو فريب خورده  در خيابانها فرياد مي زنند انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است به مقابله با آنان و دفاع از نظام جمهوري اسلامي بر خيزيم . اي کاش ماکه خود را رهرو راه شهيد بهشتي 
مي دانيم و مطمئنيم اصل ولايت فقيه از اصول اعتقادي ايشان بوده و 
مي دانيم پس از سخنراني مستدل و قوي ايشان در مجلس خبرگان اصل ولايت فقيه   به تصويب رسيده در مقابل شعارهاي مرگ بر اصل ولايت فقيه  عکس العمل نشان دهيم  يا حداقل آن 
شعار دهندگان  را مردمان خداجو معرفي نکنيم  . اي کاش ما که مي دانيم پس از شهيد بهشتي هيچ شخصيتي در حد آيت الله خامنه اي به ايشان و انديشه ايشان نزديک نبود و هيچ شخصيتي در حد آيت الله خامنه اي شايستگي جانشيني ايشان را نداشت ، با حمايت قاطع از اين جانشين و  ادامه دهنده راه   جلوي تفسيرهاي انحرافي را بگيريم  و اجازه ندهيم  کسي  زير نام شهيد بهشتي با جبهه ملي و نهضت آزادي همراهي کند  .  رحمت واسعه خداوند بر فرزند رشيد امام (ره) حاج احمد آقا  که پس از رحلت حضرت امام و انتخاب شدن  آيت الله خامنه اي به عنوان جانشين امام ، با وجود اختلاف سليقه هايي که در برخي امور  با ايشان داشت ، نه تنها وارد فاز مقايسه کردن و اشکال تراشي نشد و نه تنها سکوت اعتراضي پيش نگرفت ، بلکه با جوانمردي ، تمام قد  به صحنه دفاع از رهبر جديد آمد و با صداي بلند اعلان کرد :
 "  اطاعت از آيت‌الله خامنه‌اي، اطاعت از امام است. هر کس منکر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هرکس بگويد که اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنه‌اي است در خط آمريکاست  " . حاج احمد آقا با صراحت اعلان کرد  " من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترين قدمي را عليه رهبري و برخلاف رهبري و حتي برخلاف ميل رهبري برندارم و اگر شما مردم هم چنين پيماني را تجديد کنيد، مطمئن باشيد که ما در تمام زمينه‌ها بر آمريکا پيروز مي شويم "  . حاج احمد آقا از اين دنيا رفت ولي با اين موضع گيري صريح و قاطع و با کنار زدن برخي دوستان لجوج  ، عاقبتي نيکو را براي خود رقم زد و شادي و رضايت پدر  را حاصل نمود . او با اين موضع گيري روشن به تمام خانواده امام و تمام  ياران امام و همه کساني که خود را خط امامي معرفي مي کردند حجت را تمام کرد وپيام داد که راه امام  راه 
آيت الله خامنه اي است  و هيچ حرکت مخالف با آيت الله خامنه اي حتي از سوي خانواده امام  با تفکر او سازگاري ندارد  . از فرزند برومند شهيد بهشتي ، آقا محمد رضا هم که در دنياي پيچيده فلسفه روزگار مي گذراند  انتظار هست هر سال در سالگرد شهادت پدر با صداي رسا و بيان ساده و روشن  راه شهيد بهشتي را راه همسنگر و جانشين او 
آيت الله خامنه اي معرفي کند تا راه بر هر تفسير غلط بسته شود  . بحث هاي 
فلسفي دشوار  در مورد انديشه هاي  شهيد بهشتي براي فضاهاي تخصصي مفيد است . مردم کلام روشن و صريح و ساده مي خواهند  . 
اينگونه موضع گيري روشن وقاطع اگرچه برخي دوستان لجوج يا جاهل را آزرده مي کند اما جمع بسياري از دوستداران شهيد بهشتي را از اشتباه  نجات مي دهد و آنها را در مسير انديشه شهيد بهشتي که همان انديشه ناب اسلامي است قرار مي دهد  .  خانواده هاي شهيدان ، رسالت بزرگي به عهده دارند و بايد زينب وار پاسدار فرهنگ شهيد خود باشند و تداوم راه شهيد را  بر هر خواسته ديگري  مقدم دارند . گاه دوستاني لجوج ،  خانواده شهيد را از صراط مستقيم شهيد که صراط ولايت و امامت است  باز مي دارند . اين لحظه ، براي خانواده شهيد ، لحظه انتخاب سرنوشت است . لحظه اي است که انسان در معرض معامله اي بزرگ قرار مي گيرد  و شايسته است هر انتخاب کننده اي 
نفس خود را خطاب قرار دهد و بگويد   يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد /  آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود . شهيد بهشتي با صراحت و روشني و بدون هيچ ابهام و پيچيده گويي ، 
اعتقاد قلبي خود به اصل ولايت فقيه و نقش اين عقيده در سرنوشت  فردي و اجتماعي را همچون وصيتي پدرانه اينگونه به امت اسلامي ابلاغ  مي کند :
"  ملت ايران  ، جامعه اسلامي  ، امت اسلام... راه رسيدن واقعي در همه تلاش‌ها و حرکت‌هاي اجتماعي به آرمان‌ها و هدف‌هاي الهي و انساني امت   ، اين است که در ميان اصول زيربنايي انقلاب و حرکت، در هيچ مرحله ، از نقش خلاق، رهايي‌بخش و سعادت‌آفرين امامت غافل نمانيم. «امّا من کان من الفقها، صائناً لنفسه حافظاً لدينه، مخالفاً لهواء، مطيعاً لامر مولاه، فللعوام اَن يقلّدوه» اين اصل امامت است. اگر امام، معصوم و منصوص و منصوبِ خدا باشد، تکليف روشن است. در زمان غيبتِ آن امام  ، آن فقيه و عالم و اسلام‌شناس اصيل که «صائناً لنفسه» باشد، خوددار باشد ... يک چنين امام و رهبري است که شايستگي دارد توده‌ها دنباله‌رو، مطيع دستور و فرمان او باشند " .
 " اسلام مي گويد  ، اگر مي خواهيد در مسير الي الله گم نشويد و از مغضوب عليهم و ضالين نشويد به حبل المتين وعروة الوثقي امامت چنگ بزنيد " .

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9248/1/24926/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha