آرشیو
انتخاب نشریه


ماجراي قاتلي که قهرمان شد!

صادق نيکو
«تازه پنجاه‌ساله شده است. قدبلند و سبيل‌هاي پرپشتي دارد که به مرد بروجردي هيبتي مردانه داده است. اين روزها در لباس زندان است ولي قبلاً هميشه يک کلاه بافتني بر سر داشت که موهاي کم‌پشتش کمتر به چشم بيايد. دو فرزند دارد. علي و نرگس. علي سن زيادي ندارد ولي جوان تنومندي است که ظاهر ساده‌اي دارد ولي همين ظاهر هم شبيه پدر است. نرگس هم دختر جواني است که به‌اندازه علي ساده و خاکي به نظر مي‌رسد. علي و نرگس اين روزها پيگير کار پدرشان هستند. تک‌وتنها بايد مشکل پدرشان را حل کنند. يک روز دفتر وکيل يک روز دادسرا يک روز زندان. اين حکايت زندگي مرد پنجاه‌ساله و علي و نرگس است.»
اين يک داستان دراماتيک يا قصه نيست. اين بخشي از يک گزارش خبري هم نيست. اين روايت رسانه‌هاي غيررسمي، شبکه‌هاي ماهواره‌اي و شبکه‌هاي اجتماعي از محمد ثلاث است. هرکدام بخشي از اين اطلاعات را به مخاطب داده‌اند که اگر کنار هم قرار دهيم مي‌توانيم يک قصه کامل از همه ابعاد زندگي ثلاث بنويسيم. «محمد ثلاث» همان راننده اتوبوسي است که در جريان اغتشاشات دراويش گنابادي در بهمن‌ماه سال گذشته چند نفر از سربازان و درجه‌دارهاي نيروي انتظامي را زير گرفت. او همان «جلاد» است که معتقد است زير گرفتن جوانان «خواست خدا» بوده و ذره‌اي از رفتار خود پشيمان نيست. حتي تصاوير و گزارش‌هاي تصويري که از دادگاه او منتشرشده هيچ‌کدام نشان نمي‌دهد که محمد ثلاث در پشت آن سبيل‌هاي پرپُشت پشيمان و شرمنده است!
اما از شهداي نيروي انتظامي در حادثه گلستان هفتم چه مي‌دانيد؟‌ شهيد محمدحسين حداديان شهيد نيروي انتظامي نبود و خيلي‌ها او را مي‌شناسند. براي محمدحسين مستند ساخته شد و رهبري نيز به خانه اين شهيد رفتند و خلاصه اينکه مخاطب نمي‌تواند شهيد حداديان را نشناسد و يا صورت پر از گلوله‌هاي ساچمه‌اي و تصوير شهيد در هيئت را فراموش کند؛ اما در مورد شهداي نيروي انتظامي که توسط محمد ثلاث به شهادت رسيدند چه مي‌دانيم؟‌ غير از همان عکس‌هاي پرسنلي که بعد از شهادت از سوي نيروي انتظامي منتشر شد چه تصويري از اين شهدا در ذهن ما باقي‌مانده است؟ چند سال‌شان بود؟ ازدواج‌کرده بودند يا قرار بود بعد از سربازي برايشان آستين بالا بزنند؟‌ فرزند داشتند؟ مادران اين شهدا امروز چه حالي دارند؟‌
پدرها وقتي تابوت پسرها را روي دوش گرفتند رسانه‌ها کجا بودند و چرا تصويري از اين لحظه در ذهن ما باقي نمانده است؟ حتي فراتر از موضوعات عاطفي و انساني، ما از ارزش خون اين شهدا و اثر آن بر ختم غائله دراويش گنابادي بي‌اطلاع هستيم! بعد از چند ماه يادمان رفته چقدر خسارت به مردم خيابان پاسداران وارد شد و امروز مردم آن خيابان در چه امنيتي زندگي مي‌کنند.واقعيت اين است که ما اطلاعات زيادي از «شهيد»‌ نداريم و به همان اندازه از او دور هستيم و نمي‌توانيم با او احساس مشترکي داشته باشيم و قدردان او باشيم. ما قدر خون شهيد را نمي‌دانيم ولي تک‌تک ابعاد عاطفي و احساسي زندگي جلاد را مي‌دانيم و حتي اگر نخواهيم در ناخودآگاه خود ممکن است نگاه‌مان به جلاد تعديل‌شده باشد. مردم بي‌اطلاعي هم بودند که جلاد و شهيد را نمي‌دانستند و در اين موج رسانه‌اي با جلاد همدردي کردند يا تصاويرش را بازنشر کردند. اين خلاصه‌اي از يک پرونده بود که به کمک ابزار رسانه و شبکه‌هاي اجتماعي جريان ضدانقلاب توانست تا حدودي جاي جلاد و شهيد را عوض کند. آن‌قدر رسانه قدرتمند است که اين تغيير تصوير نيازمند گذشت 3 دهه نيست بلکه در 3 ماه اين تغيير تصوير رخ‌داده و جلاد گلستان هفتم به مظلوم گلستان هفتم تغيير کرده است. مديران رسانه‌اي تا زماني که به اهميت تصويرسازي رسانه‌اي بي‌توجه باشند همين قصه ادامه دارد. مسئولين و نهادهاي انتظامي، نظامي و حتي قضائي تا زماني که نگران مسموم شدن ذهن مردم عادي نباشند و براي اقناع افکار عمومي از طريق رسانه و شبکه‌هاي اجتماعي برنامه‌ريزي نکنند اين ماجراي مظلوميت نظام و شهدا ادامه دارد و ما بايد با افسوس نگران تغيير تصوير جلاد و شهيد باشيم!

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9242/1/23775/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha