آرشیو
انتخاب نشریه


ارتباط خودشناسي و خودسازي با مبدأ و معاد

مهندس محمود يادبودي
ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، ماه دعا و ماه صعود دعاست، دعا قرآن صاعد است. لذا ماه خودسازي است، خودشناسي مقدمه و لازمه خودسازي است. به طورکلي لازمه ساخت و اصلاح هرچيزي داشتن معرفت به ماهيت و علت وجود و پيدايش آن است. پس پيرامون خودسازي و ارتباط آن با معاد و مبدأ بايستي مباحثي مانند: دعا، خودشناسي (معرفت نفس)، و... مورد بحث قرار گيرد.  
در تعريف دعا داريم که: دعا درخواست نياز است، درخواست فقيراست ازغني که قرآن مي فرمايد: «ياايها النّاس أنتم الفقَراء إلي اللّه  و اللَّه هو الْغني الحميد - اي مردم، شما به خدا نيازمنديد، و خداست که بي‏نيازِ ستوده است.» (سوره فاطر، 15) لذا در دعا جايي براي تکبر نيست و حالت ذلت است در پيشگاه خداوند تبارک و تعالي؛ ممکن است نماز خواندن تکبر بياورد که به به! چه حضور قلبي پيدا کردم و ... ولي دعا تضرع و کوچکي است و تکبري به همراه ندارد.                                                             
«ادعوا ربکم تضرعا وخفية إنّه لايحب المعتدين - پروردگارخويش را ازروي لابه و درنهان بخوانيد زيرا او تجاوزکاران را دوست ندارد.» (اعراف، 55) ودرآيه اي 
ديگر: «واذکر ربّک في نفسک تضرعا و خيفة و ... من الغافلين - پروردگار خويش را به زاري و بيم در ضمير خود و به آوازغير بلند بامداد وپسين ها يادکن وازغفلت ‏زدگان مباش.» (اعراف، 205)؛ دراهميت دعا قرآن چنين مي فرمايد: «قل ما يعبأ بکم ربي لولا دعاؤکم ... - بگو اگر دعا و عبادت تان نباشد پروردگار من اعتنايي به شما ندارد. شما که (حق را) تکذيب کرده‏ايد به زودي نتيجه‏اش را خواهيد ديد.» (فرقان77)              
در برخي از روايات اين طور آمده است که از امام سوال مي شود که خواندن قرآن مهمتر است يا دعا کردن؟ امام (عليه السلام) جواب دادند که خواندن دعا مهم تر است و به همين آيه تمسک کردند.
موانع استجابت دعا:
موانعي براي استجابت دعا وجود دارد که بايستي برطرف شود تا اگر صلاح ما در آن بود مستجاب شود؛ به بخشي از اين موانع در حديث زيراشاره شده است. حضرت امير(عليه السلام) مشغول خواندن خطبه اي بودند. در ميان خطبه شخصي درباره قول خداوند متعال که 
مي فرمايد: «ادعوني أستجب لکم؛ بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را» (غافر، 60) پرسيد و به حضرت عرض کرد: فما بالنا ندعو فلا يجاب؟ چراما دعامي کنيم ولي مستجاب نمي شود؟ حضرت در جواب آن شخص فرمودند: «إنّ قلوبکم خانت بثمان خصال: اولّها إنّکم عرفتم اللّه فلم تؤدّوا حقّه کما اوجب عليکم، فما اغنت عنکم معرفتکم شيئا، ... و الثامنة: انکم جعلتم عيوب الناس نصب عيونکم و عيوبکم و راء - قلب شما به هشت خصلت عادت به خيانت کرده است و لذا دعاي شما مستجاب نمي‌شود.
اول اين که شما ادعاي خدا پرستي داريد و وي را به عنوان خالق همه چيز مي‌دانيد ولي حق خدا را آن طوري که بر شما واجب است، ادا نمي‌کنيد. [حق خدا در اين است که او را بشناسيم، پرستش کنيم، شرک نورزيم، پي به نعمت هايش ببريم تا بتوانيم از شکرگزاران باشيم، راه رسيدن و انجام شکر الهي اجراي احکام اوست و ...]
دوم اين که ابتدا به رسول خدا ايمان آورديد، سپس به مخالفت با او پرداختيد وشريعت آن حضرت را از بين برديد، پس فايده ايمان شما چه بوده است؟ [شخصي که به ما احسان مي کند، فراموش نمي کنيم وهميشه سعي مي کنيم در حد توان، احسان او را جبران کنيم؛ خداي کريم به ما بسياراحسان کرده و آنچه داريم از جانب اوست. پس بايد در حد توان خويش به فکرجبران باشيم و اين کار تأمل و تدبر مي خواهد. خدادرقرآن با تعابيرمختلفي چون «افلا يتدبرون، افلا يتفکرون و افلايعقلون» مردم رابه تدبروتعقل بيشترفراخوانده است. انسانها بايدخودرابا سنت پيامبراسلام(صلي الله عليه وآله) تطبيق دهند وملاحظه نمايند که چند درصدازشريعت در وجود آنها زنده است؟ اما منافقين ومخالفين با ايجاد تفرقه بعد از شهادت رسول اکرم (صلي الله عليه وآله) فرقه ها ايجاد کردند و بسياري حق را کتمان «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ» و مصداق حق علي (عليه السلام) 
خانه نشين شد.  (ابن عساکر متوفاي 571  از ام سلمه نقل مي کند که مي گفت از رسول خدا (صلي الله عليه وآله)  شنيدم که فرمود: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» علي با حق و حق با علي است و هرگز از يکديگر جدا نمي شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد خواهند شد.)]
سوم اينکه آيات کتاب خدا را قرائت کرديد، اما به آن عمل نکرديد و به مخالفت با قرآن برخاستيد. [در عبارات قرآن مانديم، تفکر و تدبري در آن نکرديم که وارد اشارات قرآن شويم و با ايمان عملي رشد پيدا کنيم، بالا برويم و از لذايذ آن بهره مند شويم؛ نه تنها چنين نکرديم بلکه نافرماني هم مي کنيم.]
چهارم اين که گفتيد از آتش دوزخ مي ترسيد، اما هميشه با ارتکاب گناه به سوي آن پيش مي رويد. پس ترستان کجاست؟ [گناه شناسي خود فني است و معرفتي مي خواهد؛ بسياري از ما چون گناه را 
نمي شناسيم با نيت قربتاً الي الله گناه مي کنيم و آثار وضعي آن ما را گرفتار مي کند؛ و بماند که بسياري از گناهان هم آگاهانه صورت مي گيرد.]
پنجم اين که گفتيد بهشت رامي خواهيداما هميشه مرتکب اعمالي مي شويد که شما را ازبهشت دور 
مي کند. پس علاقه شما به بهشت کجاست؟ [مثل غيبت وخوردن مال حرام و ...، طلبه ودانشجويي که بيشتر اوقاتش را بيهوده مي گذراند نمي خواهدعالم شود. فرد کاسبي که آداب کسب را نمي داند و يا عمل 
نمي کند، کاسب نيست و در حقيقت نمي خواهد کاسبي کند و کسي که خواهان بهشت است، اما عملي براي آخرت خويش انجام نمي دهد، درواقع نمي خواهد به بهشت راه يابد.] 
ششم اين که از نعمت هاي الهي استفاده مي کنيد، اما شکر آن را به جا نمي آوريد. [تمام اطراف شما و حتي وجود انسانها را نعمت هاي الهي فرا گرفته است: نعمت زبان، گوش، دست، پا و.... انسان در حالت عادي متوجه نعمت ها نيست و تنها در هنگام از دست دادن نعمت است که قدر آن را مي فهمد. کسي که زبان ندارد، نمي تواند خواسته هايش را تفهيم کند. کسي که گوش ندارد، نمي تواند بشنود. اعضاي بدن نعمت هاي 
خدا هستند. در روايات آمده است که اين کوتاه فکري و کوتاه بيني است که فقط نعمت هاي ظاهري خداوند را به حساب آوريم.]
هفتم آن که خدا شما را به دشمني با شيطان فرمان داد و فرمود: «شيطان دشمن شماست پس او را دشمن بداريد». ولي شما با او از در دوستي درآمديد. با زبان گفتيد که شيطان را دشمن به حساب مي آوريد، اما با اعمال زشت، دوست او هستيد. [همه اينها به خاطر عدم شناخت و معرفت به خود و اطراف خود است لذا بسياري از ما هنوز شيطان و دشمنان خود را نمي شناسيم، دشمن شناسي يک فن و يک مهندسي است تا فرد بتواند شيطان وشيطان صفتان، نفس اماره، دشمنان بيروني و دروني راخوب بشناسد و ازآن ها دوري کند.]
هشتم آن که عيب هاي مردم را پيش رو و عيب هاي خود را در پشت سر خود قرار داديد. [به علت عدم آگاهي و شناخت ازخود، گناه شناسي، دشمن شناسي و ... افراد معمولا عيوب خود را نمي بينند.] ظهورکم تلومون ... و قد سددتم ابوابه و طرقه؟ کسي را ملامت مي کنيد که خود براي ملامت از او سزاوارتريد. با اين اوضاع واحوال که درهاي استجابت را بسته ايد ديگرچطورانتظار داريد دعاهايتان مستجاب گردد؟ [اگرکسي يکي از اين عيوب را داشته باشد، استجابت دعايش مشکل است، چه رسد به اين که مشکلات و گناهانش دو چندان باشد و موانع بسياري براي قبولي دعا ايجاد کرده باشد.]
حضرت علي (عليه السلام) در ادامه حديث، راه بيرون شدن از موانع استجابت دعا را چنين بيان مي کنند: «فاتقوا الله واصلحوا اعمالکم واخلصوا سرائرکم وامروا بالمعروف وانهوا عن المنکر فيستجيب الله لکم دعائکم - اعمال خود را اصلاح، و درون خود را خالص کنيد و امر به معروف و نهي از منکر را به جا آوريد تاخدا دعاي شما رامستجاب کند.» (مستدرک الوسائل، ج 5، ص 268، باب وجوب ترک الداعي الذنوب؛ بحارجلد 90ص376)
با رعايت دستورات فوق از جانشين به حق رسول خدا امام المتقين اميرالمؤمنين علي (عليهم السلام) که از روش هاي خودسازي است مي توان خود را و گمشده خود را پيدا کرد و سوار بر کشتي نجات شد.  و نهايتاً براي رسيدن به خودسازي نياز به ياري حق و رسول حق، کتاب الله (قرآن)، قرآن ناطق، اولياء الله، انسان هاي 
کامل، صالحين (عليهم السلام) و واسطه فيض الهي داريم.         
اوغني مطلق است وما فقير؛ فقير توسط واسطه فيض الهي بايد به معرفت النفس برسد تا خود را به غني مطلق که خداوند است برساند و زيارت، ما را به واسطه فيض الهي که قرآن و رسول الله، ائمه اطهار و معصومين (عليهم السلام) هستند مي رساند. آنها دست ما را 
مي گيرند و بالا مي برند. (البته بايستي خود بخواهيم و دست در دست امام قرار دهيم) و اينجاست که به مفهوم نزول قرآن و نزول انبياء و اولياء الله عليهم السلام پي 
مي بريم که آنها نازل شدند و ما با دعا و زيارت و وصل به آنها، با آنها صاعد مي شويم. 
در دعا سعي برآن کنيم که هرچه مي خواهيم ازخود خدا بخواهيم. در دعاي شعبانيه مي خوانيم:  «اللهم صل علي محمد و آل محمد و اسمع دعائي إذا دعوتک و اسمع ندائي إذا ناديتک و أقبل علي إذا ناجيتک فَقد هربت إليک و ... و إن خذلتني فمن ذا الذي ينصرني... - خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و شنواي دعايم باش آنگاه که مي خوانمت، و صدايم را بشنو آنگاه که صدايت مي کنم، و به من توجّه کن هنگامي که با تو مناجات مي نمايم، همانا به سوي تو گريختم، و در حال درماندگي و زاري در برابرت ايستادم، به پاداشي که نزد توست اميدوارم، آنچه را که در درون دارم مي داني، بر حاجتم خبر داري، نهانم را مي شناسي، کار بازگشت به آخرت و خانه ابدي ام بر تو پوشيده نيست، و آنچه که مي خواهم به زبان آورم و خواهش خويش را بازگو کنم و هم آنچه را که براي عاقبتم اميد دارم، بر تو پنهان نيست، همانا آنچه تقدير نموده اي بر من اي آقاي من در آنچه که تا پايان عمر بر من فرود مي آيد از نهان و آشکارم جاري شده است، و تنها به دست توست نه به دست غير تو فزوني و کاستي ام و سود و زيانم، خدايا! اگر محرومم کني پس کيست آن که به من روزي دهد؟ و اگر خوارم سازي پس کيست آن که به من ياري رساند...»  
درزيارت، ما به دنبال انسان کامل مي گرديم. به دنبال انسان کامل گشتن جزء فطرت ماست، چرا که 
انسان ها سعي برآن  دارند ظاهرو باطن خود را شبيه به آن انسان کاملي کنند که درنظرشان است و ما نيز با توجه به فرهنگمان و اعتقاداتمان هم ظاهر خود را شبيه به انسان کامل (اوليا ء الله) مي کنيم و هم در زيارت به دنبال او مي گرديم تا دستمان را در دستش بگذاريم و بالا برويم. (اينها همه در مسير خودشناسي و خود سازي است). هدف از خلقت انبياء و اولياء 
(عليهم السلام) هم همين است که نازل شوند همچون قرآن (که اينها قرآن ناطق هستند) بيايند پايين و دست ديگران را بگيرند و با خود بالا بياورند چنانچه امام خميني (رحمت الله عليه) در چهل حديث خود، در بحث برهان الصديقين مي فرمايند: «کسي که مسير الهي را طي کند و به مقصد برسد، حالا دست ها را بلند مي کند و خدا را شکر مي کند و خداوند مي فرمايد: کسي که به حق رسيده سزاوار تبعيت است يا غير او؟ و بعد 
مي فرمايد: حالا که به اينجا رسيدي برو دست ديگران را بگير و بياور.» (و خودامام اين کار را کرد و دست امتي را گرفت و بالا برد و ما برسر سفره عزم ايشان نشسته ايم ، روحش شاد.) 
وقتي که حضرت موسي (عليه السلام)  به مقام صعق رسيد؛ «و بنور وجهک الذي تجليت به للجبل فجعلته دکا وخرّ موسي صعقا» خدايا! قسم به نور جمالت که به واسطه آن برکوه ظاهرشدي ، پس آن سنگ کوه را کوبيدي و حضرت موسي (عليه السلام)  به زمين افتاد. (فرازي از دعاي سمات ) گفت خدايا به آنچه مي خواستم رسيدم. خطاب رسيد برگرد دست بقيه را بگير و بياور. (صعق = فاني شدن درحق است، هنگامي که تجليات ذات حق به وسيله انواري بربندگان خاص واردشود). پس زيارت يعني دست نهادن زائر دردست زيارت شده اي 
که نازل شده، يا به مقام صعق رسيده و برگشته تا دست زائرين وافرادي را بگيرد وبالا ببرد.
اما وظيفه ما: ما بايستي به راستي دست در دست ايشان بگذاريم و از امام زمانمان (عليه السلام) بخواهيم که ما را ياري کند و خداي ناکرده مانند شيعيان جدش نشويم که از کوفه براي او نامه ها نوشتند و او را ياري نکردند و عليه او شمشير کشيدند. ما خداي ناکرده نبايد 
آقا آقا بيا، بگوييم وهنگام عمل با او نباشيم. بياييم خود را محک بزنيم، ببينيم با احکام مان چه مي کنيم؟ چقدر در نمازمان و ادعيه و زيارتنامه ها به طور مثال دعاي روزهاي ماه مبارک رمضان تقاضاهايي از خدا داريم و در جهت عکس آن عمل مي کنيم و ...؟ در بخشي از دعاي روز اول ماه مبارک رمضان چنين مي خوانيم: «اللهم اجعل صيامي فـيه صيام الصائمينَ - خداوندا! روزه‌ام را در اين ماه، روزه روزه داران قرار ده. و قيامي فيه قيام القائمين - و شب زنده داري‌ام را شب زنده داري 
شب زنده داران. و نبهني فيه عن نومة الغافلين - و بيدارم کن در آن ازخواب بي خبران.» حال با کمي تفکر و تدبر در اين دعا ببينيم راست مي گوييم يادروغ؟ دعا مي کنيم وازخدا چيزي رامي خواهيم وخود درجهت عکس خواسته مان گام بر مي داريم، چيزي مي گوييم و خود به آن عمل نمي کنيم! قرآن کريم در اين ارتباط مي فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ. (2) كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ. (3) 
هان اي کساني که ايمان آورده‏ايد چرا چيزهايي که خود عمل نمي‏کنيد به مردم مي‏گوييد. خشم بزرگي نزد خدا منتظر شماست اگر بگوييد آنچه را که عمل نمي‏کنيد.» (سوره صف) 
چقدر در دلمان عشق به آقا نشسته، خود را باسنگ انقلاب محک بزنيم وببينيم چقدر زمينه ساز فرج ايشان هستيم؟ و نواقص خود را برطرف کنيم که ان شا ء الله اگر بوديم و آقا ظهور فرمودند در خدمتشان بوده و اگر رفتيم و نبوديم، ازمنتظران واقعي ايشان باشيم همچنان که درآثار پر برکت زيارت عاشورا داريم که هرکس آن را بامعرفت بخواند درکنارشهداي کربلامحشورمي شود؛ چون: «کل ارض کربلا و کل يوم عاشورا». زمان ومکان هيچ فرقي ندارد و امام حسين (عليه السلام) چراغ هدايت و سفينه نجات است براي همه انسان ها و در هر زماني و مکاني؛ «انّ الحسين مِصْبَاحٌ الهدي و سفينة النجاة» و اين بارِ گراني است که بر دوش همه ما، بخصوص مسئولين ومبلغين جامعه مي باشد.
بايد درقرآن، احاديث، ادعيه و زيارات تعمق بيشتري کرد و انديشيد ومعرفت پيدا کرد و بالا رفت. به طور مثال عاشورا مصداق بارز ولايت علوي است، بار تکليفي است بر دوش ما و مي توان گفت همان امانتي است که خداوند فرو فرستاد (امانت ولايت) و هيچ يک از مخلوقات توان پذيرش آن را نداشتند جز انسان که خداوند 
مي فرمايد: «إنا عرضنا الأمانةَ علي السموت و الأرض و الجبال فَأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الانسن  إنه کان ظلوما جهولاً - ما امانت [الهي و بار تکليف‏] را بر آسمانها و زمين و کوه ها عرضه کرديم، پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، و انسان آن را برداشت؛ راستي او ستمگري نادان بود.» (آيه 72سوره  احزاب33) با تعمق در آيات، ادعيه و احاديث مي توان به خودشناسي رسيد که راه ورود به خدا شناسي و خود سازي است. زيرا کسي مي تواند خودسازي کند که خود را بشناسد، بداند چه را مي خواهد بسازد، به ماهيت وجود خود آگاه باشد و...
با توجه به مطالب فوق پيرامون دعا و زيارت و اتصال به واسطه فيض الهي، با اشتياق مي توانيم گمشده خود را بيابيم. اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) مي فرمايد: «درتعجبم از کسي که (هرگاه چيزي را گم کند) به دنبال گمشده خود جستجو مي کند و حال آنکه نفس خود را گم کرده است ولي در طلب آن بر نمي آيد.» با دوري از گناه و آلودگي ها، رسيدن به پاکسازي دروني و عمل به فرامين الهي قدم در راه خودسازي بگذاريم و با مداومت در دعا و عبادات (دعا عبادت وعبادت دعاست) به وادي عقلانيت و انسانيت برسيم و در خدمت و احياي افراد و جوامع بشري باشيم. اين مي شود عشق به عبادت زيراعبادت کردن مهم نيست بلکه عاشق عبادت بودن مهم است؛ عشق به نماز، روزه، جهاد و... و اينکه رفتاري با مردم داشته باشيم که با ديدن ما ياد حق در دل آنها زنده شود. خلاصه اينکه اين امورتوشه اي 
مي شود براي سفري که درپيش رو داريم؛ اشتياق ديدار حق «انا لله و انا اليه راجعون»؛ مي شود ارتباط خودشناسي و خودسازي با مبدأ و معاد.

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9232/1/21983/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha