آرشیو
انتخاب نشریه


تيپ انقلابي منظم و صبور

دکتر حامد حاجي‌حيدري
از دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
hajiheidari@PhiloSociology.ir
قضيه:
معمولاً ديدار رمضاني دانشجويان با رهبر معظم انقلاب اسلامي، عميقاً الهام‌بخش از آب درمي‌آيد. تلفيق ذهن‌هاي جوان، با ذهني که همواره جوان مانده است و در عين حال بسيار کتاب مي‌خواند و رويدادهاي بسيار زمانه به چشم ديده، 
سر و شکلي را ايجاد مي‌کند که به تعبير فيلسوف آلماني «شاعرانه و تاريخ‌ساز» است، بدين معنا که متعلق به اين زمانه نيست و «توشه‌اي براي فرداست». روز بعد، افطار با شاعران است، و شاعرانه ديروز، در افطار فرداشب سرک مي‌کشد. به فحواي قول آن فيلسوف آلماني: «نجواي زمان، در اين رخداد، فردا را خلق مي‌کند» و چيزي از آن بر مي‌آيد که متعلق به «آينده» است؛ «توشه‌اي براي فردا» ...
و در اين محفل دانشجويي، اشاره به مطلع درخشان قصيده عظيم‌الشأن حکيم ناصرخسرو قبادياني، تأمل‌برانگيز و تکان‌دهنده بود:
دير بماندم در اين سراي کهن من ... تا کهنم کرد صحبت دي و بهمن
شمع خرد بر فروز در دل و بشتاب ... با دل روشن به سوي عالم روشن
توشه تو علم و طاعت است در اين راه ... سفره دل را بدين دو توشه بياگن
الحاصل؛ کليدواژه‌هاي اين «توشه فردا» چنين بودند: (1) «بياييد اتوبان را به صورت بن بست تصوير نکنيم» (2) «به سمت جلو حرکت مي‌کنيم» (3) «اگر شور و هيجان انقلابي را حفظ کنيم، ... اقتضائات عملي را مراعات کنيم، ... حرکت مستمر و با تکيه به تکليف الهي و با اميد به پاداش الهي را ادامه دهيم ... آن‌گاه فردا، فرداي بهتري خواهد بود» (4) «نظام بدون مشي انقلابي مطلقاً ارزشي ندارد ... انقلاب با تأسيس نظام خاتمه نمي‌يابد ... انقلاب با رفتار تند و مخرب شناخته نمي‌شود و اين تقليل مفهوم انقلاب است ... و همه اين‌ها يعني مفهوم ”نظام انقلابي“» و (5) «لشکري از جوانان مؤمن و انقلابي لازم است تا وارد ميدان مطالبه آرمان‌هاي انقلاب شوند».
و با اين بيانات دشوار که در زمان کوتاهي بيان شد، و با آن مطلع تکان‌دهنده از ناصرخسرو، ذهن جوان انقلابي که خود را در ميانه «مسير وظيفه استمرار نظام انقلابي» مي‌بيند، پر از سؤال «چه بايد کرد؟» شد؛ چطور مي‌توان هم انقلابي بود، و هم مراعات اقتضائات عملي را داشت؟ و اساساً عرض و طول اين مفهوم غامض «نظام انقلابي» چگونه جفت و جور مي‌شوند؟ چطور مي‌شود، بخشي از لشکري بود که نيروهايش هم انقلابي هستند و هم نظام‌مند و منظم و صبور؟ تيپ «انقلابي منظم و صبور» چگونه حد و رسمي دارد؟
تأمل در اطراف قضيه:
براي من، به عنوان دانشجوي 10 سال پيش، که امروز با دانشجويان خوشفکر دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران سر و کله مي‌زند، و از اين قرار، هنوز با روحيه دانشجويي آشناست، موضوع سؤال «چه بايد کرد؟» در کنار اين قصيده خوش‌وزن ناصرخسرو، ناگهان با جوان‌گزيني «استاد سيد مرتضي نبوي» براي مدير مسئولي تازه روزنامه رسالت پيوند خورد و طرحي براي پاسخ به سؤال «چه بايد کرد؟» ايجاد نمود.اگر در ذهن جوان جوياي فکر امروز، اين سؤال هست که در نسبت با تلفيق خلاقانه «انقلابي منظم و صبور» چه تکليفي به دوش دارد، و چطور مي‌توان هم روحيه انقلابي بودن را در خود حفظ کرد، و هم اقتضائات عملي را مراعات نمود، و هم نااميد نشد، و هم تندخويي را به صبر و متانت تبديل کرد، روايت تجربه 
هفده سال کار با «استاد سيد مرتضي نبوي» به عنوان يک «انقلابي خودساخته» مي‌تواند آموزنده باشد. 
من، در اين زمان طولاني، اين نعمت و شانس را داشتم که مي‌توانستم براي ساعت‌ها رفتارهاي اين مرد را رصد کنم، و واکنش‌هاي اين الگوي «انقلابي خودساخته» را در لحظات سخت و دشوار اين هفده سال دريابم. او در عين مراعات تقوا و متانت، سايه‌اي بود که چندين نسل روزنامه‌نگار جوان در همکاري با او، هم درس تقوا و پرهيزگاري ياد گرفتند، و هم احساس جواني يافتند و هر يک در شرايط و زمانه خودشان، بي‌پرده از عدالت دفاع کردند.
تا آنجا که من از شخصيت استاد نبوي آموختم، شاخص‌ترين خصلت روزنامه‌نگار و سياستمدار خودساخته تراز انقلاب اسلامي، «تقوا» است. سياستمدار کهنه‌کار و عالي‌رتبه، با پيکان سفيديخچالي يا اخيراً پرايد نوک‌مدادي و منزلي در محله منيريه، خود را از لذت‌هاي کوتاه‌مدت زندگي دنيا دور نگه مي‌دارد، و مدام و در هر محفلي به هدف نهايي توجه مي‌دهد. چنين سياستمداري اغلب طوري است که گويا از بالا به جهان نظاره مي‌کند، و بدين ترتيب، فراتر از هيجانات روزگار، هدف درست را مي‌بيند، و با پشتکار، خود و مجموعه خود را به سمتي که در بلندمدت صحيح و کارآمد است پيش مي‌برد. پس، هم آرمان‌ها را مراعات مي‌کند و هم مصالح عملي را.نکته بعد اين است که شخصيت «انقلابي منظم و صبور»، مي‌پذيرد که براي پيمودن مسير درست بايد هزينه پرداخت کرد، که «بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند». براي سيد مرتضي نبوي منظم و مؤدب، سال‌هاي دشواري بود؛ او اين بار مکلف گرديد تا بار تکليف را به دوش مدير مسئول جوان‌تر بسپارد. براي افرادي که از بيرون به زندگي مردان انقلابي منظم و صبور به سبک سيد مرتضي نبوي نظاره مي‌کنند، قابل تصور نيست که آن‌ها چه هزينه‌ها به مدرسه زندگي پرداخت کرده‌اند، تا اين شدند که هستند؛ براي ساليان متوالي، آن‌ها به جاي ناله و غر و لند، لحظات دشوار را به فرصت‌هاي استقامت و صواب تبديل کرده‌اند. و براي اين منظور، بايد به حد کافي انقلابي بود، و توانمندي آن را داشت که با روحيه انقلابي از چسبيدن به مسيرهاي گذشته پرهيز کرد، و از نيرو و فکر جوان استقبال و حمايت کرد.
درس بعد «آقا مرتضي» به عنوان الگوي «انقلابي نظام‌مند» اين است که از خودنمايي پرهيز کنيد. در اين سال‌ها، روزنامه رسالت اصراري نداشته است تا به قول جوانان امروز «بترکاند». هيچ گاه برداشت ما اين نشد که شأن حرفه‌اي روزنامه رسالت، بر ابلاغ رسالت و تکليف الهي پيشي گرفته باشد. بنا بر اين، هر چند که بر مبناي معيارهاي روزنامه‌نگاري کثرتگراي امروز، روزنامه رسالت، 
هيچ گاه يک روزنامه حرفه‌اي و پايه‌اي براي زد و خوردهاي بي‌رحمانه نبوده است، ولي به قول استاد نبوي، «هميشه تأثير خود را داشته»، و واقعاً جريان‌ساز بوده است؛ و همواره، اين جريان‌سازي را به رغم عدم ورود به برخوردهاي بي‌رحمانه عامه‌پسند، برکت الهي دانسته‌ايم.مطلب بعد اين است که مرد «انقلابي منظم و صبور»، «قدر داشته‌ها» را مي‌شناسد. در اين مدت، هيچ گاه برداشت ما در روزنامه رسالت اين نبوده است که ما مجاز هستيم به بهانه نقد، انساني را له کنيم، و رقيب سياسي را به دليل ارتکاب به يک اشتباه، از هستي و حيثيت ساقط کنيم؛ و اين منش روزنامه رسالت، مدام از سوي رقيبان سياسي به غيرحرفه‌اي بودن تعبير شده است. روزنامه رسالت، همواره صحنه «حد نگه داشتن» بوده است، و اين در سايه خصلت اخلاقي «آقا مرتضي» در زمينه «قدرشناسي» و «احترام» به دست آمده است؛ آن‌ها همواره ترمزي بر سر راه زياده‌روي روزنامه‌نگاران جوان بوده‌اند تا احترام‌ها درست، حفظ شوند. در اين سال‌ها، با اين خوي و خصلت، چه رويش‌هايي که به انقلاب اضافه نشد و چه ريزش‌ها که ممانعت نگرديد.
نهايتاً اين هم نکته‌ايست که مرد انقلابي خودساخته و معياري همچون 
«آقا مرتضي»، ريشه‌هاي خود را فراموش نمي‌کند؛ فروتني يکي از ويژگي‌هاي هميشگي اين دست افراد خودساخته است. چنين سياستمداري حتي، پس از رسيدن به قدرت بسيار و تعيين کننده در وزارت و وکالت و مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي حل اختلاف قوا، در درون، به آن بخش از شخصيت و گذشته خود فکر مي‌کند که مسير طولاني را طي کرده و به امروز رسيده است. پس، دليلي نمي‌بيند به کساني که در اين مسير، هنوز در ابتداي راه هستند، فخر بفروشد و بي‌اعتنايي کند. اين مرد، هر چند که در سرتاسر زندگي سياسي خود يک انقلابي سخت‌کوش بوده است، ولي به جوانان ابتداي مسير، احترام و اعتنايي دارد که انسان‌ساز است. از اين قرار، مرد انقلابي ما، در طول سال‌هاي مديريت رسالت، چند دوجين نيروي پيشرو و توانمند براي اين انقلاب توليد کرده است که آرمان‌خواهي را با نظام‌سازي تلفيق کرده‌اند و مي‌توانند راه او را ادامه دهند.پس اگر پرسش جوانان دانشجوي مسلمان، پس از جلسه‌اي که ناگهان با صلاي صلات پايان يافت اين باشد که دقيقاً چطور مي‌شود، هم انقلابي بود و هم نظام‌مند و هم صبور؟ من به اتکاي نمونه‌اي که از نزديک مطالعه کردم، به ايشان مي‌گويم که عميقاً تقوا پيشه کنيد، مجاهده و سخت‌کوشي را مرام خود سازيد، از خودنمايي پرهيز کنيد، قدرشناسي را ياد بگيريد و معمول بداريد، ناخواسته در جو کثرت گراي روزگار غرق نشويد، و نهايتاً اين که رگ و ريشه خود را فراموش نکنيد و هيچ گاه به ديگران فخر نفروشيد.


آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9231/1/21934/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha