آرشیو
انتخاب نشریه


پروتکل انتخابات 1398و 1400 برداشت اول

دکتر حامد حاجي‌حيدري
از دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
hajiheidari@PhiloSociology.ir
 فضاي دو انتخابات پارلماني و رياست جمهوري پيش رو، در سه گام خلاصه مي‌شود.
1- بسيار ساده مي‌توانيم به اهداف پوچ، اميدي کاذب ببنديم.
2- سياست‌هايي را با اميدهاي نادرست آغاز کنيم و بعد، فشار تدبير امور، ما را به مرز هجوم به دوستان واقعي‌مان برساند.
3- حال، بياييد دوباره و واقع‌بينانه گذشته را مرور کنيم و با هم متحد گرديم. ما يک خانواده‌ايم و فقط «ظرفيت»هاي همديگر را داريم که مطلقاً کم نيست.
آنچه در اينجا مطرح است، شکستن حصار «حباب ادراک غيرتاريخي» در بخشي از ملت است؛ «حباب ادراک غيرتاريخي» که نسلي از تازه رأي دهندگان در شهرهاي مرفه را که دو انتخاب 92 و 96 را تجربه کردند، در بر گرفته بود؛ به هر تقدير، شماري از اين دهه هفتاد و هشتادي‌ها، در قلب مرفه و شهرنشين اماکني همچون پالاديوم و پاساژ کورش، که در فضاي پساتوسعه‌اي زيسته بودند، مرارت‌هاي دهه 40 و 50 را مطلقاً در خاطر نداشتند، و غرق در مطالعات کنکور، فرصت و مجال مطالعه تاريخ را نيافته بودند. حالا، با اين هزينه، به گوشت و پوست خود، مفهوم «آمريکا» و «غرب» و «شيطان بزرگ» و «فرهنگ مادي و پراگماتيک» را لمس کردند و مانده است تا يک ابرجمله ديگر را درک کنند: اين را که «آمريکا هيچ غلطي نمي‌تواند بکند». از اين مسير يادآوري، تنها همين يک جمله باقي مانده است. مفهوم تازه‌اي از «غرب» براي جوان‌ترها به دست آمد که تلقي دهه چهل و پنجاه و شصتي‌ها را عميقاً تصديق کرد. حالا فرصت آن است که با ظهور چهره‌هاي سياسي تازه و با ديد باز، اختلافات کهنه تشفي يابند و مسيرهاي تازه به سوي آينده گشوده گردند و بار ديگر اثبات شود که «شيطان هيچ غلطي نمي‌تواند بکند»؛ شيطان فقط اغوا مي‌کند و هيچ کاري غير از اين از دستش برنمي‌آيد.
امروز، افسون «غرب شايد خوب» که در سايه فيلم‌هاي «هاليوود» و مصنوعات تکنولوژيک «سيليکون‌ولي» پديد آمده بود، رنگ مي‌بازد. البته، مهم است که رؤياها و جاه‌طلبي‌هايي داشته باشيم، اما، در عين حال مهم است که به اين افسون‌ها، ديدگاه و بينشي واقعي و آرماني ببخشيم. اگر اين موضوع را فراموش کنيم، خودمان را در مسير
زد و بندهاي کوتاه‌مدت گم مي‌کنيم و مسير بلندمدت ملت فراموش مي‌شود. ممکن است آن قدر به تعقيب و گريز اهداف واسطه عادت کنيم که کاملاً از ياد ببريم چه کسي بوديم و هرگز هم سعادت واقعي را حس نکنيم.
سخن از شماري دهه هفتاد و هشتادي شهرنشين که نسل‌هاي پس از خير توسعه ما هستند، رفت؛ شايد متناقض‌گون به نظر برسد، ولي، از زمان بحران امپراطوري روم پندي قديمي به دست آمد: «درست زماني که همه چيز به خوبي پيش مي‌رود، احتمال انحراف ما از آرمان‌هاي‌مان و معناي زندگي‌مان به حداکثر مي‌رسد!». اين فکر که تهديدي در کار نيست، تمرکز را از بين مي‌برد و مجوز استراحت را صادر مي‌کند و انسان خواب‌آلود، در مستي خواب، روي چيزهاي ارزشمند اطراف خود مي‌غلطد و آن‌ها را خراب مي‌کند. همواره اين خطر هست که رسيدن به آرزوها، «زندگي سرزنده» را متوقف کند؛ آن وقت، ما به هدفي که براي آن مجدانه تلاش کرديم رسيده‌ايم، و پس از آن ابهام پيش مي‌آيد که از اين پس چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اين، وضعي بود که پس از جنگ و بعدتر، پس از خيز توسعه در سطوحي از اقشار متوسط شهري پديد آمد؛ تمرکزها به آرمان‌ها و مجاهدت‌ها کم شد، و شکوه موفقيت خيلي زود کمرنگ گرديد، و به يک «آژانس شيشه‌اي»
پر رنگ و لعاب اما بي‌روح تبديل شد.
از اين قرار، موفقيت و توسعه، مي‌تواند وجه خودتخريبگر بيابد، اگر ما، يک برنامه کلي براي پيشبرد ملت نداشته باشيم، و اسير مستي موفقيت‌هاي مقطعي شويم. موفقيت‌ها مي‌توانند ما را به تسخير خود درآورند. براي پرهيز از اين وضعيت، بايد روي مأموريت انساني و اخلاقي و ديني خود متمرکز شويم، نه جايگاه و موقعيت‌مان؛ در غير اين صورت، ارزش و احساس هدفمندي هميشه به آخرين دستاوردها بستگي خواهد داشت، و اين، مسير پر مخاطره‌اي براي حيات سياسي است، زيرا، هرگز به استمرار در حرکت و انباشت کوشش‌ها و رسيدن به اهداف کامل نمي‌رسد. به جاي اين که هدف کوتاه‌مدت خود را از جنس سياست و قدرت تعريف کنيم، بايد سعي خود را بر اين قرار دهيم که يک مسير اصولي و برنامه‌دار را در فازهاي «تاريخي»، «بلندمدت»، «ميان‌مدت» و «مقطعي» تعريف و مدام بازتعريف کنيم. و براي تعريف اين مسير اصولي، بايد ايده نيرومندي براي خدمت کردن به «فضيلت»ها بيابيم و مطمئن باشيم که موفقيت به دنبال آن خواهد آمد. البته، شايد نه آن‌طور که تصور مي‌کرديم، اما، شک نداشته باشيم که همه‌چيز خيلي عالي و تأثيرگذار پيش مي‌رود. به اين ترتيب است که نه پيروزي‌ها ما را به خود مشغول مي‌دارند و نه شکست‌ها، مأيوسمان مي‌کند.
نکته بعد اين است که با اين روحيه، همه ابناء ملت، هر کاري را که در جايگاه خود مي‌توانند، براي تحقق معناي تاريخي ملت (به عنوان يک قلمرو فرهنگي) انجام خواهند داد، و اين، قدر مطلق توان امپراطوري طريقت ما را بهينه مي‌سازد. در يک رويکرد آرمان‌فهم آرمان‌گرا مجهز به هويت برنامه‌دار، همه در همان محدوده‌اي که حضور دارند، خوب عمل خواهند کرد و شرايط کلي ملت را بهبود خواهند داد. امروزه، در حالي که سياست جهان، شکل يک تريلي از کنترل خارج شده را به خود گرفته است، حضور هميشه در صحنه تک تک افراد ملت، مي‌تواند به معناي وارد آوردن ضربه مناسب به اين تريلي در جهت مطلوب طريقت ملت باشد، پس به مساهمت تمام ابناء ملت نياز هست، و اين ميسر نمي‌شود، مگر با يک روحيه جهادي و برنامه‌دار.
اکنون، پس از شکست نسبي برنامه جامع اقدام مشترک اتمي/ JCPOA، که ديگر «جامع» و «مشترک» نيست، بايد افق ديد خود را گسترش دهيم. نخبگان اين کشور بايد به خط شوند، و اجازه ندهند اين شکست نسبي، روحيه ملت را سخت، و انبوه «ظرفيت»هاي نيک را از زندگي ملت محو کنند. اين، يک اصل بديهي در زندگي تک تک ماست که در برخي از موارد، اهداف محقق مي‌شوند و مسيري که طي کرده بوديم به فرجام مي‌رسد، ولي گاهي اين اتفاق نمي‌افتد، و اين نبايد به معناي خاتمه دنيا براي ملتي پر تاريخ همچون ما تلقي شود. برنامه جامع اقدام مشترک اتمي/ JCPOA، از ابتدا و در جريان مبارزات معيوب سياسي و نهايتاً انتخاباتي، بيش از حد بزرگ جلوه داده شد. عرض و طول اين چيييييز اتمي در مقايسه با «ظرفيت»هاي ملت که در همان انتخابات 92 مطرح بودند، امکان کوچکي است.
اهداف مقطعي يک ملت، مايملک او هستند، نبايد ملت را به تملک خود درآورند؛ و زماني که محقق نشدند، ملت را سرسام‌زده و پوچ، رها کنند. اهداف مقطعي مهم هستند؛ اما، بايد تحت کنترل ما قرار داشته باشند. اهميت يک هدف صرفاً در محقق شدن آن نيست، بلکه در شخصيتي است که ما، حين تلاش براي رسيدن به آن هدف پيدا مي‌کنيم. و ملت ما در جريان پيمان اتمي JCPOA، صرف‌نظر از برخي نمود و بروزهاي انتخاباتي و روشنفکري معيوب و نامناسب، شخصيت ملي متين و خوبي داشت، و مي‌تواند به اين شخصيت در ادامه «شخصيت انقلاب»، و «شخصيت دفاع مقدس»، و «شخصيت حججي» افتخار کند. ما با متانت و آرامشي که در سايه زعامت ولايت فقيه حاصل شد، بلوغ ملي خود را در تلفيق پرحوصله آگاهي نسل جديد شهري که در قبال غرب دچار سوء تفاهم بود، با معناي کلي تاريخي مقاومت ملت ايران نشان داديم، و حالا، همگي درس‌هاي تاريخي مهمي از رويدادهاي معاصر خود، داريم. حالا مي‌توانيم از «مرگ نيمي از جمعيت ايران در جنگ جهاني اول»، «تحميل رضاخان و فرزند او به ملت ايران»، «کودتاي 28 مرداد»، «تحميل جنگ هشت ساله»، «اسقاط هواپيماي مسافربري»، و «خلف وعده JCPOA» يک سير تاريخي معنادار و مورد توافق ملت بسازيم. رئوس اين جمع‌بندي همان طور که رهبر عالي ما فرمودند چنين است:
۱. «جمهوري اسلامي» و «مردم‌سالاري ديني» اصيل ما، نمي‌تواند با آمريكا و هر قدرت جهاني مستکبر و خودبزرگ‌بين تعامل کند؛ «هيچ گاه يک ايراني مسلمان را تهديد نکنيد»؛
۲. دشمني آمريكا بر محور مسئله هسته‌اي نيست و همان طور که از 
28 مرداد تا کنون مشهود بوده، اين خصومت با اعلام استقلال ملي و تجربه موفق نظام اسلامي ماست؛ آن‌ها به تسليم‌هاي محدود ما رضايت نخواهند داد و تا ما را به درس عبرت ساير ملت‌ها تبديل نکنند، دست از زياده‌خواهي برنخواهند داشت؛
۳. پس، انعطاف در برابر دشمن، او را گستاخ‌تر خواهد کرد؛
۴. و بر عکس، بارها ثابت شده است که ايستادگي در مقابل آمريكا و قدرت‌هاي خودبزرگ‌بين غربي، باعث عقب نشاندن فاحش آنان مي‌شود؛
۵. اروپا نشان داده در حساس‌ترين موارد با آمريكا همراه است؛
۶. نبايد مسائل کشور را به مسائل خارجي گره زد. مسير عظمت ملت از استقلال طريقت ملت مي‌گذرد.


آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9225/1/21344/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha