آرشیو
انتخاب نشریه


سخنراني حجت ‌الاسلام والمسلمين قرائتي در جلسه درس خارج فقه مقام معظم رهبري
ماه رمضان، موسم انس با قرآن

چندي پيش حجت ‌الاسلام والمسلمين قرائتي از رهبر انقلاب اسلامي درخواست مي‌کند که در يکي از جلسات درس خارج فقه ايشان حضور يابد تا درباره ضرورت توجه به تفسير قرآن در حوزه‌هاي علميه و مهجوريت قرآن در جامعه و کشورمان براي طلاب حاضر در درس معظم‌ له سخنراني کند. اين پيشنهاد مورد استقبال رهبر انقلاب قرار مي‌گيرد و موجب مي‌شود که حجت‌ الاسلام والمسلمين قرائتي در ابتداي جلسه درس خارج فقه حضرت 
آيت ‌الله خامنه‌ اي به سخنراني بپردازد. پايگاه اطلاع‌ رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌ الله‌ العظمي خامنه ‌اي 
(مد ‌ظله ‌العالي) به مناسبت ماه مبارک رمضان، ماه بهار قرآن، گزيده‌اي از بيانات رهبر انقلاب در ابتداي اين جلسه و همچنين سخنان حجت‌ الاسلام والمسلمين قرائتي را منتشر کرده است.
بيانات رهبر معظم انقلاب پس از سخنان حجت‌ الاسلام والمسلمين قرائتي بدين شرح است:
بيانات جناب آقاي قرائتي کاملاً متين و بجا و پُر مغز و براي همه ما لازم بود. آنچه ايشان در اهميت درس قرآن و تدبر در قرآن بيان کردند، جزو حرف هاي لازم و ضروريِ امروزِ جامعه‌ ماست. اين البته يک درد قديمي است؛ زمان طلبگي ماها - سالها پيش - همين را کم ‌و بيش انسان احساس مي کرد؛ البته آن‌وقت يک آدم باهمتي مثل آقاي قرائتي نداشتيم... خب، بحمدالله امروز تا حدودي درس هاي قرآن وجود دارد؛ ايشان هم انصافاً با جديت دنبال اين قضيه هستند؛ مثل مسئله نماز يا مثل مسئله زکات که ايشان دنبال کردند و موفق شدند؛ ان‌شاءالله در قضيه‌ تفسير قرآن هم با تلاشي که ايشان دارند، با جد و جهدي که دارند، با ابتکاري که در ايشان هست و با موهبت هايي که خداي متعال به آقاي قرائتي داده - که بعضي از اينها جزء مواهب خاص است - موفق باشند. امروز استفاده کرديم و خيلي ممنونيم؛ دوستان تلاش کنيد که روي اين مسئله فکر کنيد و ان ‌شاء الله تصميم بگيريد و عمل کنيد.
سخنان حجت‌ الاسلام والمسلمين قرائتي در ابتداي اين جلسه به شرح زير است:
در ايام عيد نوروز زيارت آقا رفتيم، گفتگوهايي شد و از ايشان تقاضا کردم که اين عرايض بنده اگر خوب بود، براي شما (طلاب) هم گفته شود؛ حرف زياد است ولي حالا ببينيم بلکه بتوانيم بين پانزده تا بيست دقيقه تمامش کنيم.
براي عيد نوروز، همه مملکت تقريباً بسيج مي شوند؛ از مسئولين مرغ و گوشت و پرتقال و سيب و راهداري و اورژانس و هلال‌احمر و...، همه بسيج مي شوند که عيد مي‌آيد، يکي دو ماه مشغولند. ماه رمضان مي‌آيد؛ 
«قد اقبل‌ اليکم شهر الله». ما براي قرآن چه قدر آمادگي داريم؟ من براي اينکه (از مطلب) پَرت نشوم، از روي متن مي خوانم؛ بسم ‌الله ‌الرحمن ‌الرحيم. خب، اوصاف قرآن خيلي است؛ از وقتم يک دقيقه ‌اش مال اوصاف قرآن باشد: معلمش خدا است، علَم القرآن(1)؛ واسطه، جبرئيل، شديد القويٰ؛(۲) محل فرود، قلبک؛ ذکرٌ للعالمين‌؛(۳) انا له لحافظون؛(۴) غير ذي عوج؛(۵) فأتوا بسورةٍ؛(۶) الي آخر؛ اين معرفي قرآن.
جايگاه قرآن در جامعه‌ ما چيست؟ اين قرآني که خودش دو مرتبه فرموده «خذ الکتاب بقوه»؛(۷) جدي بگيريم قرآن را. هويت ما به قرآن است. چون در قرآن چهار تا توبيخ است: کمثل الحمار،(۸) کمثل الکلب،(۹) کالحجاره،(۱۰) کالانعام؛(۱۱) اما يک توبيخ در قرآن است که خيلي داغ است؛ مي گويد پوک! خدا به کساني که کتاب آسماني را اقامه نکنند، لقب «پوک» داده؛ يا اهل الکتاب لستم علي شيءٍ حتي تقيموا.(۱۲) کلمه‌ اقامه راجع به چهار چيز در قرآن آمده: اقيموا الدين،(۱۳) اقيموا الصلاة،(۱۴) اقيموا الوزن،(۱۵) ولو انهم اقاموا التوراة.(۱۶) زندگي مادي‌مان هم بند به همين قرآن است. (مي فرمايد) ولو انهم اقاموا التوراة، اگر اينها تورات را اقامه کنند، لأَکلوا؛(۱۷) خب، اگر اقامه‌ قرآن شد، لأَکلوا، لأَکلوا، لأَکلوا؛ يعني مادياتمان هم بند به همين است. چون قرآن ذکر است، نحن نزلنا الذکر،(۱۸) ومن اعرض عن ذکري فإن له معيشةً ضنکا.(۱۹)
يک سِري گيروگورها هم شايد به‌خاطر اين باشد که قرآن براي ما کتاب اصلي نيست. خدا به پيامبر مي گويد اگر مي خواهي سخنراني کني، بايد روي قرآن صحبت کني؛ آيه‌اش هم اين است: لتبين للناس ما نزل‌؛(۲۰) يعني تبيين ما نزل. بله، شعر و خواب و تحليل سياسي هم هست اما اگر آنها هم بند به قرآن باشد ارزش دارد. يک‌ وقت امام فرمود: حفظ نظام از اوجب واجبات است، حتي از نماز واجب ‌تر است! من جا خوردم. بعد ديدم قرآن اشاره دارد به اينکه حفظ نظام از نماز واجب‌تر است، چون عده‌اي که پاي خطبه‌هاي نماز جمعه پا شدند رفتند سراغ خريد، قرآن مي گويد اينها بي‌ادبند؛ و اذا رأَوا تجارةً او لهواً انفضوا اليها،(۲۱) در ادامه مي گويد «و ترکوکَ‌»، اينها پيامبر را تنها گذاشتند، نمي گويد «ترکوها»، بايد بگويد «ترک الصلاة» يا «ترک الخطبه»؛ يعني بدتر از رها کردن خطبه و بدتر از رها کردن نماز، رها کردن رهبر آسماني است، لذا مي گويد «ترکوکَ»؛ به‌هرحال. رفتم يک مسجدي، ديدم «مرگ بر آمريکا» نمي گويند؛ گفتم اينجا نمي گويند؟ گفتند نه، اينجا مسجد مقدسين است. عالمش عالم وارسته‌اي بود؛ گفتم من مي خواهم صحبت کنم نيم دقيقه؛ گفت: بگو؛ گفتم: قرآن چهار صفت گفته، در مسجدِ شما دو تا هست؛ قرآن مي گويد: «اشداء علي الکفار، رحماء بينهم،(۲۲) بعد (هم) «تراهم رکعاً سجدا»؛(۲۳) در مسجد شما «رکعاً» هست، «سجداً» هست، «اشداء علي الکفار» در مسجدتان نيست، «رحماء بينهم» نيست؛ چرا نيست؟ فکر مي کنيد مقدسيد! آقا گفت: درست است. ديگر از آنجا شعار را گفتند. يعني اگر هم خواستيم مردم را به انقلاب هم دعوت کنيم، اگر از راه قرآن وارد شويم مي پذيرند، اگر همين ‌طور فقط صحبت کنيم، مي گويند «خب اين نظر ايشان است، ما اين نظر را قبول نداريم».
راجع به مرجعيت صحبت بود، خب مرجعيت بيشتر روي علم و تقوا صحبت مي کنند، حق هم هست، در قرآن هم هست و قبول، روي چشم؛ اما غير از «اعلم‌» و «اتقي»‌، مگر اين آيه در قرآن نيست؟ ترهبون به عدوالله‌،(۲۴) اشداء علي الکفار.(۲۵) اگر امام به شاپور بختيار نمي گفت «من توي دهن اين دولت مي زنم»، شاپور بختيار فرار مي کرد؟ مقام معظم رهبري فرمود: رئيس‌ جمهور آمريکا، رئيس‌جمهور فرانسه، نخست ‌وزير کجا، اينها جنايتکارند.غير از «اعلم‌» و «اتقي»‌ بايد يک کسي هم يک تشري بزند، هي «اعلم‌» و «اتقي»‌ نگوييم. «اعلم‌» روي چشم، «اتقي»‌ روي چشم اما اين آيه‌ها هم هست. منبرها بايد يک ‌جوري باشد که محور، قرآن باشد؛ بله، حديث هم بايد باشد، تاريخ هم بايد باشد، هرچي بايد باشد، باشد؛ اما سهم قرآن در منبرها کم است.
الان ماه رمضان جلوي ماست، يک ماه است؛ توفيقي است امسال و چند سال که ماه رمضان و تابستان به هم سوار مي شود. خيلي خب، دوازده ميليون بچه مدرسه‌اي داريم؛ چند سال پيش آقاي بوشهري مي گفت که ما بيست‌ هزار طلبه کت شلواري داريم که اين ديپلمش را گرفته، لمعه‌اش هم تمام شده اما معمم نيست - در سياسي‌عقيدتي نيست، امام جمعه، قاضي، اهل منبر، در نهاد رهبري در دانشگاه نيست - روحاني نيست ولي خب، لمعه ‌اش را خوانده، ديپلم هم دارد؛ اين با پسرعمه‌ها و پسرخاله‌هايش مي تواند جلسه‌هاي محلي درست کند تا «انذر عشيرتک الاقربين‌»(۲۶) راه بيفتد. هر هجده‌ ساله ‌اي مي تواند ده، پانزده تا ده، سيزده ساله را دعوت کند. اين آموزش روخواني قرآن يک مهارت است، هشت ساعته مي شود آموزش بدهيد، هشت ساعت بيشتر کار ندارد. شما اقوال را مطالعه کن، اما روي منبر نبايد اينها را بگوييد، در منبر يک تفسير روان بگوييد، دو سه برابر ترجمه؛ روخواني قرآن مهم است. ماه رمضان جلوي ماست، عظمت رمضان به روزه نيست فقط، عظمت رمضان به قرآن است؛ نمي گويد «الذي کتب عليکم الصيام»، 
مي گويد: شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن.(۲۷)
در اين مسئله محوريت قرآن، بايد يک نهضت تفسيري شود. تجويد راه افتاده، حفظ قرآن راه افتاده، الحمد لله. ما دو علم داريم در قرآن که اين دو علم با توبيخ است، يعني با توبيخ مي گويد که چرا نمي روي سراغش؟ يکي تفقه است: «لولا نفر»(۲۸) - آيه «نفْر»- چرا نمي رويد «ليتفقهوا»؟ اين «تفقه» با توبيخ؛ الحمد لله حوزه‌ها هم براساس همين آيه راه افتاد، فعالند. يک آيه‌ ديگر هم داريم، آن هم تدبر است، مي گويد: افلا يتدبرون القرآن‌؛ منتها تفقه يک توبيخ دارد -«لولا نفر ليتفقهوا» يک توبيخ دارد - اما در آيه‌ تدبر دو تا توبيخ هست: (اول) «افلا يتدبرون»،(۲۹) دو مرتبه - توبيخ دوم - «ام علي‌ قلوبٍ اقفالها»؛(۳۰) دو تا توبيخ براي تدبر است. حديثي از امام رضا هست که فرمود: اينکه نماز واجب شد براي اين است که قرآن از مهجوريت بيايد بيرون.
وقتي موعظه مي خواهيم بکنيم، آيات موعظه را بگوييم: فذکر بالقرآن من يخاف وعيد؛(۳۱) چرا جاي ديگر 
مي رويد. در حوزه‌ها «معاونت تهذيب» هست براي اخلاق طلبه‌ها؛ آيات اخلاقي را بگويند؛ آيات اخلاقي را اگر بگويند، هم تفسير است، هم تهذيب است، هم طلبه که اين را ياد گرفت مي رود توي محله ‌شان مي گويد؛ عيد، تابستان، ماه رمضان، محرم؛ يعني ما اخلاقمان جداست از تفسيرمان. سياست هم مي خواهيم بگوييم آيات سياسي را بايد بگوييم، چند صد آيه سياسي داريم در قرآن، همانها را اگر بگوييم مردم تشکر مي کنند. ما مزه قرآن را نچشيده‌ايم بعضي‌ هايمان و نچشيده‌اند بعضي‌هايشان؛ نه ما چشيده‌ايم و نه ما توانسته‌ايم بچشانيم. به‌هرحال مسئله قرآن را جدي بگيريم.
فکر هم نکنيد قرآن علم نيست؛ امام رضا فرمود: من اراد العلم فليثور القرآن -«ثور» با «ث» سه نقطه يعني انقلاب - براي علم، قرآن را زيرورو کنيد. دعوت شديم ده سال پيش براي دانشگاه تهران امام جماعت بشويم -همان‌جايي که نماز جمعه هست؛ روزهاي شنبه، يکشنبه، دوشنبه ...؛ توي هفته - گفتم من به شرطي مي‌آيم که تفسير هم بگويم؛ گفتند که اينجا صبح تا ظهر سرِ درسند، خسته‌اند اينها؛ گفتم که کم مي گويم؛ گفت آخر 
نمي شود؛ گفتم آقا من مي توانم نيم دقيقه تفسير بگويم. گفت آخر نيم دقيقه تفسير! بگو ببينم؛ ما گفتيم «در قرآن چند بار گفته "کلوا" - يعني بخوريد - هرجا مي گويد "کلوا"، بغلش يک مأموريتي است، کلوا انفقوا، کلوا اطعموا، کلوا لاتسرفوا، کلوا وَاعملوا صالحا، کلوا ولاتطغوا؛ به زنبور عسل هم که مي گويد "کلي"‌، دنبالش مي گويد "ثم اسلکي"، تو هم که گل مکيدي بايد عسل بسازي. يعني کُلوا کُلوا هست اما بخور بخور نيست؛ کنار خوردن يک مسئوليتي است؛ والسلام عليکم و رحمة الله».(۳۲)
(آقاي قرائتي: خنده‌ تشکر بود؟ مقام معظم رهبري: نه، اين نَقل (والسلام عليکم) دانشگاه را اشتباه گرفتند با اينجا، (۳۳) شما در دانشگاه گفتيد «والسلام عليکم». آقاي قرائتي: بله)
بعد گفتند خب، اينجا چون شصت هزار دانشجو دارد، مهم‌ترين دانشگاه کشور است، بعضي از اساتيدش استاد تمام و پروفسورند، پس علمي بگو؛ گفتم من قرائتي‌ام، طلبه‌ام، علمي مي خواهيد برويد سراغ علما؛ گفت مثلاً 
مي خواهي «و بالوالدين احسانا»(۳۴) را بگويي؟ اينها که بچه نيستند؛ من ناراحت شدم و گفتم به من گفته‌اند علمي حرف بزن، من مي خواهم امروز آبکي حرف بزنم، روي تخته نوشتم «و بالوالدين احسانا»، گفتم بيست تا نکته از اين مي کشم بيرون؛ اين «با»اش باي الصاق است؛ دو تا نامه را که سنجاق مي کنند، به نامه پشتي مي گويند الصاق، الحاق، پيوست؛ يعني احسانت پيوست به خودت باشد، يعني خودت مادرت را ببر دکتر؛ نگو پول مي دهم تاکسي تلفني ببرد) و بالوالدين. لقمه بيديک؛ با دست خودت لقمه لقمه دهان مادرت بگذار، نگو برنج بپز بخور، اين درباره‌ «بِالْـ». «بِالوالِدَين» گفته، «بِالْاَبَويْن» نگفته؛ چون به رهبر هم «اَب» مي گويند - انا و عليٌ ابوا هذه الامه؛ ملَة ابيکم ابراهيم؛(۳۵) به عمو مي گويند، به پدر زن مي گويند، به معلم مي گويند - «بالوالدين» گفته، حساب والدين از آنها جداست. نگفته «بالوالدين المؤمنَين»، گفته «بالوالدين احساناً‌ براً کان او فاجراً». نگفته «بالوالدين انفاقا»، پدر و مادر خيلي وقتها پول نمي خواهند، محبت مي خواهند. بيست تا نکته تقريباً روي تخته سياه در دانشگاه نوشتم. گفتم آقايان بلد بوديد؟ گفتند والّا به حضرت عباس بلد نبوديم، تا حالا هم کسي نگفته بود.
گفتم ديگر نگوييد آقاي قرائتي اينجا دانشگاه است، اينها پروفسورند، علمي حرف بزن. باسوادترين ماها پهلوي ساده‌ترين کلمات قرآن حرف نفهميده داريم. در «هن لباسٌ‌ لکم»(۳۶) پنجاه تا نکته من گيرم آمده؛ در سوره کوثر ۸۲ تا نکته گيرم آمده. قرآن علم است، ما فکر مي کنيم علم چيز ديگري است، اصلاً قرآن را جزء علم نمي دانيم. وقتي مي گوييم مشغول چي هستي؟ مي گويد مباحث علميه، مي گوييم حالا مباحث علميه يعني قرآن؟ مي گويد نه، قرآن نه! 
نمي گويم آنها نباشد، مي گويم به قرآن هم سهم بدهيم.
ماه رمضان، وقت قرآن است. ماشيني که موتورش هوا گرفته و خاموش شده، در سرازيري هلش مي دهند. سرازيري قرآن، ماه رمضان است. پيامبر صلي الله عليه و آله در اُحد فرمود: کدام‌ يک از اين شهدا بيشتر قرآن بلدند؟ من اول مي خواهم به جنازه‌ او نماز بخوانم؛ اين يعني چه؟ چرا در قيامت به ما مي گويند بر اساس قرآن درجه بگيريد؛ «اقرأ وارقع». اصلاً قرآن را بايد بکشيم وسط؛ تاريخ مي خواهيم بگوييم از قرآن بگوييم، بعد از حديث ها بگوييم، نمي خواهم فقط قرآن هم باشد، قرآن و اهل ‌بيت عليهم السلام از هم جدا نيستند. بنده چهل سال است تقريباً در تلويزيونم، يک شب جمعه تعطيل نشده، اين از الطاف استثنايي خدا بود. والله، بالله، اگر به هر کتابي تکيه مي کردم سال اول و دوم حرف هايم تمام شده بود. صبح نگاه به قرآن 
مي کني يک چيز مي فهمي، عصر چيز ديگري مي فهمي. اصلاً اگر حرف تازه نباشد خدا نمي گويد تدبر کن؛ اينکه صاحبخانه به همه‌ مهمان ها مي گويد شاخه را بتکانيد، پيداست هر که بتکاند، يک ميوه‌ اي گيرش مي‌آيد؛ وگرنه مي گويم «خدايا چرا مدام به من مي گويي تدبر کن؟! ملاصدرا، فيض کاشاني، امام، بزرگان تکاندند، ميوه‌هايش را بردند، ديگر چيزي براي من نمانده.» اينکه خدا به هرکسي 
مي گويد تدبر کن، يعني هر کس شاخه را تکان بدهد، ميوه‌ گيرش مي‌آيد. امامان ما چيزي از قرآن مي فهمند که ما نمي فهميم، اين حق است؛ فقيه از آيات‌الاحکام چيزي در مي‌آورد که ما نمي فهميم، اين حق است؛ اما معنايش اين نيست که تدبر نکنيم.
ما از اول بايد برگرديم خاک باغچه را عوض کنيم. ما که طلبه بوديم به ما مي گفتند: «ضرب‌ زيدٌ عمرواً»، خب بگو «ضرب الله مثلاً»؛(۳۷) حالا چرا از «ضَرَب» شروع کردي؟ بگو: «رَحِمَ اللهُ عَبداً»؛ از رحم خدا شروع کن، چرا از کتک کاري شروع کردي؟ مي گويند يک کسي طلبه شد فرار کرد؛ گفتند چرا؟ گفت بزن بزن است؛ اول مي گويند ضَرَب، يک مرد غايب زد؛ ضَرَبا، جفتي زدند؛ يک خانم هم پيدا شد، ضَرَبَتْ؛ دوتايي شدند، ضَرَبتا؛ بزن بزن است!(۳۸) هر چه مي خواهيم بگوييم، اول نگاه به قرآن کنيم. بنده حدود پنج هزار ساعت در تلويزيون صحبت کرده‌ام، الان هم اگر اينجا سکته کنم، پنج هزار سخنراني ذخيره دارم. الان قرآن در بين ما، روي کيف عروس و بالاي سر مسافر و بک يا الله و استخاره و نمي دانم از اين برخوردهاي اين ‌طوري بوده؛ کاشي ‌کاري‌ هايش هم که دمِ پشت بام کاشي‌کاري مي کنند با خط کوفي که ما نمي فهميم. يک مقدار بايد قرآن بيشتر بخوانيم؛ بخصوص آنهايي که قرائتشان خوب است، صوت خوب دارند. قرآن جاذبه دارد آقا، قرآن جاذبه دارد؛ هر چه مي خواهيم بگوييم، قرآن در آن زمينه جاذبه دارد.
من شرمنده هستم وقت آقا را گرفتم، وقت شما را گرفتم، ديگر حالا مهم بود؛ همين دليل بر اهميت است که اين‌ قدر قرآن مي‌ ارزيد که آقا درس فقه شان را تعطيل کنند؛ آقا ببخشيد.
(معظمٌ‌ له: طيب‌الله انفاسکم.)
پي نوشت ها:
۱) سوره‌ الرّحمن، آيه‌ ۲
۲) سوره‌ نجم، آيه‌ ۵
۳) سوره تکوير، آيه‌ ۲۷
۴) سوره‌ حجر، آيه ۹
۵) سوره‌ زمر، آيه‌ ۲۸
۶) سوره‌ يونس، آيه‌ ۳۸
۷) سوره‌ مريم، آيه‌ ۱۲
۸) سوره‌ جمعه، آيه‌ ۵
۹) سوره‌ اعراف، آيه‌ ۱۷۶
۱۰) سوره‌ بقره، آيه‌ ۷۴
۱۱) سوره‌ فرقان، آيه‌ ۴۴
۱۲) سوره‌ مائده، آيه‌ ۶۸
۱۳) سوره‌ شوري، آيه‌ ۱۳
۱۴) سوره‌ انعام، آيه‌ ۷۲
۱۵) سوره‌ الرحمن، آيه‌ ۹
۱۶) سوره‌ مائده، آيه‌ ۶۶
۱۷) سوره‌ مائده، آيه‌ ۶۶
۱۸) سوره‌ حجر، آيه‌ ۹
۱۹) سوره‌ طه، آيه‌ ۱۲۴
۲۰) سوره‌ نحل، آيه‌ ۴۴
۲۱) سوره‌ جمعه، آيه ۱۱
۲۲) سوره‌ فتح، آيه‌ ۲۹
۲۳) همان
۲۴) سوره‌ انفال، آيه‌‌ ۶۰
۲۵) سوره‌ فتح، آيه‌ ۲۹
۲۶) سوره‌ شعرا، آيه‌ ۲۱۴
۲۷) سوره‌ بقره، آيه ۱۸۵
۲۸) سوره‌ توبه، آيه‌ ۱۲۲
۲۹) سوره‌ محمّد، آيه‌ ۲۴
۳۰) همان
۳۱) سوره‌ ق، آيه‌ ۴۵
۳۲) خنده‌ معظّمٌ‌ له و حضّار
۳۳) خنده‌ حضّار
۳۴) سوره‌ اسرا، آيه‌ ۲۳
۳۵) سوره‌ حج، آيه ۷۸
۳۶) سوره‌ بقره، آيه‌ ۱۸۷
۳۷) سوره‌ ابراهيم، آيه ۲۴
۳۸) خنده‌ حضّار

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9223/1/21117/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha