آرشیو
انتخاب نشریه


مسير عظمت انقلابي‌گري

دکتر حامد حاجي‌حيدري
از دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
hajiheidari@PhiloSociology.ir
«آقاي کمالي»، مرد اصلاح‌طلبي که هم‌اکنون رياست خانه احزاب را نيز بر عهده دارند، بر اين عقيده رفته‌اند که: «در انتخابات هر کسي که در مناظرات حرّاف‌تر بود و بهتر مجادله کرد رأي آورد». او اضافه کرد: «من به آقاي روحاني رأي دادم و براي ايشان فعاليت کردم، اما حرف من اين است که اين سيستم که يک فردي اين طور رأي بياورد اشکال دارد». زماني، در همان اوايل انقلاب و وقتي ابوالحسن با همين 
فوت و فن‌هاي تبليغاتي به محبوبيتي دست يافته بودند، استاد فقيد، دکتر طاهره صفارزاده، از سر طعنه و تعجب، کليد واژه‌اي ماندني براي اشاره به اين وضعيت ساخت: «گردش روزگار برعکس» ... «برعکس» ... «عکس» ... . «گردش روزگار برحرف» ... «برحرف» ... «حرف» ... .
هر چند که به رغم فرمايش «آقاي کمالي»، حرف‌هاي «آقاي روحاني»، خيلي هم حرف نبود. حرف‌هاي ايشان، هم در فتح برجام و هم در ختم برجام، هر دو، چندان جالب نبود. در فتح برجام، در مقابل ديدگان مخاطبان بيروني به تهديد مخالفان داخلي برجام پرداختند، و در فرجام برجام، باز در پيشگاه مخاطبان جهاني، ضمن اتخاذ يک موضع تدافعي مقابل طرف‌هاي اروپايي و بدون الزام جبران نبود آمريکا توسط طرف‌هاي اروپايي، به مردم اطمينان دادند که ً در تدارک کالاهاي اساسي مشکلي نخواهيم داشت!
لااقل محرز است که حتي اغلب رأي دهندگان، مي‌توانستند سخنراني بهتري داشته باشند، و اين را مي‌شد در ابراز عقايد فوج فوج مردم در ديدار با مقام معظم رهبري ديد. اينجا مسئله، فقط خدشه‌دار شدن عزت ملي نيست، وقتي که سياستمداران ما «آن چييييز را سيمان گرفتند»، و در عوض، آنچه به دست آوردند، «تقريباً هيچ/almost nothing» بود؛ مسئله از اين قرار است که با ادامه اين نحو موضع‌گيري‌ها طرف بيروني جري‌تر و جري‌تر مي‌گردد، و آماده مي‌شود تا موضوعات تازه‌اي را روي ميز بگذارد؛ باز هم يک «تروئيکاي اروپايي» ديگر و باز هم يک «تقريباً هيچ/almost nothing» ديگر. اين عبارت «تقريباً هيچ» هم داستاني دارد؛ چند سال قبل از بيانات تاريخي «آقاي سيف»، خود «آقاي روحاني» هم اين تعبير «تقريباً هيچ/almost nothing» را به کار برده بود؛ و بعد از مذاکره و اعتماد مجدد به اروپايي‌ها خواهد شد، «سه بار» که «تا سه نشه بازي نشه»! جماعت روشنفکر و به قول خودشان «عقلا» در يک گودال، لااقل سه بار پا مي‌نهند!
«آقاي روحاني» در نامه فرجامين خود به محمد البرادعي و در فرجام همکاري با تروئيکاي اروپايي گفتند: «متأسفانه، در مقابل اگر نگوييم هيچ، ايران مابه‌ازاي بسيار اندکي دريافت کرد». ايشان مرقوم فرمودند: «متأسفانه، در مقابل اگر نگوييم هيچ، ايران مابه‌ازاي بسيار اندکي دريافت کرد و بارها اقدامات اعتمادساز خود را افزايش داد و تنها در عوض آن، با قول‌هاي انجام نشده و درخواست‌هاي بيشتر روبه‌رو شد. قول‌هاي اکتبر ۲۰۰۳ سه کشور اروپايي درباره‌ همکاري هسته‌اي، امنيت منطقه‌اي و منع گسترش، هنوز حتي بررسي هم نشده‌اند. تعهد فوريه‌ ۲۰۰۴ سه کشور اروپايي که به‌عنوان مابه‌ازاي گسترش تعليق به مونتاژ و توليد قطعات ارائه شده بود و بر مبناي آن سه کشور متعهد شده بودند که «تلاش فعالانه به عمل آورند تا تلاش‌هاي ايران در اجلاس ژوئن ۲۰۰۴ شوراي حکام شناسايي شود، به شکلي که شورا بعد از آن تنها بر مبناي گزارش مديرکل، هرگاه و اگر بر اساس رويه عادي اجراي قرارداد پادمان و پروتکل الحاقي ضروري دانست، عمل کند»، تحقق نيافت تا اينکه ايران در نوامبر ۲۰۰۴ موافقت کرد تعليق داوطلبانه‌ خود را بيشتر گسترش دهد، به نحوي که تأسيسات تبديل اورانيوم را که به وضوح توسط دبيرخانه آژانس به‌عنوان خارج از شمول 
هر گونه تعريف «فعاليت‌هاي مربوط به غني‌سازي» تعيين شده بود، در بر گيرد و سه کشور اروپايي- اتحاديه اروپا هنوز به تعهد خود در موافقتنامه‌ نوامبر ۲۰۰۴ پاريس مبني‌بر شناسايي «اجراي بدون تبعيض حقوق ايران بر اساس معاهده‌ منع گسترش مطابق با تعهداتش بر اساس اين معاهده» عمل نکرده‌اند».
فکر مي‌کنم که بايد چيزهايي را به شماري از نخبگان سياسي کشور که در اثر قرار گرفتن در جو روشنفکري اشتباهات تاريخي را مدام تکرار مي‌کنند يادآوري کنيم؛ نخبگاني که «عکس»ي يا «حرف»ي يا «رأي»يي دارند. آن‌ها، يک بار و در سال 1384 در موقعيت امروز قرار گرفته‌اند. در سال 92، با عبور از واسطه اروپايي و گفتگو با آمريكا، باز به «تقريباً هيچ» دست يافتند. و «طي چند هفته»، منتظر تجربه سومي هستند. فکر مي‌کنم بايد چيزهايي را يادآوري کنيم. روشنفکري، همواره، در محافل پر نخوت خود، «انقلابي‌ها» را به عنوان «غيرعقلا» تحقير کرده است؛ و با نمک اين که مدام و چهل سال، مجبور به تصديق گفتار و توانايي تشخيصي و عملياتي «انقلابي‌ها» بوده است. در جدال ميان «انقلابي‌ها» و «روشنفکرها»، مدام قدرت دست به دست شده است و امروز، به هر تقدير، روزگار در دست جماعتي از «روشنفکرها» است. از اين قرار، لازم است تا راه و رسم «انقلابي‌ها» را براي جواناني که بار ديگر عن قريب بايد انتخاب کنند يادآوري کنيم.
۱. انقلابي‌ها باور دارند که توسعه بيشتر، لزوماً به معني شرافت و خوشبختي افزون‌تر نيست.
آن‌ها که به طور خستگي‌ناپذيري به مذاکره با اقطاب قدرت جهان مي‌پردازند، دلباخته آب‌نبات «توسعه به سبک آن‌ها» هستند. البته قطعاً محض توسعه، بعضي مشکلات و شرايط سخت را آسان مي‌کند، اما، شرافت و خوشبختي افراد را از حد مشخصي بالاتر نمي‌برد. حس نيکبختي ملت‌ها با درآمد سرانه بالاتر، از خط معيني فراتر نمي‌رود. اين در حالي است که روشنفکران که همواره خود را فرانکوفان يا انگلوفان يا آمريكافان دانسته‌اند، در مسير آن‌ها، مدام به انبساط و چاقي مادي چشم دارند. ملت‌هاي چاقي با احساس اندک خوشبختي هستند که ده‌ها يا صدها ميليون دلار درآمد سرانه دارند؛ بر عکس، ملت‌هاي لاغري هم هستند که در اقتصاد جهاني متوسط به شمار مي‌روند، ولي از جمله خرسندترين مردم جهان به شمار مي‌روند؛ فکر مي‌کنم به خاطر آن است که «روشنفکر» ندارند!
رفتارهاي مسموم، خودشيفتگي، و از همه مهم‌تر، حس فقدان عزت نفس که مدام از جانب روشنفکران در ملت تزريق مي‌شود، تا تقديم امتيازات به قدرت‌هاي جهاني را ميسر گرداند، باعث مي‌شود که حس نيکبختي عمومي به رغم بهره‌مندي از توسعه و تمول يا همراهي احتمالي با قدرت‌هاي بزرگ، تقليل يابد. اغلب، روشنفکران به جاي آن که قدردان دارايي ملت خود باشند يا اقتصاد خود را در راه نيکبختي ملي خرج کنند، به خودتخريبي و بي‌عدالتي آدرس مي‌دهند.
۲. انقلابي‌ها معتقدند که فداکاري‌هاي بزرگ، بهتر از کاميابي شخصي است
در مقابل روشنفکران که بيشتر ملت را با گفتار و رفتار خود تحقير کرده‌اند، «انقلابي‌ها» کاميابي خود را از خلال عظمت معنوي ملت جستجو مي‌کنند. «انقلابي»ها، هزينه‌ زيادي براي موفقيت ملت پرداخت کرده‌اند. صرف‌نظر از اين که تا چه اندازه خود و خانواده‌ خود را در معرض خطر قرار داده‌اند يا عمري را صرف تمرکز بر مجاهده کرده‌اند، بسياري از آن‌ها فداکاري‌هايي داشته‌اند که روشنفکران قادر به انجام و تصور آن نيستند.
مع‌الوصف، ايثارگران، به ندرت به برتري خود به ديگران تأکيد کرده‌اند. البته، اين به هيچ عنوان به معني دستکم گرفتن ارزش و تأثير فداکاري و بصيرت نيست؛ اما، ايثارگران آموخته‌اند که پاداش ايثار خود را در عالم باقي بجويند، و از حاشيه فروتني خود، فرصتي براي ترويج حس همدلي، و باز کردن بحث‌هاي دشواري که در سياست و جامعه با آن‌ها روبه‌رو مي‌شويم و همچنين، کمک به ديگران بگشايند. آن‌ها با فروتني خود، مسير جديدي از ايثار گشوده‌اند که در آينده، ثمره آن را در دنيا و آخرت برداشت خواهند کرد.
انقلابي‌ها به نيکي مي‌دانند که تأکيد بر امتيازها و برتري خود، ارزش موفقيت انساني آن‌ها را از بين مي‌برد. از اين روست که کمتر پيش مي‌آيد که جدا با روشنفکران سرشاخ شوند و مظلومانه بگويند: «در انقلاب خود غريب هستيم!». در حالي که روشنفکران، از دوم خرداد هفتاد و شش تا حال، هر وقت بر قدرت سوار شده‌اند، نفس ديگران را گرفته‌اند و خفه کرده‌اند.
۳. انقلابي‌ها قدري افسوس مي‌خورند، بي‌درد نيستند
خب؛ امروز انقلاب  در برخي موارد به دست روشنفکرها افتاده است؛ اغلب، وقتي پاي صحبت ايثارگران مي‌نشينيد، يک افسوس در مورد فداکاري خود مطرح مي‌کنند: به چه قيمتي؟ پاسخ به اين سؤال قطعاً قانع‌کننده خواهد بود.
شايد اگر در مورد فداکاري آن‌ها بپرسيد، قدري حسرت و افسوس بشنويد. به گفته‌ ايثارگران هيچ پول و توسعه‌اي نمي‌تواند فرزند من يا همسر من را به خانه بازگرداند. ولي بلافاصله و قطعاً در جمله بعد خواهيد شنيد که «همه اين‌ها براي خدا بود». هر چند آن‌ها به سياست، بويژه پس از دوم خرداد خرده مي‌گيرند، ولي باور دارند که دارايي روشنفکران در سياست، متزلزل است و آينده‌اي نخواهد داشت. آن‌ها ايمان دارند که مدرنيت جهاني، سقف محدوديت‌هاي خود را لمس کرده است، و دير يا زود روشنفکري پاسخي به پرسش‌هاي جوانان نخواهد داشت، و آن‌گاه است که دختران و پسران عفت از دست داده، تمام فرياد خود را بر سر روشنفکران خواهند کشيد. فقط کافي است که فوج فوج جوانان اربعين و اردوهاي جهادي و اردوهاي جنوب، هر چند که در قلب خود نسبت به بي‌عفتي‌ها احساس درد مي‌کنند، به مسير راسخ خود ادامه دهند و ظفر را نزديک بدانند.
4. انقلابي‌ها باور دارند که توسعه نمي‌تواند مانعي براي انسان بودن باشد.
توسعه‌داران و ثروتمندان، به دو دسته‌ خوشبخت و شوربخت تقسيم مي‌شوند. اگر هر دو نوع از ملت‌ها را در طول تاريخ بررسي کنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم که توسعه ذاتاً عنصر خنثايي است و اين فرهنگ ملت‌هاست که توسعه را معيار موفقيت يا ايده و خط‌مشي سياسي برآورده ساختن هدف و آرمان مي‌سازد و به آن معنا مي‌بخشد. ما انتخاب مي‌کنيم که توسعه را ارزشمند يا کم‌ارزش کنيم. ما تصميم مي‌گيريم که توسعه ابزار باشد يا ايده و خط‌مشي سياسي يا، حتي، منبعي براي ارزش‌گذاري به خود.
هيچ سطحي از توسعه نمي‌تواند ما را از انسان و اصولي بودن بي‌نياز کند. در طول تاريخ، بسيار بوده است که ملت‌هاي ثروتمند آسيب ديده‌اند؛ آن‌ها صداهايي در ادبيات خود مي‌شنوند که به آن‌ها مي‌گويد به اندازه‌ کافي خوب نيستيد، و زندگي اکثر مردم هم تأييد مي‌کند که سطح کلي توسعه اقتصادي ملت، نشان دهنده بهزيستن نيست. در متن تاريخ اين ملت‌ها فرهنگ مريض مي‌شود؛ فقرا توسط اغنيا طرد مي‌شوند؛ سرنوشت فقرا به دست فراموشي سپرده مي‌شود؛ در مقايسه‌ عذاب‌آور بين ما و ازمابهتران، هميشه بهتران، ثروتمندتران، و شوخ‌تران وجود دارند. و روشنفکران رنج مي‌برند، احساس ناراحتي مي‌کنند و کنترل امور از دستشان خارج مي‌شود. در عوض، ايثارگران، در سايه ايمان خود به اصول و اخلاق، از تاريخ تغذيه مي‌کنند و در سکوت نجيبانه خويش باعظمت و باعظمت‌تر مي‌شوند. آن‌ها باور دارند که توسعه ملت به خودي خود، هيچ معنايي ندارد، و ملت است که با عظمت خود، ايمان خود، و پايبندي خود به اصول به آن معنا مي‌بخشد. همين.


آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9213/1/20088/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha