آرشیو
انتخاب نشریه


حکايت شيرين و پرويز

دکتر حامد حاجي‌ حيدري
از دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
hajiheidari@PhiloSociology.ir
*قضيه: فقط يک نمونه از مصائب شيريني و پرويزي روزگار ما: دختر 
۱۸ ساله به پليس گفت: مدتي است با فريبرز آشنا شده‌ام. او به من پيشنهاد ازدواج داد و با حرف‌هايش مرا فريب داد و به خانه‌اش کشاند. پسر جوان مرا آزار داد به همين خاطر از او شکايت دارم. به دنبال شکايت دختر جوان، وي به پزشکي قانوني معرفي شد، اما، پزشکي قانوني ادعاي آزار را تأييد نکرد. با اين حال، فريبرز بازداشت شد. اين پسر خودش را بي‌گناه خواند و گفت در تله دختر جوان گرفتار شده است. چون عليه فريبرز مدرکي به دست نيامده بود وي با قرار وثيقه آزاد شد و پريروز در شعبه چهارم دادگاه کيفري استان تهران پاي ميز محاکمه ايستاد. در اين جلسه وي به دفاع پرداخت و گفت: من و برادر فرشته همکار هستيم و با هم رفت و آمد خانوادگي داريم. به همين خاطر با فرشته آشنا شدم. من خودم به او پيشنهاد ازدواج دادم و خواستم تا براي مدتي با هم در ارتباط باشيم تا با خصوصيات اخلاقي هم بيشتر آشنا شويم، اما، پس از مدتي متوجه رفتارهايي شدم که تصميم گرفتم رابطه‌ام را با فرشته تمام کنم، اما، او نمي‌خواست اين رابطه تمام شود. وقتي گوشي موبايلم را خاموش کردم و از او خواستم تا ديگر با من تماس نگيرد دست به خودکشي زد. من که از شنيدن خبر خودکشي او ترسيده بودم به ملاقاتش در بيمارستان لقمان رفتم. فرشته مرا تهديد کرد و گفت اگر رابطه‌ام را با او ادامه ندهم اين بار واقعاً خودش را مي‌کشد و مرا گرفتار مي‌کند. من از ترسم بار ديگر دوستي‌ام را با او ادامه دادم. پسر جوان ادامه داد: من در اين مدت چند بار با فرشته صحبت کردم تا قانع شود ما براي ازدواج با هم مناسب نيستيم، اما، گوشش بدهکار نبود. او وقتي ديد به عشق او پشت پا زده‌ام و ديگر قصد ازدواج با او را ندارم نقشه ديگري کشيد و عليه من شکايت کرد. او قصد دارد مرا گرفتار و مجبور به ازدواج با خودش کند من هرگز فرشته را آزار نداده‌ام.
مدام به اين مظاهر «شيريني و پرويزي افرنگ» (به قول علامه محمد اقبال لاهوري)، برمي‌خوريم و سرمان به سنگ مي‌خورد. از داستان خيابان گاندي و قتل‌هاي ناموسي و امواج اسيدپاشي گرفته تا تجاوزها و آزارهاي هولناک جورواجور بزرگ و کودک و دور زدن سنت‌هاي سنجيده و خوش‌ساخت ازدواج و فزوني طلاق. پرسش اين است که آيا صرف‌نظر از پيروي مغرب‌نشيناني که فيلسوفان و متفکران خودشان هم دقيقاً نمي‌دانند به چه سمتي مي‌روند، مي‌خواهيم مسير درستي براي خود پيدا کنيم يا خير؟ آيا تنها وقتي به رکورد تجاوز در امريکا و اسيدپاشي در انگليس و طلاق و تجرد در فرانسه و تنهايي در ايتاليا رسيديم، متوقف مي‌شويم؟ آيا روشنفکري و چهره‌هاي الگويي ما تجويزهايي بهتر از تقليد روش سلبريتي‌هاي آن سوي آب به ملت خود ارائه خواهند داد؟ آيا از پيشينه دهه چهلي خود پند خواهيم گرفت و درخواهيم يافت که سلوک مؤدب ديني مي‌تواند برادران و خواهران محترم و با تقوا و در عين حال فعال اجتماعي و سياسي و تاريخ‌ساز توليد کند؟
* کاوش در اطراف قضيه:
* تز اول: به نظر مي‌رسد که قشر متوسط شهري در حوزه کلان‌شهري تهران-کرج، گرفتار عارضه‌اي شده است که بدون هيچ هشداري در حادثه‌هاي شهوت‌آلود فرو مي‌رود. آن‌ها خود را نسل به نسل رسانه‌هاي نو سپرده‌اند و بي‌هشدار، همه الزامات آن را مي‌پذيرند. گويا در مقابل آسيب‌هاي آن کرخت شده‌اند.
سپهر خلق شده در تکنولوژي ارتباطي، تمايل دارد تا همه چيز را رو به تزلزل بکشاند، چرا که مي‌خواهد مسير خود را به سمت آينده بي‌مهار هموار کند، ولي به قول معروف، «مخاطب بايد عاقل باشد»، و زمام خود را به دست او نسپارد. و در اين «متزلزل ساختن» چيزهايي مي‌روند و چيزهايي مي‌مانند. اهالي اين سپهر جديد تمايل دارند تا خصلتي «شاخ و برگي» و به دور از «کُنده و ريشه» داشته باشند، و براي آن که بالقوه بتوانند خود را با هر شرايطي تطبيق دهند، از اتصال به «کُنده و ريشه‌ها» حذر مي‌کنند.
تز دوم: ابتدا، اين دوري‌گزيني از «کُنده و ريشه»، دل‌انگيز جلوه مي‌کند، و حسي از آزادي که بيشتر نحوي رهاشدگي و کويرزدگي است را متبادر مي‌کند؛ ولي در ادامه، اين کويرزدگي، اثرات آزار دهنده خود را به صورت «سرسام / infinity» به جاي مي‌گذارد. «سرسام»، حالت انسان آزرده‌اي است که در تاريکي، از جهات مختلف، ضرباتي را پي در پي دريافت کرده است، و اکنون، ضمن انتظار دريافت ضربات بعدي، نمي‌داند مراقب کدام سمت و سوي خود باشد؛ بنا بر اين، پيوسته در يک مراقبت هراسناک و لرزان به سر مي‌برد.
تز سوم: مساوق و مصادف با اين «سرسام»، لاجرم، حسي از عدم نيکبختي جريان دارد که تعبير «دل‌زدگي» براي آن کم است. بي‌گمان تعبير «اضطراب» و «هراس بنيادين» که برخي استعمال کرده‌اند نيز براي بيان اين 
گرفت و گير ضعيف است. گمان مي‌کنم «دلهره» که نحوي ناخوشي دماغي هم هست، تا اندازه‌اي حال و روز ما را بيان کند؛ ماجرا از اين قرار است که مردم حاضر در کلان‌شهرها، که علاوه بر مکانيسم‌هاي مخرب متروپل، 
اسير منطق بي‌ريشه سپهر رسانه‌اي نوين نيز شده‌اند، و مدام به يکديگر به قرينه تکيه‌کلام فيلم‌هاي آمريکايي مي‌گويند: «نمي‌دونم بايد چي کار کنم»؛ بله... در حالي که گذشتگان به وقت مصيبت، خدا خدا مي‌کردند، در عوض اين امروزي‌ها مي‌گويند: «نمي‌دونم بايد چي کار کنم».
تز چهارم: و درست وقتي که مي‌خواهيم بپذيريم که در وضعيت غامض جديدي به سر مي‌بريم، يادمان مي‌آيد که اين وضع و حال، مطلقاً جديد نيست و ما و جهانيان، پنجاه سال قبل دچار اين حال بدحال شده بوديم؛ سرسام دهه 1340 شمسي و 1960 و 1970 ميلادي. و در آن موقع، وقتي منطق بي‌ريشه کننده شهر و توسعه، که ما را از زمين و ريشه‌ها دور مي‌کرد، «بر باد رفتن» را نويد مي‌داد، وقوع انقلاب اسلامي، براي اغلب تحليلگران اجتماعي آن موقع، يک غافلگيري کامل‌عيار بود. اين که چگونه يک «بر باد رفته» موفق به «بازگشت به زمين و ريشه‌ها» مي‌شود، در آن موقع نيز رويداد دور از ذهني بود و امروز نيز هست، ولي يک چيز معلوم بود؛ اين که اين مهم با «دين» و «تجربه قدسي» ميسر شد.
تز پنجم: در آن موقع، معلوم شد، که غلتيدن شهري‌ها به دامان شهوت، يا به قول علامه اقبال لاهوري، «شيريني و پرويزي افرنگ»، مسير اشتباهي بوده است که مغرب‌نشينان نيز از شمشير آن، به خون غلتيده‌اند و تاوان آن را سخت پرداخته‌اند. امروز نيز، جماعت فريفته به هواي مجازي به سمت لخت و عور شدن لغزيده‌اند و هنوز هم باور نمي‌کنند که فراواني اسيدپاشي و تجاوز و کودک‌آزاري و طلاق و هزار و يک مصيبت ديگر، از اين لخت و عوري و دل‌فريبي بي‌معيار و غيرمسئولانه برمي‌خيزد. آن‌ها از «گشت ارشاد» دوري مي‌جويند، و در عين حال، راه حلي براي اطفاي شهوت‌هاي برانگيخته ارائه نمي‌دهند. آن‌ها بي‌محابا از فيلترينگ و جمع‌آوري ديش ماهواره بد مي‌گويند، و در عين حال، براي شهوت‌هاي به هيجان آمده که در «ميدان کاج» دور دور مي‌کنند، فکر و تدبيري ندارند. اين بيشتر از حرکتي انديشيده و فکر شده، شبيه «سرسام» است که گيج و منگ به سمت عامل «دلهره» مي‌شتابد.
تز آخر: مسير تکامل انسان، تمايز مهمي با مسير تکامل ساير موجودات دارد؛ چرا که حاوي «يادگيري» و «عبرت» است. لزومي به آن نيست که مسيرهاي شکست خورده يا ناکارآمد تکرار شوند؛ مسير تکامل انسان، با ديدگاه انسان‌ها به تاريخ خود و ديگر انسان‌ها غني مي‌شود و مي‌تواند فرسنگ‌ها پيش‌تر از ساير موجودات به پيش رود. حالا، ما مردم ايران، که تجربيات تيره و تار فيلم‌فارسي دهه 1340 را پشت سر خود داريم، و نحوه واکنش افکار درخشاني چون شهيد مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي و جلال آل احمد و... را به آن وضع و حال مي‌دانيم، از مزيت‌هاي انساني خود بهره کافي نبرده‌ايم، اگر با مرور تاريخ خود، «شيريني و پرويزي افرنگ» را در مسير دنياي ديجيتال تکرار کنيم. خِرَد حکم مي‌کند که حکايت امروز دنياي آسيب ديده از لاابالي‌گري‌ها را موجب عبرت خود ببينيم و همان سؤال دهه 1340 را از خود بپرسيم که آيا شأن انساني زن لهستاني آن است که در چهارگوشه زمين واليبال، تقريباً برهنه، پيکر خود را اسباب آرايش زمين کند؟ ما قبلاً و در دهه 1340، مفصلاً به اين موضوعات انديشيده‌ايم. قدري يادآوري لازم است... همين...

آدرس مطلب http://www.resalat-news.com/newspaper/page/9191/1/17266/0
ارسال دیدگاه
  • ضمن تشکر از بیان دیدگاه خود به اطلاع شما رسانده می شود که دیدگاه شما پس از تایید نویسنده این مطلب منتشر خواهد شد.
  • دیدگاه ها ویرایش نمی شوند.
  • از ایمیل شما فقط جهت تشخیص هویت استفاده خواهد شد.
  • دیدگاه های تبلیغاتی ، اسپم و مغایر عرف تایید نمی شوند.
captcha