گفتگو از ناهيد جعفرپور کامي
معمولا شما را با فاصله در فيلم ها و سريال ها مي بينيم. اين به خاطر وسواس است يا دليل ديگري دارد؟
کاملا درست است زيرا ما در موقعيتي هستيم که توقعات مخاطب از ما بالاست. بايد اين وسواس را داشته باشيم اما اين فاصله هميشه دليل بر وسواس نيست. گاهي فاصله بين دو کار، طولاني مي شود و مخاطب ما را با وقفه مي بيند.
بازيگران تئاتر اعتقاد دارند که کارشان خيلي مهمتر و سخت تر است و کساني که در کار سينما هستند هم نسبت به کار خودشان چنين اعتقادي دارند. نظر شما چيست؟
اگر قديم ترها با من صحبت مي کردي قطعا نسبت به تئاتر اين حس و حال را داشتم اما امروزه معتقدم که کار تصوير هم مي تواند به همان اندازه مهم باشد. الان که دارم به سوال شما جواب مي دهم معتقدم آنچه که مهم است بازيگري است و فرقي نمي کند که در کدام مديوم@ تئاتر، سينما و تلويزيون باشي، مهم بازيگري است و متاسفانه در سالياني که همه مان شاهد بوديم، مهم بودن بازيگري ناديده گرفته شده. يعني بازيگري از علم و تخصص خارج شده و رفته در يک فضاي ديگر. فرقي هم نمي کند اين مسئله مي تواند هم در تئاتر اتفاق بيفتد و هم در تلويزيون و سينما.
کيفيت تله فيلم ها را چگونه مي بينيد؟
با اينکه تعداد تله فيلم هاي اخير بيشتر شده ولي يک بازيگر بايد سعي کند انتخاب هاي خوبي داشته باشد. صرفا مسئله کميت مطرح نيست. گاهي مي توان کمتر ديده شد اما تاثيرگذار بود. من به اين مسئله بسيار اعتقاد دارم و همواره سعي مي کنم انتخاب هاي به جايي داشته باشم.
در حال حاضر معيارتان براي انتخاب يک نقش چيست؟
من تا به حال نقش هاي زيادي را بازي کرده ام و در حال حاضر بيشتر ترجيح مي دهم نقش هايي را که سکوت بيشتري در آنها وجود دارد بپذيرم.
به جاي ديگران بودن چقدر برايتان لذت بخش است؟
قطعا لذت بخش است. اما مي خواهم بگويم که من سعي مي کنم جاي خودم باشم منتها در قالب فيلمنامه و سختي نقش از جايي شروع مي شود که ما نخواهيم خودمان باشيم. بسيار آسان است که نقش خودمان را بازي کنيم و اگر جايي گفتند مي خواهيم خودت نباشي آن قوت است که بايد زمين خدمت را ببوسي و کنار بروي. اين است که دوست دارم هميشه به مخاطبم راست بگويم و او را خوشحال کنم.
از بين فيلم هايي که بازي کرديد کدام را بيشتر از همه دوست داريد؟
يک هنرمند و هنرپيشه وقتي کاري را شروع مي کند حتما به آن علاقه مند هم هست. من در خيلي از کارها بازي کرده ام و سينما، تئاتر و تلويزيون را خيلي دوست دارم. پس فرقي برايم نمي کند که چه فيلمي را بيشتر دوست بدارم.
فضاي تئاتر و تلويزيون چقدر با هم فرق دارد؟
معتقدم امروز در تلويزيون يک سردرگمي وجود دارد، امکانات فيزيکي به اندازه کافي در تلويزيون هست، اما نيروي انساني همفکري که بنشينند با هم درباره نقاط مشترک حرف بزنند يا نداريم يا خيلي کم داريم.
در دنيا و عالم ارتباطات، مسائل جديدي رخ مي دهد که همه آنها هنر است و ما در ايران فاقد هنر هستيم يا بايد از ابتدا مجددا شروع کنيم و درس ياد دهيم، يا بايد گروه هايي را تربيت کنيم که با دو گروه آشنايي پيدا کنند. در واقع بايد اهل برنامه سازي هنري را مجددا آموزش دهيم و بايد بگوييم به دنياي هنر امروز چگونه بر اساس تعاريف جديد نگاه کنند و در عرصه تلويزيون اين گونه نيست. در تئاتر خوشبختانه اتفاقات خوبي در حال رخ دادن است و دليلش هم اين است که در گذشته مديران فرهنگي و هنري به دليل ناآگاهي به اين مقوله فکر نکردند و تصورشان بر اين بود که سرمايه گذاري اگر در سينما باشد اين فرصت براي اهالي تئاتر ما به وجود نمي آيد و همين باعث شد تا بچه ها بهتر و کمتر زيرفشار بيروني اين هنر بروند.
ساخت سريال هاي تلويزيوني توسط کارگردانان حرفه اي سينما و شرايطي که از اين طريق براي بازيگران فراهم مي شود در دنياي امروز تلويزيون چگونه است؟
وقتي بازيگر با يک کارگردان که حرفي براي گفتن دارد کار مي کند، با اضطراب کمتري مقابل دوربين قرار مي گيرد و بهتر مي تواند نقشش را ايفا کند. در چنين مواردي يک زبان مشترک بين کارگردان و بازيگر ايجاد مي شود که حاصل آن به رشد شخصيت مي انجامد. اگر اين زبان مشترک نتواند ايجاد شود نقش از بين مي رود و بازيگر به اشتباه مي افتد.
آيا مي توان با هنر بازيگري زندگي کرد؟
متاسفانه خير، چون پول اين کار به اندازه اي نيست که بشود به آن تکيه کرد. حتما بايد کاري در اولويت باشد، بعد در کنارش بازيگري را دنبال کرد.
آيا شما جزء بازيگراني هستيد که وقتي نقشي بازي مي کنند روي کاراکتر خودشان تاثير مي گذارد يا اينکه بعد از اتمام کارتان اين نقش و تاثيرش را کنار مي گذاريد؟
من مدت ها تماما حسي بازي مي کردم و بنابراين تا
مدت ها خصوصيات نقشي را که بازي کرده بودم با خودم حمل مي کردم اما امروزه خوشبختانه وقتي نقشي را مي خوانم و تحليل مي کنم سعي مي کنم با استفاده از آن تحليل و نقش، نکات مثبتي را هم به شخصيت خودم بيفزايم.
روزهايي که فراعت داريد به تئاتر مي رويد يا سينما؟
مدت هاست که سينما نرفته ام اما همه تئاترها را تقريبا پيگري مي کنم چون سينما به تو اين امکان را مي دهد که بعدها به صورت سي دي درخانه بنشيني و فيلم ها را ببيني اما تئاتر وقتي تمام بشود تمام مي شود.
در مورد بعضي از بازيگرها که مي گويند بازيگر تئاتر است و به درد بازيگري در سينما و سريال ها نمي خورد، آيا بايد فرق اساسي بين اين دو قائل شويم؟
اين قضيه براي هر کس به اندازه توانايي هايش مشخص مي شود و من فرق اساسي اين دو را هم گفته ام. تو اول مي رسي به نقش و نوع نگه داشتن اين نقش که به آن رسيده اي در سريال يک چيز است و در تئاتر يک نوع ديگر. در اينجا تو يک بار اين کار را انجام مي دهي و نقش را اصطلاحا پخته مي کني و بعد آن را مي بري روي صحنه. اما در سريال تو بايد نقطه “A” اين شخصيت را برساني به نقطه “Z” و ديگر فرصت کارهاي متفاوت را نداري.
آيا براي شما مهم بود که چه طور وارد سينما شويد يا فقط مي خواستيد يک طوري وارد شويد؟
بله برايم مهم بود. حتي در سينما يک فرد خيلي معروفي هم به من پيشنهاد داد و چون نقش فرعي بود، من قبول نکردم.
وقتي حضورتان در عرصه بازيگري جدي تر شد نظر خانواده تان چه بود؟ چون الان اکثر خانواده ها مخالف بازيگر شدن بچه هايشان هستند؟
نه خانواده من خيلي زياد مخالف نبودند.
شما بازيگري را به عنوان شغل مي بينيد يا علاقه؟
علاقه، چون براي شغل هيچ تضميني ندارد.
ظاهرا براي ادامه اين مسير خيلي راغب هستيد؟
بله، بسيار زياد.
ملاک انتخاب شما براي کساني که با آنها کار مي کنيد چيست؟
به دلم بنشيند و نزديک به افکارم باشد. هر کس خوب کار کند دوست دارم با او کار کنم.
به آهسته و پيوسته حرکت کردن معتقد هستيد؟
رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود. عجله کردن را دوست ندارم چون شتابزدگي موجب مي شود سريع از بين برويم.