دولت، زيادي بزرگ است.
نفس حضور دولت بزرگ، و نيز، تصور وجود آن، هر دو انگيزه هاي ”امر به معروف و نهي از منکر“ را مي خشکانند. دولتي هست که امر به معروف و نهي از منکر کند، و تکليفي بر دوش ما نيست. اين، در حالي است که رکن اساسي سياست ”به رسميت شناسي“، ”کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته“ است.
دولت، در دنياي امروز، يک هيکل بزرگ است و در کشور ما نيز چنين شده است. کم فروغ شدن بخش سياسي زندگي روزمره مردم، به قدر زيادي، نتيجه اين فربگي دولت است. دولت به تنهايي توان پيشبرد سياست ”به رسميت شناسي“ را ندارد، زيرا پيچيدگي دولت، همواره از پيچيدگي جامعه کمتر است.
به حکم اميرالمومنين (ع) در ”کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته“، در سياست ”به رسميت شناسي“، همه مردم، در آن واحد، هم والي و راعي هستند، و هم رعيت. يکي از تکاليف همه، آن است که همه را و از جمله حاکم را امر به معروف و نهي از منکر کنند؛ بپرسند و پاسخ بخواهند. همه بايد فعال باشند. گوشه اي نشستن و فقط از مصرف لذت بردن (نسق زندگي طبقه متوسط شهري)، تلويزيون تماشا کردن، و آخر هفته به پارک رفتن، طريق مسلماني نيست. ادامه اين روش، ما را به زمين خواهد کوبيد. جامعه را بر اساس نمايش سريال هاي پربيننده و تخديرآميز پيش بردن، ما را نابود خواهد کرد. سياست دولتي در دنياي امروزي که اين بي مسئوليتي شهروندان را موهبتي براي خود مي شمرد، مشغله اي مخاطره آميز شده است، و مي تواند پيامدهاي مصيبت باري براي مردم ايجاد کند.
افزايش بي تناسب تعهدات دولت، يکي از مهمترين ويژگي هاي جهان جديد است. جامعه مدرن پيچيدگي هاي عظيمي يافته است که همگي محصول افزايش حجم قدرت سياسي است. بنابراين، يکي از مهمترين وظايف نقادان، مداخله در افزايش بيشتر و مهارگسيخته تعهدات دولت است. بايد مجددا تک تک افراد جامعه را براي ايفاي نقش خود در جامعه فعال کرد و خطرات آن را نيز پذيرفت. دل خوش کردن به فعاليت هاي شبکه سوم سيما و پخش بازي هاي جام جهاني و سريال هاي جذاب براي کنترل کشور، چيزي جز عافيت طلبي سياستمداران نيست. آنها که نمي خواهند مردم فعال شوند، و در جريان فعاليت، آموزش عقيدتي ببينند و آبديده شوند.
نوع خاص حکومت دموکراتيک، خيلي چيزها را خراب مي کند. تعهد به تعهدات دولت مي انبازد، و تعهد از تعهدات جامعه برمي دارد، بدون آنکه دولت بتواند سطح پيچيدگي خود را با سطح پيچيدگي جامعه متناسب سازد.
مهمترين جلوه اين تحول را بايد در پيدايش ”سرپرستي اجتماعي“ جست که در آن دولت مسئوليت تامين امنيت و رفاه کامل اتباع خود را بر عهده مي گيرد. عيب اين روند، تنها اين نيست که حجم تعهدات دولت بالا مي رود و حجم تعهدپذيري آحاد جامعه، روز به روز کمتر مي شود. اين عيب عظيمي است، ولي بدتر آن است که افراد آماده مي شوند که به سوژه دولت توتاليتر و ستمگر تبديل شوند. انقلاب اسلامي دنبال ايجاد مردم فعال و مسئوليت پذير بود. آنچه اين ملت را سي سال مقابل متکبران جهان، راست قامت، بر پا نگاه داشته، روحيه هيئتي و ”کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته“ بوده است. مردم انقلابي، آنها بودند که به دنبال نجات مستضعفان جهان بودند. چنين انقلابي در مقابل تهديدات بيروني، سازمان اجتماعي خود را حفظ نخواهد کرد، مگر آنکه مردم را فعال نگه دارد و آنها را با سريال هاي سرگرم کننده تخدير نکند.
اولويت يافتن امنيت ملي، مصرف، رفاه و مسائلي از اين دست، انقلاب را نابود خواهد کرد. دولت مردمسالار امروزي که دم انتخابات، با تمرکز بر انگيزه هاي عيني راي دهندگان، ابتذال خود را به نمايش مي گذارد، هسته هاي نابودي روحيه انقلاب اسلامي را در خود مي پرورد. مردمسالاري امروزي، عوارض خود را بر اخلاق طبقه متوسط شهري ما بر جاي گذاشته است. پس از انتخابات، رهبران گروه هاي سياسي از طريق اکثريت، قدرت بسياري به دست مي آورند. چنددستگي و تکثر قدرت ها که در ذات ساز و کارهاي مردمسالاري هاي جديد است، موجب افزايش رقابت هاي مبتذل، و نتيجتا فلج شدن ساز و کارهاي حياتي جامعه مي شود. مردمي که چنين ”لوس“ مي شوند، طبعا تمايلي به حضور پدرسالارها مي يابند، بويژه وقتي که از بازي هاي دموکراسي خسته شده باشند و هوس يک پدرخوانده بزرگ را در ذهن خود بپرورند. کار به جايي مي رسد که آن فيلسوف، ناباورانه از خود مي پرسد: ”نمي دانيم اين انديشه از کجا پيدا شده که مردم از خودکامگي هراس دارند؛ به نظر من، بر عکس، مردم به استبداد عشق مي ورزند“. آن فيلسوف، فکر مي کرد که وضع فعلي مردم مدرن، وضع ذاتي انسان است، اما چنين نيست. مردم دموکراسي زده، بيش از خودآييني، عاشق استبدادند. آنها پيام ”کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته“ را کابوسي به شما مي آورند.
از جانب ديگر، لازم است تا ميان آنچه بايد به عرصه تصميم گيري سياسي واگذار شود، و آنچه در حوزه صلاحيت افراد و گروه هاي اجتماعي باشد، تمييز قايل شد. حوزه جامعه عرصه ”ابتکارات“ گروه ها و افراد برجسته است. جامعه وقتي دچار خطر مي شود که دولت با موجوديت و عملکرد خود، جلوي ابتکارات اجتماعي را بگيرد. امت اسلامي واقعي، عرصه اي باز/آزاد و مسوول/متعهد است؛ جامعه مسلمان، تبلور ”کلکم راع و کلکم مسئول عن رعيته“ است. سلامت جامعه در ”جوشش مستمر ابتکارات پراکنده“ است. حکومت دموکراتيک، نمي تواند در اين ميان نقشي داشته باشد، چون واقعا در ظل منافع رهبران گروه هاي اقتصادي و سياسي به لختي و بي تحرکي مي گرايد. تکليف دولت ”امر به معروف و نهي از منکر“ اين است که ”اعتمادپذيري محيط عمل“ افراد را ارتقاء بخشد. خير و صلاح عمومي در چهارچوب ”کلکم راع و کلکم مسوول عن رعيته“، همين است. يکي از تکاليف اصلي سياستمدار مسلمان تسهيل ”امر به معروف و نهي از منکر“ است؛ تشويق ابتکارها و پروژه هاي اجتماعي است. دولت بايد از گروه هاي بالنده در اين راستا حمايت کند. مآلا تکليف ديگر دولت، حل منصفانه کشمکش هايي است که از اين طريق پديد مي آيد. اين کار از طريق ترويج روحيه انصاف و ”امر به معروف و نهي از منکر“ صورت مي گيرد.
نکته آخر ماجرا اين است که يک دولت دموکراتيک، واقعا چگونه مي تواند در شرايط جامعه مدرن تصميمات سياسي درست بگيرد. روشنفکران اصلاحات بيشتر در مورد اينکه مردم حق دارند بدانند، حق دارند انتخاب کنند، حق دارند تصميم بگيرند، و... داد سخن مي دادند، اما در مورد اينکه چگونه مي توانند از هفت خوان کارگزاران و روشنفکران عبور کنند و به حق دانستن و انتخاب و تصميم خود برسند، چيزي نمي گفتند. اگر در اين مورد سخن مي گفتند، معلوم مي شد که دموکراسي کارگزار و روشنفکر، در واقع، نخبه سالاري کارگزار و روشنفکر است که جايي براي حاکميت مردم نمي گذارد. بايد ميان مشروعيت و کاربرد قدرت تميز داد، و شايد عمدا روشنفکر اصلاحات، اين لنگه دوم را دست کم مي گرفت. اگر مردم مي دانستند که روشنفکر اصلاحات با ”سروشيسم“ خود، مطمئن نيست که مردم را به سوي وضع بهتر راه مي برد يا نه(چون خودش مي گويد ملاک مطلقي براي تشخيص وضع بهتر ندارد)، ابدا به او راي نمي داد. آنها آنچه دانستن آن حق راي دهندگان بود، به مردم نمي گفتند. به مردم نمي گفتند که ديگر به هيچ چيز در اين دنيا اطمينان ندارند. اثري از چنين گفتاري در تبليغات انتخاباتي نبود.
توضيحات بيشتري دارم که از اين پس خواهم گفت...