شجاع الدين ابراهيمي
از قيام «رهبر» والا گهر
«فجر» عالمتاب «دين» شد جلوه گر
طي تاريخ اين طليعه نامي است
طلعت «جمهوري اسلامي» است
فهم - وقف نکته داني مي شود
اين قيام ، «آخرزماني» مي شود
فصل آغاز بنفشه، «بهمن» است
اين همه گل راستي مال من است؛
لاله و نرگس - شقايق - نسترن
يادگارانند از ياران من
رزم پويان شب شور و «قيام»
دوستداران گل و نور و «امام»
فصل محو ظلم «اهريمن» رسيد
ماه خونين پيکر «بهمن» رسيد
ماه خون - ماه تپش - ماه قيام
«بيعت تاريخي» خلق و «امام»
ماه سرخ سبزهاي سربدار
عشقبازان شهيد کوي يار
باغبانان بنفشه هاي خون
عارفان هفت وادي جنون
ماه شليک شقايق با نگاه
رويش خورشيد در باغ پگاه
ماه ختم کفر در پايان شب
انتهاي اقتدار «بولهب»
نور در اقصاي شب در نشر بود
آيه «فجر» و «ليال عشر» بود
آسمان روشن - زمين چون گلشن است
«جشن خون» و «انقلاب بهمن» است
مي وزد از باغ «جمهوري عشق»
عطر خونين گل سوري عشق
آفتاب عشق دور از ميغ هاست
جشن پيروزي خون بر تيغ هاست
شد به پا با همت پير و جوان
انقلاب «مهدي صاحب زمان»
کوکتل اندازان شبهاي خطر
«جبهه سازان» سر هر رهگذر
آخر پرواز، خونين بالي است
جايشان سبز و هميشه خالي است
دورگردانيم از شب - بوم را
سايه آن سالهاي شوم را
سالهاي شب ترين و بي چراغ
انهدام ميخک و تخريب باغ
سالهاي شحنه و شلاق و بند
حس خوشبختي؟! به زور زهرخند